|
jmiran.de
|
|
اخبار |
|---|
|
|
|
|
|---|
|
|
|
|
|---|
تداوم رهبری یا اعلام بی طرفی

رامین كامران
کارمندان روابط عمومی اصلاح طلبان كه به اقتضای شغل خود می كوشند تا از رهبران این جناح چهره ای هرچه مقبول تر به دیگران عرضه بدارند گفتگویی با كروبی ترتیب داده اند تا وی را گامی به جدایی دین و دولت نزدیك كنند و اگرنه پشتیبانی از سكولاریسم، لااقل این تأییدیه را از او بگیرند كه اگر مردم حكومت سكولار بخواهند با آن مخالفتی نخواهد داشت. البته همین مانده بود كه شیخنا بگوید اگر مردم هم خواستند من جلویش می ایستم! ولی به هر حال همین كه گفته و بالاخره بعد از اصلاح طلبان خارجه نشین هم گفته، خود نشانۀ دیگری است از این امر كه علیرغم بی حركتی ظاهری جنبش اعتراضی، خواست جدایی دین و دولت نه فقط مانند تیزاب پایه های مشروعیت حكومت را خورده بلكه سرمایۀ مخالف نمایان اسلامگرا و اصلاح طلب نظام را هم مورد تهدید قرار داده است و صورت معیار حداقل برای جدی گرفته شدن در میدان مبارزه را پیدا كرده است. همه درك كرده اند كه برای ماندن در این میدان باید به این سو رفت و این شعار اساسی را كه نقش تعیین كننده خواهد داشت، به نحوی پذیرفت .
روشن است كه این حركت تبلیغاتی از حد یک مانور بسیار كوچك تاكتیكی فراتر نخواهد رفت و توان ارتقا به مرحله ای بالاتر را ندارد ولی مختصر توجهی بدان از بابت معین كردن مكان و مقامش در منظرۀ كلی مبارزه بی فایده نیست.
ابتكار عمل در مبارزۀ سیاسی از دو چیز برمی خیزد: شعار و عمل و رهبران رنگی مدت هاست در این هر دو زمینه از دستش داده اند. شعارهای پیرا انتخاباتی آن ها به همان سرعت كه حكومت ردشان كرد بی رنگ شد و از اعتبار افتاد. از بابت عملیاتی هم كه روز به روز منفعل تر شدند. تنها چیزی كه این برهنگی را پوشانده سر و صدای تبلیغاتی است. رسانه هایی كه به مدد سرمایۀ مادی و بدون پشتوانۀ معنوی بر پا میگردد و یاری رسانه های خارجی كه میكروفون و دوربین را یكسر در اختیار اصلاح طلبان گذاشته اند شبهۀ پویایی این گروه را که همه چیزش مجازیست، به دیگران القا میکند. ادامۀ حیات این دسته در درجۀ اول مدیون ریشه داشتن در نظام اسلامی است و همراهی یارانی كه در گوشه و كنار نظام دستشان به جایی بند است وگرنه مردم که به نسبت بی عملی اصلاح طلبان از آن ها سرخورده شده اند. از این ها گذشته دو دسته از تثبیت رهبری دوقلوها بر جنبش اعتراضی سود می برند. اول ابواب جمعی خودشان که امید قدرت گیری زیر سایۀ آنها را دارند و طبیعی است که هر کوششی می کنند تا رؤسایشان در دعوای قدرت برنده شوند؛ اینکه خیالشان خام است مسئلۀ دیگری است. دوم حکومت که بهترین راه را برای مهار مخالفت در وجود رهبران بی فکر و بی عمل جسته است. سال ها دکان اصلاح طلبی به نظام فرصت داد تا مخالفان را با کشیدن به دام گفتارهای خودی بازی بدهد و نیرویشان را به این ترتیب تحلیل ببرد؛این هم پردۀ آخر همان بازی است. یکی از دلایل مهم دستگیر نشدن دو رهبر رنگی را باید در همین جست، تا آتش درست خاموش نشده امان دارند چون فایده می رسانند.
اگر جنبش اعتراضی با وجود ضعف های پرشمار رهبران تسخیریش که انصافاً از همان روز اول هم معلوم بود، ادامه پیدا كرد به این دلیل بود كه خودش دور گرفته بود. آنچه جلویش می برد انگیزه های پراكندۀ مردم برای نارضایی از حكومت بود و آنچه در عمل بدان جهت می داد نه رهنمودهای آشفتۀ رهبران كه مسیر منطقی مخالفت بود كه به هر صورت به خواست تغییر نظام سیاسی و جایگزینی اش با نظامی لائیك منتهی می گشت. دیدیم كه هر حركت مردم این خواست را كه در برنامۀ هیچكدام از رهبران و سخنگویان تسخیری و پر سر و صدایشان جا نداشت و از دستگاه های تبلیغاتی خارجی هم ترویج نمی شد، رساتر از حركت قبلی به همگان تفهیم نمود.
پرسنل تبلیغاتی اصلاح طلبان، بخصوص اینهایی كه در خارج كشور هستند و به همین دلیل می توانند از فاصله ای بیشتر و به دور از محدودیت هایی كه درگیری در شبكۀ ارتباطات معمول اسلامگرایان و گفتن و شنیدن سخن های همیشگی به ذهنشان تحمیل می كند، به منظره نظر كنند و از این گذشته، با میدان بحث خارج از كشور كه آزادترین و وسیع ترین میدان بحث و تحلیل در بارۀ ایران است و به همین دلیل غنی ترین نیز هست، در تماس قرار دارند، به این مشكل اساسی از دست دادن ابتكار عمل كه بسیار سریع واقع شد و چند ماه است كه برای همه به صورت امر بدیهی درآمده، آگاه هستند و طبیعی است كه برای رفع آن به تشبثاتی از قبیل ترتیب مصاحبۀ اخیر دست بزنند و بكوشند جناح خود را اگر شده لنگ لنگان به مردم برسانند. ولی این را نیز باید اضافه كرد كه آگاهی به عقب ماندن از سیر وقایع الزاماً توانایی جبران آنرا به همراه نمی آورد. دلیل اساسی آن شكست و این ناتوانی بسیار ساده است. اگر بخواهم آنرا به طور خلاصه بیان كنم این است كه هر شعاری برای هر كسی قابل استفاده نیست. حرف موجز و صریح گاه به همین دو دلیل و به ناحق به تندگویی تعبیر می شود که نیست، مختصری بسطش بدهیم تا رفع شبهه كرده باشیم.
هر وقت یك مكتب فكری (سیاسی، اقتصادی...) رواج می گیرد پیروان مكاتب رقیب نیز می كوشند تا به آنچه می گویند و عرضه می كنند رنگی از این طرز فكر غالب بزنند تا از اقبال مردم بدان بهره ببرند، طرفداران خود را از دست ندهند و اگر شد با استفاده از فرصت بر شمار آنها نیز بیافزایند. این رنگ به تناسب فاصلۀ گروه های فكری با یكدیگر غلیظ و رقیق می شود ولی همه جا به چشم می خورد. ما در تاریخ معاصر ایران بارها شاهد این جزر و مدهای بازار اندیشه بوده ایم ، از تفوق لیبرالیسم صدر مشروطیت تا تفوق لیبرالیسم در امروز روز. در این میان طلوع و افول ماركسیسم، گرایش های جهان سومی، اسلام و نیز بسیاری خرده مكتب ها را دیده ایم.
رواج فعلی لیبرالیسم كه باید نقطۀ شروع منطقی آنرا (در ایران) پیروزی خمینی دانست و نقطۀ شروع زمانی اش را (در جهان) سقوط اتحاد شوروی شمرد، مدت هاست كه مضامین این مكتب را درسته یا قطعه قطعه وارد گفتار گروه های مختلف سیاسی ایران كرده و به شیوۀ استدلال و تحلیل های آنان رنگی از لیبرالیسم زده. رد این مضامین را كه اكثر از نوشته ها و تحلیل های لیبرال های جدی وام گرفته شده (و البته در بعضی موارد هم مصادره گشته و اشاره ای هم به منبع اخذش نیست) می توان به آسانی گرفت. ولی در عین حال شاهدیم كه این تكه گفتارها، حتی اگر با ظرافت در گفتاری بیگانه جاسازی شود، در نهایت سترون می ماند. یعنی در خانۀ جدید خود نه رشد می كند و نه تحول اساسی پیدا می كند. در عمل مثل گیاهی كه در خاك نامناسب كاشته شده باشد چند برگی دارد و مختصر رنگی ولی نحیف است و اگر میوه ای هم بدهد همان كال از درخت میافتد و هدر می شود. بر خلاف تصور این اصلاح طلبانی كه در رنگ عوض كردن با حفظ اعتماد به نفس سرآمد همۀ گروه های سیاسی ایران هستند ، فكر چیزی نیست كه به این راحتی بتوان در جیب گذاشت و از هر جا به جای دیگر برد و از آن استفاده نمود. فكر موقعی در ذهن فرد كارساز و بارآور می شود كه در آن تحلیل برود و جزئی از مكانیسم كار آن بشود. فكری كه استفادۀ زینتی داشته باشد عقیم است، می شود نمایشش داد ولی از آن نمی توان برای اندیشه استفاده نمود، تحقق بخشیدنش در جامعه كه جای خود دارد.
در مورد لائیسیته نیز حكایت اساساً از همین قرار است. فكر جدایی دین و دولت كه نطفۀ اقبال بدان با پیروزی خمینی بسته شد و نقطۀ عطف بیانش جنبش دانشجویی هجده تیر بود، امروز در همه جا تخم پراكنده است. می بینیم كه دائم صحبت از لزوم تحقق آن است ولی مشكل كار همان است كه در مورد لیبرالیسم گفته شد: اطراف شعار را سخنان عجیب و غریبی گرفته كه گاه اصلاً ارتباطی با آن ندارد. آنچه كار را در مورد لائیسیته حساس تر می كند این امر است كه محور اصلی مبارزه خواهد بود.
كلوسویتز در یكی از نكته سنجی های درخشان خود به این مسئله اشاره می كند كه هنگام جنگ كل عملیات نظامی به سوی نبرد كارساز، نبردی كه در آن نیروهای اصلی دو طرف با یكدیگر روبرو بشوند و طی آن كار یكسره بشود، میل دارد؛ همانطور كه در حیات اقتصادی عملیات مالی از قبیل سفته و برات و... به طرف دست به دست شدن پول نقد میل می كند. نبرد کارساز و مبادلۀ پول نقد هر دو نادر است ولی این نه از اهمیتشان می کاهد و نه نقششان را تغییر می دهد. معروف است كه لنین هنگام خواندن این مطلب كه در حکم روشن کردن پرسپكتیو منطقی كار است، در كنارش یادداشتی با این مضمون نوشته بوده كه چه سخن بزرگی یا چه حرف پرمایه ای...
امروز در مبارزه با نظام اسلامی مسئلۀ لائیسیته نقشی مشابه آن دو مورد دارد، نقطه ایست كه تمامی خطوط پرسپكتیو در آن به هم میرسد. عموم موضعگیری ها از جانب طرفداران هر مشرب سیاسی به سوی این نقطه میل دارد، نمونه های فراوانش را دیده ایم و می بینیم كه اسلامگراها نیز بالاخره به سوی آن حركت كرده اند. سیر عملیاتی مبارزه هم در اصل همین خط سیر را طی خواهد نمود . به این صورت كه دیگر اختلافات در مقایسه با این یكی كه هم شرط سقوط نظام اسلامی است و هم پایۀ برقراری دمكراسی لایق این نام، در سایه قرار خواهد گرفت و تبدیل به میدان های فرعی مبارزه خواهد شد.
نكته در این است كه همانطور كه پذیرش ایدۀ لائیسیته، در ذهن تحلیل بردن آن و با اعتنای به آن فكر كردن كار كسی نیست كه تازه این مطلب به گوشش خورده و اصلاً تصور درستی از ابعاد آن و پیوندهای منطقی اش با دیگر وجوه تعریف نظام سیاسی و ادارۀ حكومت و انتظام جامعه ندارد، رهبری مبارزه هم برای رسیدن به آن كه هدف اصلی و اساسی است و نقطه ای كه كل نیروها باید هر چه زودتر بر آن متمركز گردد، از كسی كه به چشم امر جنبی به آن نگاه میكند و اصلاً به اهمیتش واقف نیست، برنمیاید.
اگر اصرار بر گرفتن جواز سكولاریسم از شیخ كروبی كه از اصل حالت نوعی نقض غرض دارد، از سوی اصلاح طلبان صورت پذیرفته، به این دلیل است كه می خواهند به هر ترتیب هست از هر موقعیت و هر شعار و هر طرح برای گرفتن ابتكار عملی كه مدت هاست از دست داده اند استفاده كنند و حداقل از راهی كه حركت مردمی می پیماید بیرون نیافتند. ولی به دلایلی كه به آنها اشاره شد نه خواهند توانست به این ترتیب ابتكار عمل را در زمینۀ شعار به دست بگیرند و نه در عملیات. هیچكدام این رهبران رنگی مرد میدان مبارزه بر سر جدایی دین و دولت كه آوردگاه اصلی است، نیست. این فکر که مطلقاً گرایشی بدان ندارند، چنان با ذهنشان بیگانه است که تا بخواهند خدمتش ارادت پیدا کنند بازی تمام خواهد شد.
در حقیقت با گذشت زمان دو رهبر تسخیری اعتراضات مردمی تبدیل به كاریكاتور رهبر كاریزماتیك شده اند. چون از بابت گفتار محکم و طرح معقول و قابلیتی كه به محك تجربه خورده باشد دستشان به كلی خالی است ولی متوقعند كه ملت به دنبالشان راه بیافتد، لابد به دلیل كاریزمایی كه ندارند.
اگر دقت كنیم می بینیم كه در موقعیت حاضر حرف كروبی فقط نوعی ابراز بی طرفی است بین دو طرف اصلی دعوا كه حكومت و خواستاران براندازی باشند. تعبیرهای قالبی و قابل پیشبینی هم كه كارمندان تبلیغاتیش بخواهند برای این افاضات بتراشند و ظرف روزهای آینده به خورد ما بدهند، تغییری در این واقعیت نخواهد داد.
همه شاهدند كه مدتی است مبارزه با حكومت دچار وقفه شده، به دلایلش نمی پردازم چون در حد اشاره اگر باشد برای همه روشن است، ارزیابی دقیقش هم طولانی است و از حوصلۀ مقالۀ حاضر خارج. ولی وضعیت هر چه كه باشد باید توجه داشت كه شاید به دلیل بی برنامگی و سرگشتگی در بارۀ هدف اصلی از میزان آمادگی مردم برای نبرد كم شده باشد ولی چیزی كه حتماً نقصان نیافته انگیزۀ آنها برای مبارزه است. این را هم اضافه كنم كه این دومی را همگی ما مدیون حكومت اسلامی هستیم. تا وقتی این دستگاه برجاست در عرضۀ انگیزه به مبارزان دست گشاده خواهد داشت.
نیرو همچنان هست، آنچه كه هنوز نیست رهبری مناسب موقعیت و هدف است كه بتواند مردم را به مقصد برساند، باید کوشید تا هر چه زودتر فراهم شود.
این مقاله برای سایت iranliberal.com نوشته شده است و نقل آن با ذكر مأخذ آزاد است
تاریخ نگارش اوت 2010
http://iranliberal.com/Maghaleh-ha/Ramin_Kamran/Bitarafi.htm
تروریسم ناشی از تعصب مذهبی نیز ره به جائی نمی برد و محکوم است.
اما باید به انگیزه های این اعمال هم توجه شود!
محمد علی مهرآسا
از کشتار انتحاری در مسجد جامع زاهدان و مرگ بیش از 27 انسان و زخمی شدن رقمی درحدود 170 نفر در این فاجعه(آماری که روزنامۀ اطلاعات نوشته)، نباید با ساده نگری عبور کرد و آن را اتفاقی کوچک انگاشت. این مصیبت، گرچه در مقایسه با آنچه در 7 تیر ماه 1360 در مرکز حزب «جمهوری اسلامی» در تهران رویداد کوچک و ملایمتر به نظر می آید، اما از دیدگاه سیاسی – اجتماعی و با توجه به مشکلات قومی که فضای ایران را درخود پیچیده است، مسئله ای مشکل و غامض باید ارزیابی شده و برای حل وفصلش عقل و کیاست به کار رود؛ تا جلو فاجعه ی بزرگتری که خوابش را دیده اند، گرفته شود. این فاجعه ی عظیم، چیزی نیست جز تجزیه ی جغرافیای ایران و تبدیل کشوری بزرگ با وزنه ای درخور توجه، به تکه هائی کوچک و بی خاصیّت؛ و لابد بی دردسر برای همه. در این میان، پیش از هرچیز باید وجدانهای خفته ی سران حکومت فقیهان شیعه را تکان داد و بیدار کرد تا نگاهی به کردار خویش اندازند و عمق مصیبت را فارغ ازمباحث تعصب مذهبی دریابند و با تجدید نظر در بینش خود نسبت به مجموعۀ جوامع ایرانی، چاره ای برای فاجعه ای که درراه است بیندیشند.
من بارها در نوشتارها و در سخنرانیهایم نوشته و تذکر داده ام، که مسائل قومی ایران را از زبان رهبران آرامانگرای چند حزب خودساخته و توخالی و اندک عضو و لیدرهای خود شیفته نشنوید؛ و سخن کسانی را که قدرت برایشان هدف و در اولویّت است، مبنای حل مسائل قومی و ناحیه ای قرار ندهید. اینها در آن زمان، آرمانگرایانی بودند که می خواستند آرمانشان را در گداخانه های کردستان و بلوچستان که جز سپورهای شهرداری کارگری حقوق بگیر نداشتند پیاده کنند. من بارها گفته بودم که در حکومت فقیهان معضل این نواحی تنها اقتصادی نیست و مذهب به صورت چشمگیری درنارضایتی دخیل است. ممکن است ما درس خوانده های سطح بالا به مقولات دینی بهائی ندهیم و حتا بی دین و خداناشناس باشیم. ولی تودۀ مردم آن نواحی چون ما نیستند و به عقاید خود اهمیّت می دهند. از این جهت باید با کند و کاو در بافت جوامع و اقوام و با دقت در مشکلات و معضلات موجود، کمبودها را شناخت و درنتیجه علل ناخوشنودیها را پیداکرد.
من خود یک سکولار و حتا یک آتئیستم و به این لحاظ مبرا از هرگونه تعصب و باور دینی و ایدئولوژی. اما این مانع نمی شود که واقعیّت ها را نبینم و نشناسم و یا آن را کتمان کنم. من زادۀ همان نواحی سنی نشینم و در آن رشد کرده و زیسته ام؛ حشر و نشرم تنها با هماندیشان خود نبوده و با هر طبقه و تفکری بحث و جدل کرده ام؛ و یک بعدی به محیط ننگریسته ام. فزون بر این، در اوایل این حکومت در کردستان مسئول استان بوده ام و تمام نقاط را گشته ام و مردمش را می شناسم. اکثریّت مردم سنی مذهب آن نواحی و آن جوامع، مانند شما شیعیان علی و حسین، در باور و مذهب خود متدین اند و نسبت به اعتقادات خود متعصب. و در مقابل شما متعصبان شیعی که آنان را نفی کرده و حتا کافر می شمارید و می پندارید، به حد توان خود ایستاده و مقاومت می کنند. اگر تفنگ و تیر ندارند و یا تظاهر به داشتن نمی کنند، بغض و کینه را درسینه مخفی دارند. و این بغض را در گلو خفه کرده اند تا کی سربرافرازد. من علیرغم بی اعتقادی کامل به مقولات دین و مذهب، نمی توانم بر آنچه بر جامعه ی کرد و بلوچ و ترکمن و دیگر سنیهای پراکنده در سطح جغرافیای ایران می گذرد چشم بندم و آن همه ستم و اغماض و تبعیض را نبینم. بیش از پنجاه سال است - بیست سال پیش از سقوط رژیم پادشاهی- سنی های مقیم تهران که جمعیتی فزون بر میلیون را دربر می گیرد ، درصددند مسجدی برای انجام فرائض دینی خود بسازند؛ نه رژیم پیشین اجازه داد و نه رژیم کنونی که نام اسلامی هم برپیشانی دارد! در حالی که در تهران ده ها کلیسا و ده ها کنیسه برای نصارا و یهود وجود دارد؛ حتا بهائیان نیز حضیرت القدس داشتند. به همین دلیل اغلب سنی های تهران نمازهای جمعه و نماز اعیاد دینی را در سفارتخانه های عربی و پاکستان و اندونوزی برگزار می کردند و می کنند. به این جهات، تأثیر این تبعیضات را در میزان میهن پرستی نیز باید اندازه گرفت. درنتیجه، از مردمان سنی مذهبی که به همان میزان شیعیان تعصب مذهبی دارند توقع دشمنی با حکومت و دولت و انجام واکنشها و تظاهرات این دشمنی، بی جا و مبالغه نیست.
مشکل این جوامع بویژه زمانی که حکومت شیعۀ حقه و مطلقه برایران مستولی شد، همان عاملی بود که آقای خمینی و دیگر معممان مذهب شیعه برایش سینه چاک می کردند؛ و جوانان را در آن راه به ازخوگذشتگی و فدای جان فرا می خواندند...آن عامل یعنی تعصب مذهبی تاحد شهادت، مدتهاست در میان این جوامع در لوای مذهب سنی قد برافراشته و خودنمائی کرده است.
آقای خمینی با شعار «حکومت اسلامی» پا به میدان مبارزه با رژیم سلطنتی نهاد؛ و هرچه می گفت درزمینۀ اسلامی بود که او می خواست پیاده کند؛ و در آن هنگام نامی از شیعه و فرقه نبود. البته همان زمان آگاهان می دانستند که اسلام از نظر یک آخوند متعصب شیعی چون خمینی که در گذشته فتوای قتل ده ها نفر مانند «کسروی» را صادر کرده بود، چیزی جز تشیّع دوازده امامی نیست. اما امید این بود که با توجه به زمان، و نگرش به تنوع عقیده در گسترۀ ایران، در اواخر قرن بیستم افکار و نیات شاه اسماعیل صفوی مورد نظر حضرات نباشد؛ و پنج میلیون سنی ایرانی آن زمان را هم در قانون اساسی مد نظر داشته باشند. اما نه تنها چنین نشد، بل با کوبیدن میخ مذهب حقه ی جعفری و چند روز بعد، هیولای «ولایت مطلقۀ فقیه» در پایه ی نظام و قانون اساسی، راه هرگونه آشتی را با دیگر مسلمانان غیر شیعی بستند. به این ترتیب، حکومت، قدرت، ثروت، مقام و خلاصه هرآنچه در کشور بود، سهم برادر بزرگ شد. البته فراموش نکنیم که تفاوت اعتقاد و میزان کینه در میان شیعه و سنی - به تفتین آخوندهای دوطرف - بسیار بیشتر از آن است که سخن از برادری به میان آید؛ و بیان چنین لغاتی در این مورد جز فریب و شیادی نیست. امید است میزان باور اکثریّت به مذهب به حدی عدول کند که این بی تربیتی ها و بی نظمی های جامعه از بین رود و مردمان هر دوطرف از دست تعصب مذهب و درد باورهای خویش خلاص شوند. اما فعلاً وضع گونه ای دیگر است و چاره ای دیگر میطلبد.
روشن است، در حکومتی که خمینی بنیانگذارش بود و درصدد بود به تدریج دستکم تمام مسلمانان زمین را به تشیع رهنمون شود، نه تنها جائی و مقامی برای سنی های ایران وجود نداشت، بل اگر میسر می شد یا باید شیعی می شدند و یا حذف فیزیکی.
از همان ابتدا و با توجه به هدف حضرات اهل عمامه و ایجاد حکومت مذهبی، زمزمۀ نا فرمانی و عدم قبول چنین دولت و چنان حکومتی در میان تمام اهل تسنن کشور بروز کرد. زیرا حتا دولت موقت آقای بازرگان نیز، برآمده از انقلاب یا جنبش اسلام محض نبود؛ بل تا بُن دندان مذهبی و شیعی می بود و می نمود. لذا از کردستان و ترکمن صحرا و بلوچستان تا مرز خراسان و بنادر و جزایر جنوب، در میان مسلمانان سنی ناخوشنودی آغازید و سخن و ادعا بر این بود که درحکومت شیعه، سهمی برای ما نیست و ما با یهودی و مسیحی تفاوتی نخواهیم داشت، و دیدیم که چنین هم شد.
به این جهات و دلائل اگر کسی و فردی سنی مذهب اعتراض کرد که من شیعه نیستم تا پیرو احکام تشیّع باشم؛ و یا طلب سهم کرد، به ضد انقلاب و فاسد متهم شد که سرانجامش یا مانند مفتی زادۀ سنندج در زندان مردن بود؛ و یا ترور و اعدام.
وقوع فاجعه ی شهر زاهدان هرچند دلخراش، نباید سبب فراموش شدن جنایات و ترورهای حکومت فقیهان شود. این حاکمیّت از همان ماه های نخست با ترور یکی از سلطنت طلبان در نیویورک و فرار قاتل به ایران و او را اعزاز و اکرام کردن، آغاز به کشتار و ترور مخالفان کرد؛ و با تداوم ترور کسانی مانند عبدالحمن برومند، بختیار، قاسملو، دکتر رجوی، و ده هانفر دیگر و سرانجام کشتار رستوران میکونوس که دادگاه آلمان خامنه ای، رفسنجانی، ولایتی، محسن رضائی و ... را آمران قتل تشخیص داد، خود را به عنوان حکومتی تروریستی معرفی کرده است. مگر قتل ندا و دیگر جوانان در خرداد 1388 ترور نبود؟ متاسفانه و غمگنانه مردم بی جرم و بی گناه ایران باید از هر دو طرف تقاص شرارات و رذالت مشتی آخوند و آخوند مسلک جنایتکار را تحمل کنند.
مسئله در بلوچستان به مراتب حادتر از کردستان بود و هست. زیرا سنی های بلوچ حنفی اند و در مقابل تشیع، از شافعی های کردستان بسیار متعصب ترند.
حکومت اسلامی به جای توسل به مهر و عطوفت و تحبیب قلوب سنیها، از همان آغاز کار مطابق ماهیّت تروریستی اش، جنگ و اعدام را برگزیده است. حدود پانزده نفر از افرادی که در قتلهای زنجیره ای ازبین رفتند، ملاهای سنی کرد و مولوی های بلوچ بودند. مرتب در بلوچستان ملاهای سنی را می کشند؛ تا به زعم خویش سنی را براندازند و مذهب شیعه را جانشین سازند. چند سال پیش مسجد سنیها را در خراسان ویران کردند... حاصل چنین لاشعوری ها، به وجود آمدن گروه جند الله است که از نظر تعصب و بنیادگرائی، رو دست آخوندهای شیعه زده اند و توحششان را مرز و حدی نیست.
دستگیری سرکرده ی این گروه«عبدالمالک ریگی» مجال و فرصتی مغتنم بود تا دولت با سیاست و مدارا غائله را بخواباند و با مردم ناحیه، از در آشتی درآید. همچنان که دولت ترکیه «عبدالله اجالان» را اعدام نکرد.اما چنین نکردند و برعکس با اتهام مسخرۀ جاسوس امریکا و پخش مصاحبۀ مسخره تر تلویزیونی، با شتاب ریگی را اعدام کردند. همچنان که ماه پیش چهار جوان کرد - به ظاهر سنی- را در یک روز به دار کشیدند. و پرواضح است این موضوع خشم متعصبان سنی را سدچندان کرده است و ترور انتحاری پنجشنبه 24 تیرماه زاهدان، یکی از واکنشهاست.
اما من ضمن محکوم کردن هرنوع ستم و بیداد و اعدام دولتیان ظالم، هرگونه ترور اعم از شناخته و کوررا محکوم می کنم؛ براین باورم که این اعمال کورکورانه ره به جائی نمی برد. و لذا سخنم برای این هموطنان این است:
نا راضی تنها شما نیستید. هم اکنون بیش از نود درسد مردم ایران از هر قبیله و قوم و دین و مذهب، با این حکومت و نظام مذهبی مخالف است؛ و خواهان طرد و سقوط این رژیم است. بنابراین اگر نظام و روشی دموکرات و حکومتی برمبنای دموکراسی سرکار آید که دین و مذهب در حکومت دخالت نکند و مذهب سبب تعیین جا و مقام شهروندان نشود، خود به خود تحصیل حاصل است؛ و آرزوی تمام آزادیخواهان و میهن پرستان برآورده شده و خواسته ی همگان نیز تأمین می شود. پس نباید فریب خورد؛ نباید معضلی قابل حل در دموکراسی را به علتی برای تفرق جامعه و وسیله ای درازمدت و خطرناک در جهت جدائی تبدیل کرد. باید دو طرف، این تعصب لعنتی را به دور اندازند. باید تعصب مذهبی و کینه های برآمده از این تعصب، جایش را به عشق و مهر بسپارد. سرانجام دو طرف و تمام ساکنان کشور فارغ از دین و مذهب و ایدئولوژی بکوشند از راه مسالمت و جهان پسند، حکومت مذهبی را براندازند و فضا و جامعه ای به مانند کشورهای دموکرات و آزاد جهان بسازند.
دکتر محمد علی مهرآسا کالیفرنیا 18/7/2010
جنبش ملی سبز " مصادره " شدنی نیست!

رضاشاه حسینی
جناب آقای دکتر عطااله مهاجرانی گرامی باعرض سلام!
دولت مهرورز آقای دکتر احمدی نژاد وشرکاء رای مردم را دزدیدند ، پیامد اش ایران وجهانی را تکان داده است که کمترین پیامدش مشروعیت زدائی ازکل" نظام جمهوری اسلامی " کرده که روزگاری شما وزیر "ارشاد" اش بوده اید!
همراه سیاسی شما آقای دکترمحسن کدیورسعی نمودند شعارملی ( مردم را که برایش بیش ازصد کشته داده اند) نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران ( یعنی حکمت ایرانی: چراغی که بخانه رواست به مسجد حرام است) را تغییر داده تا بتواند به نفع گفتما ن خویش مصادره کنند که " رسوای عالم" شد .
شما عبرت نگرفته اید؟ که میخواهید" جنبش ملی سبز" رابدردید وبنفع گروه ای بسیار اندک مصادره به مطلوب خویش کنید؟
آقای دکترمهاجرانی آن شوروشعف انتخاباتی"سبزسیدی حسینی" آقای مهندس میرحسین موسوی
برای همیشه بدست نظام اسلامی پرونده اش بسته شد.چون بقول آقای منتظری این رژیم دیگر نه
جمهوری است ونه اسلامی. اگر شک دارید از آقایان موسوی ، کروبی وخانم رهنورد بپرسید ولی
باقدری تعمق درپنداروگفتاروکردار این عزیزان هم متوجه میشوید !
شعاراعتراضی"رای من کو" از نظر حقیقی وحقوقی انتخاباتی در این رژیم تمام شده وبه تاریخ
پیوسته است. دیگر مرده رانمیتون زنده کرد!!
ولی این شعار ازنظر" اهداف استراتژیک ملی "برای مبارزه با "ا ستبداد" اهمیت زیادی دارد.یعنی
پایان خشونت درسیاست وجابحائی وگردش قدرت فقط از طریق انتخابات آزاد بوسیله صندوق رای
وپذیرش اصل انحصاری قدرت مسلح در دولت که تضمین کننده امنیت در جامعه است.یعنی دستاورد
یک صد سا ل کوشش ملت برای رسیدن به دموکراسی پایدار.
این جنبش ملی سبز متشکل است از:
1- طیف هائی جدا شده از"جمهوری اسلامی سابق"ازجناح های محافظه کار- لیبرال ملی بازار(غیر ازموتلفه ومهدیون وحجتیحه) که ریشه صدساله دارند وهمواره یکی از محورهای اصلی درانقلاب مشروطه ونهضت ملی نفت وانقلاب به غارت رفته 57 بوده اند بعلاوه اصلاح طلبان آزادیحواه با چند هزارزندانی سیاسی ."طیف نزدیک به حکومت سابق"
2-جامعه مدنی ایران با استفاده از فضای انتخاباتی" نهضت مطالبه محوری" ( که خود محصول مدرنیته ورفرم سنتهاست یعنی اصیلترین نیروهای سکولار جامعه است) را بوجود آورد. ورود این
نیروی جوان وتحصیل کرده (قشر متوسط ونه طبقه متوسط) به انتخابات چنان وحشتی در ولی فقیه
وسیستم نگهدارنده اش ایجادنمود که راهی جز کودتا برای ایشان باقی نمانده بود.
آقای دکتر مهاجرانی ،این نیروی عظیم ملی که جهانی را با شجاعت وخرد جمعی خود به تحسین
واعجاب واداشته ستون فقرات واصلی" جنبش ملی سبز" راتشکیل میدهند (ونه اصلاح طلبان
حکومتی) دیدید با آخرین" نماز جمعه" هاشمی رفسنجانی چه کردند!! که دیگر رژیم نمیتواند آن
را اجازه دهد از هاشمی وشما که وحشتی ندارد.
3-سومین نیرو ی جنبش ملی سبز: کل اپوزیسیون سی ساله رژیم است که هرگز کلاه برداری شرعی ولی فقیه و" امام غیر معصوم" شمارا باورنداشته است.همان نیروهائی که نزدیک به شصت سال مدعی راستین کودتای 28 مرداد 32 آمریکائی اند که دموکراسی اش را خونین کرد هستند و نه شما. وامام غیرمعصوم شما که حتی ازاستخوان مرده رهبرش وحشت داشت،به اتفاق سایر نیروهای دموکراسی خواه با عقاید مختلف درداخل وخارج کشور به خیابان ها ریختند تاهمبستگی ملی و عدم مشروعیت نظام اسلامی را به جهانیان بنمایش بگذارند.این ها سومین وآخرین نیروی جنبش ملی سبز راتشکیل میدهند.
جناب آقای دکتر مهاجرانی ، این سه نیروی حقیقی وحقوقی هستند که نیروی جنبش ملی سبزرا تشکیل میدهند نه رفقای شما که خواستار ادامه وضع موجود با کسان دیکر که دارند کفاره گناهانشان را درزندان یامثل خود شما وهمراهان سیاسی اتان درغربت پس میدهید که جرم ملی اشان
عبارتند از :
*-ازدیوار بالا رفتن سفارت آمریکا بنام "دانشجویاان" پیرو امام غیرمعصوم برای به زیر کشیدن
باقی مانده نیروهای لیبرال دموکرات مصدقی . تا قدرت" انحصاری" امام غیر معصوم تکمیل شود.
*-به راه انداختن بهانه خانمانسوز جنگ بدست صدام حسین برای تثبیت حاکمیت مطلق امام غیر
معصوم شما که همیشه میفرمودند:" جنگ نعمت خداوالهی است"!!کذا!
*-تشکیل بیداد گاه های "انقلاب" که بنام خدا ودین آدم بکشند، کاری که چنگیزومغول بنام خودشان
میکشتند . وشما هم وزیر "ارشادشان" بوده اید! احتیاط کنید که احتیاط شرط عقل است.
آقای دکتر مهاجرانی ، پس ا ز کودتای انتخاباتی آقایان کروبی وموسوی به اتفاق "راه سبزامید"را
(جزوگروه یکم این نوشته) رااعلام نمودند. یعنی آن سبز"سیدی حسینی اسلامی" انتخاباتی دیگر وجود ندارد.لذا آگاهانه "سبزامید" که رنگ وبوی "ملی"دارد ونه رنگ" سبزشیعه اسلامی "
راپیشنهاد دادند وخودرا هم فقط"همراه" خواندند.
آقای دکتر ، لطفا شرافت سیاسی را حداقل از"تاج زاده ها" یاد بگیرید ویاران خودرا"ارشاد" کنید.
مردم سبز ایران به هیچ جه من الوجه هیچ سیستم " اسلامی سیاسی" دیگری را نمیخواهند تاشما و
دوستانتان "ارشادشان" کنید !!
جناب آقای دکتر مهاجرانی استدعا دارم خود وهمراهان سیاسی اتا ن به اتفاق سردمداران وبزرگان
هیئت حاکمه کودتا بعلاوه علمای ایران وعراق هر چه زودتر تادیر نشده "دکان اسلامی" را با درایت وتدبیر خودتان برچینید. در غیر این صورت ایران "آندلس دوم" تاریخ اسلام خواهدشد .
اگر شک دارید از نوه های امام غیر معصوم خود در ایران وعراق بپرسید.
با احترام رضاشاه حسینی
13 جولای2010 برابر با22تیرماه 1389
حکومت ملی بجای حکومت دینی!
بمناسبت سالگرد قتل دکتر شاپور بختیار
دکتر همایون مهمنش
نتایج حکومت دینی (برابری تخت و منبر) از دیر باز برای ایرانیان مقوله ای
شناخته شده بود. سردار ایرانی رستم فرخزاد در نامه به برادرش که در شاهنامه
فردوسی آمده، عواقب چنین حکومتی را ترسیم کرده است (1). تقریبا همه آنچه این
سردار میهن پرست در مورد حکومت اعراب در ایران پیش بینی کرده بود، در جمهوری
اسلامی تحقق یافته است. عجیب است که بسیاری از هموطنان ما در سال 57 این آموزه
های باستانی را نادیده گرفته، از راه دکتر محمد مصدق و نهضت ملی ایران، یعنی
مبارزه برای آزادی و دموکراسی دور شدند و به هشدارهای مکرر دکتر شاپور بختیار
در باره خطر یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان مذهب، توجه لازم را ننمودند.
برخی از روشنفکران مذهبی هنوز تصور میکنند که میتوان با حکومت دینی به "دین
رحمانی" رسید. برای نمونه گروه سیاسی سایت کلمه، مربوط به آقای میر حسین موسوی،
در نوشته ای تحت عنوان "جدایی دین از سیاست، یا استقلال نهاد دین از نهاد
سیاست؟" که احتمالا بمنظور توضیح عبارت "استقلال نهاد دین از سیاست" در بیانیه
هیجدهم آقای موسوی نوشته شده، استفاده از میراث "اسلام انقلابی خمینی" را برای
رسیدن به "دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان" توصیه
میکند. این نکته که جمهوری اسلامی نتیجه منطقی نظرات آیت الله خمینی است، چند
بار طرح شده و صاحب این قلم نیز آن را در نوشته ای آن را عنوان کرده است (2).
آنچه در جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم، نتیجه فکر و عمل آیت الله خمینی میباشد
که وی قبل از انقلاب در کتاب "حکومت اسلامی" طرح نموده بود. تعجب آور و چه بسا
نگران کننده است که حتی نواندیشان دینی، امروز تحقق "دین رحمانی" را از طریق
بهره گیری از میراث آیت الله خمینی ممکن میدانند. آیا این هموطنان نمیدانند که
آیت الله خمینی به گفته آیت الله منتظری، شخصا دستور اعدام چند هزار نفر از
زندانیان سیاسی را بدون محاکمه داده و به گفته آیت الله خلخالی مستقیما مسئول
اعدام ها و نابودی مخالفین بوده و همه میدانند که حتی از تروریست های اسلامی
کشورهای دیگر مانند انیس نقاش نیز برای قتل مخالفین خود استفاده کرده است؟
بنابراین این سوال پیش میآید که اگر آیت الله خمینی نماد "دین رحمانی" این
هموطنان است، نماد غیر رحمانی ایشان چه کسی میباشد؟
کوشش انسان برای حفظ مدل فکری
برای پژوهشگران علوم شناخت و روانشناسی، کوشش انسان برای مصون داشتن مدل های
فکری در مقابل تغییر، پدیده آشنائی است (3): وقتی یک نظریه یا ایدئولوژی خاص
پذیرفته شد و به مدل فکری انسان برای نوعی درک و توضیح پدیده های پیچیده خارج
از ذهن، که جوامع انسانی یکی از آنهاست، تبدیل گردید، آمادگی برای تغییر این
مدل یا رها کردن آن هنگام برخورد با کمبودها و اشتباهات آن، پائین است و انسان
کوشش دارد این کمبودها را نادیده بگیرد، آنها را توجیه کند و به گردن "واقعیت
موجود" یا عوامل گوناگون دیگر بیاندازد.
نمونه ها بسیارند: هنوز هم هستند افرادی که شکست کمونیسم در اروپای شرقی و آسیا
را نتیجه نقصان این ایدئولوژی ندانسته، علت شکست را دور شدن رهبران کشورهای
نامبرده از "کمونیسم واقعی" قلمداد میکنند. روشنفکران دینی معتقد به مدل فکری
آیت الله خمینی و علی شریعتی، که او نیز خمینی را رهبر خود میشناخت، نیز علی
رغم آنکه امروز شاهد و چه بسا خود قربانی فجایع و میراث آنها که هسته مرکزی
تفکرشان دخالت دین در حکومت است، میباشند، نمی پذیرند که این میراث کشور را
بجای بهشت موعود به جهنمی تبدیل کرده است. آنها نیز کوشش دارند شکست تجربه
جمهوری اسلامی را تنها نتیجه عملکرد افرادی مانند خامنه ای و احمدی نژاد قلمداد
کنند.
حکومت دینی راهی جز سرکوب ندارد
عامل اصلی اوضاع فاجعه آمیز امروز ایران حکومت دینی است. این حکومت که در اساس
همان میراث خمینی است، مردم را صغیر و روحانیون را قیم میداند. در این حکومت،
ولی فقیه به عنوان نماینده روحانیون، رائی بالاتر از تمام مردم دارد. این نظام
بر سلب حقوق و آزادیهای مردم و غارت منابع کشور توسط کارگزاران حکومت تحت عنوان
دین بنا شده است. شک نیست که مردم چنین سیستمی را تحمل نمیکنند و در مقابل آن
به مقاومت میپردازند. پاسخ حکومت هم نمیتواند جز پایمال نمودن بیشتر حقوق مردم
و افزایش خشونت و اعدام باشد. در اینجا اتفاقا آنهائی که تصور میکنند میتوان
جمهوری اسلامی را به نظامی حامل "دین رحمانی" تبدیل کرد، در اشتباهند.
تقلب در آراء مردم، توسط حکومت دینی یک عارضه گذرا و علاج پذیر نیست و هرگاه که
مردم بخواهند مخالف و یا حتی متفاوت از خواست حکومت رای دهند، تقلب در آراء به
یک وظیفه دینی تبدیل میشود و حتی فردی مانند آقای خاتمی که اکثرا ایشان را فردی
پرهیزگار میشناسند، در انتخابات ریاست جمهوری سال 1384، در عوض مقابله جدی و
همه جانبه با "تقلب در انتخابات"، سخن از "بداخلاقی" میراند.
اینها خصوصیات یک حکومت دینی است و حتی اگر ولی فقیه از آن حذف و یا برای نمونه
شورائی شود، در اساس آن تغییری ایجاد نمیشود.
مردم ایران بیش از یک قرن است که برای احقاق حقوق و آزادیهای خود مبارزه
میکنند. آنها چه در نهضت مشروطه، چه در جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر
محمد مصدق، چه در مبارزات پس از کودتای 28 مرداد و چه در خرداد ماه 1388 و پس
از آن با شعار "رای من کو" نشان داده اند که آزادیها و حقوق خود را میخواهند.
اگر مردم در انتخابات ریاست جمهوری به نحو گسترده ای شرکت کردند، علت این بود
که تصور مینمودند، حکومت به این آگاهی رسیده است که نمیتواند به روال گذشته
ادامه دهد و میخواهد قدمی در حل معضلات خویش بردارد. با تجاربی که مردم آگاه
ایران از دیکتاتوری محمدرضا شاه و نظام تمامیت خواه جمهوری اسلامی دارند، حاضر
نیستند چنین آزمایش هائی را تکرار کنند و حتی اگر ولی فقیه و یارانش او را
نماینده خدا قلمداد نموده، بارها سوگند یاد کنند که می خواهند از جمهوری اسلامی
برای تحقق "دین رحمانی" استفاده نمایند، فریب او را نخواهند خورد.
حکومت ملی
نقطه مقابل حکومت دینی، حکومت ملی است که متعلق به همه مردم ایران است و بر
اساس یک قانون اساسی دموکراتیک عمل میکند، که در آن حقوق و آزادی های تمام آحاد
مردم رعایت و تضمین شده باشد. قانون اساسی ای که "کلیه قوای مملکت را ناشی از
ملت" و رای مردم را بالاترین رای در حامعه میشناسد. در این قانون اساسی، دین از
حکومت جدا و همه مردم صرفنظر از جنسیت، دین و مذهب، قومیت، باورهای مذهبی و
سیاسی در مقابل قانون مساوی اند. در چنین حکومت ملی، گروه های اجتماعی و از
جمله روشنفکران دینی آزادند که در چارچوب قانون، حزب و تشکل های صنفی یا سیاسی
خود را ایجاد کرده، برنامه ارائه دهند و برای پیشبرد نظرات و اهدافشان بکوشند.
مبارزه مردم ایران برای آزادی و دمکراسی و جدائی دین از حکومت، اوج و حضیض
داشته، اما هیچگاه خاموش نشده و اتفاقا در هر دوره ظاهرا آرام تجدید نیرو کرده
و پس از آن با شدت و گستردگی بیشتر به میدان آمده است. مصدق رهبر نهضت ملی
ایران راه مبارزه برای آزادی و دموکراسی را به ما نشان داد و پس از او بختیار
با مقاومتی شجاعانه در مقابل ایجاد یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان دین به این
مبارزه ادامه داد. رفتن بدنبال میراث هائی که بیش از هزار سال است در فرهنگ
ایرانی به عنوان اشتباه شناخته شده و در سی و یکسال گذشته نیز آزمایش خود را پس
داده است، جز آنکه مبارزین صدیق راه آزادی و دموکراسی را در آخر به شکست و
نومیدی بکشاند، نتیجه ای ندارد. مبارزات مردم ایران با اشکال متنوع، بدور از
خشونت ادامه خواهد یافت. بسیاری از روشنفکران مذهبی پیش از انقلاب در صفوف نهضت
ملی بودند ولی در زمان انقلاب از این راه دور افتادند. پیشنهاد به آنها اینست
که به راه نهضت ملی باز گردند و با سایر مردم ایران برای آزادی، دموکراسی و
جدائی دین از حکومت تلاش کنند. مطمئن باشند که این هم به سود دین و هم به سود
کشور است و دین هنگامی "رحمانی، سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم
انسان" میشود که متکی به امکانات و قدرت حکومتی و ریاکارانی که با تظاهر به دین
درپی قدرت و کسب امتیازات و زورگوئی هستند، نباشد.
همایون مهمنش
23 تیرماه 1389 برابر 14 ژوئیه 2010
hmehmaneche@t-online
www.homayoun.info
1. از نامه رستم فرخزاد به برادرش، پیش از جنگ قادسیه
چو با تخت، منبر برابر کنند همه نام، بوبکر و عمّر کنند
...
ز پیمان بگردند و ز راستی گرامی شود کژی و کاستی
پیاده شود، مردم جنگجوی سوار آنکه، لاف آرد و گفت و گوی
کشاورز، جنگی شود؛ بی هنر نژاد و هنر کمتر آید به بر
رباید همی این از آن، آن از این ز نفرین، ندانند باز، آفرین
نهان بدتر از آشکارا شود دل مردمان سنگ خارا شود
بداندیش گردد پدر بر پسر پسر بر پدر، هم چنین؛ چاره گر
شود بنده بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید به کار
...
چنان فاش گردد غم و رنج و شور که شادی، به هنگامِ بهرام گور
نه جشن، نه رامش، نه بخشش، نه نام! به کوشش؛ به هر چیز، سازند دام
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین، اند آرند پیش
نباشد بهار و زمستان پدید نیارند؛ هنگام رامش نبید
چو بسیار از این داستان بگذرد کسی سوی آزادگان ننگرد
بریزند خون، از پی خواسته شود روزگارِ بد، آراسته
شاهنامه فزدوسی، ویرایش فریدون جنیدی، نشر بلخ، بنیاد نیشابور، تهران سال 1387
2. همایون مهمنش، "کتاب «حکومت اسلامی» را دقیق تر بخوانیم!"،
www.homayoun.info
شهریور 1387
3. همایون مهمنش، مدل های فکری،
www.homayoun.info
فروردین 1371
اوضاع کشور و نقش دموکرات های ایران
متن سخنرانی در میزگرد
بمناسبت صد و بیست و هشتمین زادروز دکتر محمد مصدق
در کلن
دکتر همایون مهمنش

با احترام به مصدق، رهبر نهضت ملی و جنبش ملی کردن صنعت نفت ایران که با تمام وجود برای حفظ دستاوردهای نهضت مشروطه، استقلال، آزادی، دموکراسی و جدائی دین از حکومت، مبارزه کرد.
حکومت خودکامه ولی فقیه که کلیه قوا را تحت فرمان دارد، ایران را به جهنمی برای مردم، و بر اساس ابرازات قاتل شادروان دکتر شاپور بختیار، بهشتی برای قاتلان تبدیل کرده است. ما با حکومتی زورگو روبروئیم که تنها با سرکوب شهروندان، آنهم توسط نیروهائی که باید حافظ امنیت مردم و مرزهای کشور باشند، قادر به ادامه حیات است.
مردم ایران در یکسال گذشته با مبارزات گسترده خویش، مخالفت خود را با حکومت ولی فقیه نشان داده اند. در تمام این مدت حکومت کوشش کرد با بازداشت، شکنجه، تجاوز، قتل و اعدام معترضین، جو ترس و ترور را حاکم سازد و مبارزات مردم را بی نتیجه جلوه دهد. اما مبارزات همبسته مردم پایه های رژیم را لرزانده است و در صورت ادامه، میتواند به پیروزی های مهمی دست یابد.
ولی فقیه ادعای مردمی بودن را رها کرده است
تقلب در انتخابات با ابعادی غیر قابل تصور و شرکت مردم برای دادن رای مخالف به کاندیدای مورد نظر ولی فقیه بار دیگر چنان بود که حکومت را مجبور به تاکید بر این نکته کرد که مشروعیت ولی فقیه منوط به رای مردم نمیباشد. بدین ترتیب حکومتی که همواره مهمترین پشتوانه خود را مردم، بویژه مردم در صحنه قلمداد میکرد، در عمل پذیرفت که رای مردم را ندارد. در واقع، این حکومت مردم را دشمن خود میداند، آنها را خس و خاشاک مینامد و مرتبا در صدد تهدید و سرکوب آنان است.
پیش بینی زمان قطعی حرکت های بزرگ اجتماعی ممکن نیست
حرکت های گسترده اجتماعی بر اساس اراده یا پیشگوئی این یا آن گروه یا فرد پا به عرصه وجود نمی گذارند. آنها به عوامل گوناگونی وابسته اند که تعیین زمان قطعی آنها ممکن نیست و آنها چه بسا حتی در زمانهائی وقوع می یابند که انتظار نمیرود. جنبش اعتراضی گسترده مردم ایران را هم تحلیلگران پیش بینی نکرده بودند.
خطری که امروز جنبش با آن روبروست
رژیم با توسل به اعدام و اعمال خشونت، کوشش دارد جنبش را خاتمه یافته اعلام کند و هرگونه مبارزه را بی نتیجه جلوه دهد تا مبارزین و مردم را مایوس و پراکنده سازد و بدین ترتیب مقاومت آنان را در هم شکند. در این شرائط این خطر وجود دارد که بعضی فعالان، بویژه جوانان، ادعاهای رژیم را باور کرده، از مبارزات سیاسی و بدور از خشونت دور شده، بسوی مبارزات رادیکال تا خشونت آمیز روی آورند. نتیجه، گرد آمدن این فعالان در گروه های کوچک جدا از مردم خواهد بود. رویکردی که هم این فعالان را ضربه پذیرتر و هم مبارزات مردم را از یاری آنان محروم میسازد. یک هدف رژیم از تشدید اعمال خشونت و افزایش زورگوئی ها علیه مردم هم، دقیقا همین جدا سازی برای سرکوب بهتر است.
هموطنانی که به قانون اساسی جمهوری اسلامی اعتقاد دارند
امروز هموطنانی مورد احترام علیه استبداد حاکم مبارزه میکنند و ما نیز هم از حقوق انسانی و شهروندی و هم از مقاومت آنان پشتیبانی میکنیم، که بر این تصورند که با قانون اساسی جمهوری اسلامی یعنی مبنای حکومت ولی فقیه نیز میتوان به سوی آزادی و دموکراسی حرکت کرد. آنها توجه ندارند که آنچه امروز بر ایران میگذرد، نتیجه این قانون اساسی و تفکر حاکم بر آن است. تفکری که رای یک فرد را بالاتر از رای تمامی ملت قرار داده است. بررسی مقوله "مردمسالاری دینی" نیز نشان میدهد که این مقوله نیز به علت دخالت دین در حکومت، نتیجه ای جز آن که در ایران شاهد آنیم، ندارد. باید از این هموطنان پرسید آیا 31 سال فقر، بدبختی، تنش و ناآرامی برای آزمایشی که عده ای تحت عنوان مذهب با زندگی و سرنوشت مردم کردند کافی نیست؟ چرا باید روحانیون حتما نقش خاصی در جامعه داشته باشند؟ چرا یک حکومت ملی نداشته باشیم که مبتنی بر آزادی و دموکراسی و جدائی دین از حکومت باشد و در آن حقوق همه بخش های جامعه رعایت و تضمین شود؟ آیا آزموده را آزمودن خطا نیست؟ ما از این هموطنان اکیدا میخواهیم که از آزمایشهای جدید تحت عنوان مذهب با زندگی و آینده مردم دست بردارند. مضافا اینکه ما امروز شاهد کنار گذاشتن روحانیونی از قدرت هستیم که زمانی تیرک خیمه نظام بشمار میآمدند و نظامیان احتمالا دیر یا زود تمام قدرت را بدست گرفته و در بهترین حالت از روحانیون به عنوان سپر دفاعی خود استفاده خواهند کرد.
راه حل اساسی برای حل بحران، پذیرش حق حاکمیت مردم است
راه حل اساسی بحران کشور، شناختن حق حاکمیت مردم است آنهم نه به معنائی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی که ولی فقیه در آن بالاترین قدرت است، بلکه به این معنی که کلیه قوا ناشی از ملت است، رای مردم بالاترین قدرت میباشد و هیچ رای دیگر بالاتر و یا حتی مساوی آن نیست.
دکتر مصدق نماد مبارزه
آزادی، دموکراسی و جدائی دین از حکومت مفاهیم پیجیده ای هستند که برای بسیاری از مردم شناخت و آگاهی دقیق از زوایای لازم آن میسر نیست. به این جهت اغلب جنبش های سیاسی برای انتقال اصول و اهداف خود به عموم، نیاز به یک شخصیت نمادین دارند تا توسط آن، ضمن حفظ اعتماد مردم، اصول مورد نظر را با آنان در میان گذارند. مصدق نماد مبارزه برای استقلال، آزادی، دموکراسی، جدائی دین از حکومت و اعتقاد به حکومت قانون در ایران است. او شناخته شده و مورد اعتماد مردم است. او نه تنها در اپوزیسیون، بلکه حتی در حکومت نیز در صدد حفظ و تضمین حقوق و آزادی های شهروندان بود.
قبول آیت الله خمینی یا رضاشاه به عنوان نماد و هدف نهائی مبارزه با طرفداری از آزادی و دموکراسی در تضاد است، بدون اینکه در صدد مقایسه این دو باشیم، اولی نماد تمامیت خواهی است و دومی علی رغم بعضی اصلاحاتی که در زمان او صورت گرفت، نماد یک دیکتاتوری میباشد. نمیتوان هم ادعای طرفداری از آزادی و دموکراسی را داشت و هم یک تمامیت خواه یا دیکتاتور را بعنوان نماد پذیرفت. سکوت نواندیشان مذهبی که امروز خود را طرفدار آزادی و دموکراسی و حتی سکولار سیاسی میدانند، در مورد دکتر مصدق باعث تعجب است.
وضعیت جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی امروز مانند فردی است که از روی نادانی چند بمب ساعتی اجتماعی را در دست خود فعال کرده است: وضع فاجعه آمیز اقتصاد، گرانی، بیکاری، آزار زنان، حال و آینده جوانان، سیاست خارجی، نارضائی سایر بخش های جامعه مانند اقلیت های مذهبی و قومی مواد منفجره ای هستند که اگر یکی از آنها هم در کنار مبارزات مردم عمل کند، به عمر رژیم پایان خواهد داد.
اگر در نظر بگیریم که هیچ حکومتی نمیتواند بدون پشتیبانی مردم به حیات خود ادامه دهد و اینکه رژیم در یکسال گذشته دائما با ریزش طرفدارانش روبرو بوده است، به تاثیر مبارزات مردم پی میبریم. بر خلاف ادعاهای سردمداران حکومت، اعتراضات و فشار مردم علیه رژیم به نحو بیسابقه ای موثر بوده است. رژیم در واقع شکست خورده است. مردم ایران در طول تاریخ بارها نشان داده اند که قادرند حکومت هائی را که نمیخواهند، برکنار کنند. امروز حکومت وارد جنگی آشکار علیه مردم شده که شکستش در آن محتوم است.
نتیجه اینکه نیروهای معتدل جامعه و اپوزیسیون دموکرات ایران باید برای تحولات سریع در ایران نیز آماده و دارای برنامه باشند.
به خلاقیت و استمرار در مبارزه نیاز داریم، نه به خشونت
مهمترین عالم برای دستیابی به آزادی و دموکراسی تحول انسان است و جنبش یکسال اخیر، تاثیر عمیقی بر خود مردم داشته و به عبارت دیگر آنان را تکان داده است. مردم اگر این مبارزه را همچنان با خلاقیت ادامه دهند، میتوانند به پیروزی های بزرگی دست یابند.
استمرار و خلاقیت
رژیم برای غلبه بر اکثریت مخالف کوشش دارد آنان را از مبارزه ناامید کند. اما موفقیت اکثریت بزرگ مردم منوط به استمرار و ایجاد تنوع در اشکال مبارزه است.
هرچه حرکت های اعتراضی بیشتر با روش های آشنا و همیشگی صورت گیرند، آمادگی حکومت برای مقابله با آنها بیشتر است. خلاقیت و یافتن راههای جدید مبارزه یکی از عوامل مهم برای موفقیت و ویژگی مبارزات یکسال گذشته مردم در انتخاب اشکال مناسب و خلاقیت در مبارزه بوده است. اصل و نحوه شرکت مردم در انتخابات، حرکت روز قدس و روزهای دیگر، شعارها، خبر رسانی توسط پیشرفته ترین روش های تبادل اطلاعات و سایر ویژگی های مقاومت یکسال گذشته، همه حکایت از روح خلاق مردم و فعالان سیاسی و مدنی داشته است. وقتی دانشجویان با وارونه گرفتن عکس احمدی نژاد، علیه دیکتاتوری اعتراض کردند، خلاقیت نشان دادند و در اشکال مقاومت تنوع ایجاد کردند.
هدف مهم، جلب نظر هموطنان
عامل تعیین کننده برای پیروزی بر حکومت های تمامیت خواه، جلب مردم از طریق آگاهی دادن به آنان و کوشش برای افزودن باز هم بیشتر نیروی مردمی است. بنابراین لازم است ضمن حفظ اتحاد عمل و گستردگی جنبش، به روشنگری و جلب گروه های باز هم بیشتر از هموطنان به مبارزه پرداخت. با فورمول های ریاضی میتوان نشان داد که چنانچه همه آگاهان در پی جلب توجه و نظر هموطنان به مبارزه باشند، در شرائط مساعد، رشد جنبش تصاعدی خواهد بود. حتی برای مدافعان حکومت نیز باید روشن باشد که وضعیت اقتصاد کشور، آلودگی محیط زیست، جنگ یا تحریم های اقتصادی، نارضائی و افسردگی عمومی، وضع نا بسامان بهداشت و غیره به حال و آینده همه ایرانیان و حتی خود آنان نیز، مربوط میشود و بعبارت دیگر ما همه در یک قایق نشسته ایم.
پشتیبانی خارج کشور
مبارزات مردم در درون کشور، هموطنان خارج کشور را نیز تکان داد. ایرانیان آزادیخواه در سراسر دنیا به پشتیبانی از مبارزات مردم درون کشور و افشاء جنایات رژیم پرداختند. آزادیخواهان جهان با زیباترین روشها و اشکال، همبستگی خود را با مردم ایران نشان دادند. در مناطق و شهرهای مختلف، ایرانیان برای اولین بار برای پشتیبانی از مبارزات مردم، با یکدیگر همکاری نمودند. صحبت و تبادل فکر میان فعالین سیاسی و دموکرات افزایش یافت و آنها به کوشش برای انتخاب راه حل های موثرتر پرداختند.
مبارزه در خارج کشور
بهمان نسبت که رژیم تمامیت خواه مبارزین و مبارزات درون کشور را سرکوب میکند، نقش خارج کشور در مبارزه پر رنگ تر میشود. اگرچه فعالان سیاسی و مدنی در خارج از کشور تلاش های فراوانی نموده و موفقیت هائی هم داشته اند، اما این تلاش ها بعلت نداشتن ساختارهای لازم هنوز از راندمان کافی برخوردار نیست. با توجه به وضعیت بحرانی کشور و ضرورت های موجود، اقدامات زیر ضروری بنظر میرسد:
برای رساندن صدای مردم به جهانیان، تلاش برای آزادی زندانیان سیاسی، افشای نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی در ایران، کوشش برای آنکه مسئولین جنایات رژیم تحت تعقیب بین المللی قرار گیرند و همچنین تضمین استمرار این کوشش ها، اقدامات زیر ضروری بنظر میرسد:
1. ارتباط میان اتحاد ها در شهرها و مناطق مختلف برای ایجاد یک تشکل سراسری خواهان دموکراسی با شرکت افراد، کنکره های کشوری و جهانی
2. تقویت ارتباط میان فعالین گروههای اپوزیسیون دموکرات با هدف ایجاد تفاهم، همفکری، هماهنگی و همکاری های بیشتر
3. ایجاد آمادگی در اپوزیسیون دمکرات برای تحولات سریع در ایران. برای مثال:
· بررسی اقدامات ضروری توسط اپوزیسیون دموکرات در چنین شرائطی
· تدوین برنامه برای چنین تحولاتی
· اقدامات دیگری که میتواند به تفاهم بیشتر و حرکت های جمعی و همبسته در آینده کمک کند، مانند کوشش برای تدوین نکات مهمی که لازم است در قانون اساسی مبتنی بر آزادی، دموکراسی و جدائی دین از حکومت، برای ایران آینده، منظور شود.
پس گفتار
آزادی و دموکراسی، رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی، مسائل کلیدی جامعه ایران است. مصدق نماد مبارزه برای آزادی و دموکراسی است. شخصیت، افکار و رفتار او چراغ راه همه آنهائی است که برای جایگزین کردن حکومت خودکامه ولی فقیه با حکومتی ملی که مبتنی بر آزادی و دموکراسی و حافظ و ضامن رعایت حقوق و آزادیهای مردم ایران باشد، تلاش میکنند.
همایون مهمنش
پانزدهم خرداد 1389 برابر 5 ژوئن 2010
به بهانه سالگردهای
دکتر مصدق ونهضت ملی اش وجنبش ملی"سبز"
رضا شاه حسینی
*مصد ق وسازمان سیاسی اش رانمیتوان جداازهم بررسی نمود.همانطورنمیشود گا ندی راازحزب کنگره ویا ماندلا رااز آ.ان.سی. ویا،لش والنسا رااز سولیدارنش جدانمود.درین نوشته منظورجبهه ملی اول است والا الباقی تاریخ دیگری است که دراینجا مورد بحث نیست.
*تاثیرگزاری این نهضت ملی برمسیرتاریخ معاصرایران وخاورمیانه اهمیت ویژه ای دارد،زیرا رفرنسی است برای شکل گیری دموکراسی پایدار ایرانیان درآینده نزدیک.
*مصدق ویارانش، جبهه ملی ایران را سالها پیش، اول ابان ماه 1328 تاسیس نمودند. متشکل ازاحزاب ونیروهای ملی و سکولارازطیف های محافظه کار-لیبرال و سوسیالیست های ملی که" بورژوازی ملی وحاکمیت سرمایه" مردم رابرسمیت شناخته باتجربه تقریبا نیم قرن بعداز مشروطه ،دریک جبهه واحد مخالف استبداد، برهبری دکترمحمد مصدق فعالیت سیاسی خودراشروع نمودند.
*مرام سیاسی ایشان اجرای حکومت قانون ومعتقد به دموکراسی پارلمانی ،با اصول رفورمیستی یعنی اصلاح طلبی بطریقه تکاملی ونه انقلابی، البته با تجربه ی، برخورد با انواع استبداد گذشته هایعنی قاجاریه و پهلوی اول.
*برنامه سیاسی شان استقرارحاکمیت ملی،گسترش آزادیها،حفظ استقلال کشوربراساس موازنه منفی
،عدالت اجتماعی براساس رشدوتوسعه( ونه رانت نفتی)بود.
* برنامه انتخاباتی ایشان بر"مطالبات ملی" استواربود یعنی اول"ملی کردن نفت"برای بیرون راندن نقش استعماری انگلستان دراقتصاد وسیاست ایران و دوم" اصلاح قانون انتخابات" که آن هم برای جلوگیری از ورود ونفوذ طرفداران دولتهای استعماری درنظام سیاسی بود.پس ازگرفتن وکالت از ملت وارد مجلس شورای ملی شدند.(منظور ازاصلاح قانون انتخابات جلوگیری از سیستم استعماری بود،که دردرست کردن وساختن" مردان قوی"ووجیه المله تبحرخاصی هم داشتند تاازطریق قانونی به مقاصد خویش وامضاء قراردادهای موردنظربرسند) .
*تصویب لایحه ملی کردن نفت ورای اعتماد مجلس شورای ملی به نخست وزیری دکترمحمد مصدق ،آن چیزی نبود که استعماروخانواده های سیاسی وابسطه داخلی را خوش آید . آخر با هشت نماینده
(وکلای مجلس نیروی ملیون در قوه مقننه !) دردوراول مبارزه برای"تغیردولت" رابرنده شدند، و سپس"تعین سیاست"های داخلی و خارجی راشروع نمودند که درهر دومورد هم موفق بودند.
بطورنمونه وخلاصه موفقیتهای دولت اورا در سیاست های داخلی وخارجی بررسی میکنیم.
در زمینه سیاست داخلی:
*دولت مصدق،با وجودتحریم ،محاصره دریائی وقطع درآمد نفتی ازطرف دولت استعماری انگلستان توانست باپشتیبانی قاطع بورژوازی ملی با تمام قوا، یک برنامه متعا دل باصادرات و واردات بدون کسری بودجه راارائه دهد،حتی حقوق کارمندان شرکت نفت،بدون درآمدنفتی را بپردازد.بازارپیوسته داخلی ونظام بانکی کشور ودولت پشتیبان" سیاست عرضه" بودند.صنایع داخل وکشاورزی وتجارت خارجی رونق گرفتند.دراثررشد اقتصادی حاصل شده،سطح اشتغال بالا رفته،نرخ تورم،(بخاطرحمایت سیاست عرضه وسیستم آزاد توذیع رقابتی ) کم بود.قانون مترقی کارتصویب واجراگردید. کشاورزان ازمحصول ،(باوجود نفوذ بزرگ مالکی) افزایش سهم برجسته وچشمگیری یافتد.
درزمینه سیاست خارجی :
*دولت مصدق بزرگترین پیروزی دیپلماسی تاریخ سیاسی معاصرایران را بدست آورد، بدون خشونت وخونریزی وجنگ و دعوا. دلائل دولت بقدری محکمه پسند ومستدل بود که حتی قا ضی انگلیسی دادگاه لاهه مجبورشد بحکم محتوای پرونده به نفع ایران وبه ضرر کشور خودرای دهد. رفتاردولت بانهایت ادب نزاکت بین المللی ومظلومیت،باعث سربلندی و محبوبیت ایران وایرانی گردید. این پیروزی نشان داددرعصرحاضردولتها برای بدست آوردن حقوق ملتها میتوانند بدون خشونت
وجنگ وخونریزی به پیروزی برسند،نقطه عطفی،درتاریخ دیپلماسی معاصرروابط کشورها.
بدین گونه، تزسیاست خارجی موازنه منفی یا "عدمی" دولت دکتر مصدق وپیروزی دیپلماسی او،پایه نظری وعملی وضرورت تشکیل جنبش بین المللی عدم تعهدها گردید.
ســــــئوال اول :
*چرا گاندی درهند،ما ندلا درآفریقای جنوبی ووالنسا درلهستان موفق شدند،ولی مصدق درایران ،کشوری باتمدن هزاره ای وتا آن موقع با داشتن پنجاه سال سابقه دموکراسی پارلمانی وقانون اساسی،موفق نشد؟
جــــــواب تــــاریــــــخ :
*نه گاندی ، نه ماندلا و نه والنسا هیچکدام این رهبران در جبهه های سیاسی خود مدیرانی نداشتند که بنا به" مصلحت "خویش کمی هم طرفدار استبداد حاکمان باشند .هندی ها،آفریقای جنوبی ها ولهستانی ها ،یک صدا ومحکم تشخیص دادند که بین اســــــتبداد و دموکـــــراســـــی ،یکی را بدون مصلحت( ناسیونالیستی،ویا دینی،ویا ایدئولوژیکی )انتخاب نمودند. بین استبدا د و د موکراسی " مصــــلحـــــتی" وجودندارد .بنابراین آن ملت ها دموکراسی های خود را انتخاب کردند و تاریخ شکوفائی خویش رابا اتحا د درعمل ساختند. اما در ایران "خانواده های قدرت سیاسی"،هر کدام بنا بر"مصلحت خویش" راه خود در آن زمان رفتند(وعجیبتر اینکه تا پیدایش جنبش ملی سبز اخیرهم ادامه داشت). نگاه کنیم به خانواده های قدرت سیاسی آنموقع درایران .
1*- خانواده سیاسی اول –طرفداران نظام پادشاهی. ساختارقدرت :شاه – رعیت.مرکز قدرت:دربار.
روش حکومت:اقتدارآمرانه/انحصاری. مصلحت اول: ناسیونالیسم. نظام مطلوب:پادشاهی مشروطه.
طول مدت حکومت ازمشروطه درقاجاریه 15 سال وپهلوی ها57 سال جمعا 72 سال .
درباروفرهنگ درباری بطوراصولی مخالف آزادی سیاسی وشیوه زندگی بشکل دموکراسی غربی بود شواهد تاریخی خود بهترین اثبات مدعا است. ازقاجاریه شروع کنیم:
* قائم مقام فراهانی ومیرزاتقی خان امیرکبیر، دردوران ناصری،بانیان عصرجدید(به شهادت تاریخ پنج سال زودتراز ژاپن پلی تکنیک ایران افتتاح شد) بدست دربارودرباریان ازبین میروند.
* محمد علی شاه،باتحریک وهمراهی دربار، مجلس مشروطه را بتوپ میبندد ومردم آ زاده را میکشند. درصورتیکه هنوزمهر"عدل مظفر"یادگار نهضت مشروطه خشگ نشده بود.
*آخرین پادشاه،محمد رضا پهلوی، جوان تحصیل کرده وازفرنگ برگشته ودموکرات یاوررجال ملی
درعرض یک دهه میشود، یک دیکتاتور تمام عیار،باز هم تربیت شده دربار.حتی ازدواج وطلاق اش بعهده دربارودرباریان است.
* شاه درایران بطور بنیادی وتاریخی نقش دولتی-حاکمیتی داشت،نقشی که قدرتش شرط بردارنبود تا بشود درآن" مشروطه"را منظورکرد. شاه درایران مظهر بزرگی وقداست"نطفه مقدس"و یکی
ازدوساختارقدرت حاکمیت بود یعنی سیستم "شاه – رعیت"را بجای طبقات تشکیل میداد .درباردراین سیستم مثل یک حزب ارتباط شاه ورعیت ودولت را تنظیم وکنترل مینمود. درفرهنگ سیاسی ایران " قدرت مقدس" شاه رانمیتوان مشروط کرد،چه دراینصورت میشود شاه ودر بار بدون قدرت یعنی بی عرضه! .که این خود بزرگترین توهین به این خانواده سیاسی بود وبهمین دلیل" ساختارقدرت سیاسی"در رژیم پادشاهی ودربار ایران مانع شکل گیری ا زآزادی و دموکراسی پارلمانی پایدار بود.
ولی دراروپا پادشاه برگزیده ازطبقات فئودال واشراف وبعدا بورژوازی بوده است .شاهان اروپا
خودرا از مردم میدانسته اند وپایبند به قانون اساسی کشورخودبوده اند ومقید ومعتقد به دموکراسی.
بنابر این بهیچ من الوجوه نهاد پادشاهی ایران با اروپا قابل مقایسه وتطبیق ومقارن سازی نیست.
2- خانواده سیاسی دوم- مسلمین طرفداران حکومت اسلامی،ساختارقدرت:امت-امامت .مرکزقدرت:
بیت امام/رهبر. روش حکومت اقتدارالهی/انحصاری.مصلحت اول: دین .نوع نظام مطلوب :جمهوری
اسلامی. طول مدت حکومت تا به امروز 31 سال.
* در دوران مشروطه با توجه به فضای بازسیاسی عده کمی از روحانیون قدرت طلب به بهانه حفظ دین و درحقیقت وحشت از مدرنیته همراه با متحجرترین مسلمین دراقشاروطبقات مختلف جامعه تشکیل یک خانواده قدرتمند سیاسی رادادند که از"دین مردم" یک ایدئولوژی برای حکومت کردن ساختند :"اسلامیستها"ویا" بنیادگرائی اسلامی".
تا اینجا میتوان تصورنمود،اسلامیستها دریک نظام دموکراسی بعنوان یک تشکل ویا "حزب اسلامی دموکرات" با قبول قانون اساسی سکولار، مانند دموکرات مسیحی اروپا، فعالیت سیاسی نمایند.
*اما این مسلمین سیاسی در ایران حکومت اسلامی ناب محمدی مانند 1400سال پیش صدر اسلام رامیخواسته اند! یعنی بنیاگرائی اسلامی.بدون اینکه متوجه باشند در چه زمانی زندگی میکنند.
* اسلامیست هاهمانند رقیب سیاسی خود"دربار وشاه"، تمامیت خواه هستند "وقدرت راانحصاری میخواهند" یعنی ،کپی همان" شاه ودرباریان" هستند. در ساختار قدرت ایشان بجای "شاه –رعیت "،" امت – امامت " است. ومرکزقدرت بجای "دربارشاه" "بیت رهبر(امام)" است.
*همکاری این دوخانواده سیاسی رقیب با هم(درین صدسال اخیر) درمقابل دشمن مشترک خانواده سیاسی دیگر،یعنی ملیون و حذف آنهااز قدرت ویا مبارزه نهائی برای حذف همدیگر(شاه وشیخ)از قدرت سیاسی،اعجاب آوروحیرت انگیزوآموزنده است.گواهی تاریخ خود بهترین دلیل این مدعا ست.
*اتحادعمل مشروعه خواهان(بنیادگراها ی اسلامی) برهبری شیخ فضل اله نوری با دربار قاجاریه به پاد شاهی محمد علی شاه برای برچیدن مشروطه خواهان.
* همکاری بنیادگراها درمجلس ودرجامعه بارضا خان سردارسپه، ابتدا برای حذف احمدشاه ، سپس سلسله قاجاریه وبعد مشروطه رابرداشته وتمامی آزادیخواهان سراسر ایران را بنام مبارزه با حرج ومرج وحفظ امنیت ونظم وتمامیت ارضی کشور، قلع وقمع نموده تانمایندگان مجلس بانفوذگسترده
روحانیون بنیادگرا برآنها،" خاندان پهلوی" را به سلطنت برسانند.
احمد شاه ای که مشروطه خواه است ودربارورجال قاجاریه که پس ازخلع سلطنت محمدعلیشاه ، مشروطه رابعنوان "ساختار حکومت" پذیرفته بودند بایستی از قدرت برکنار میشدند . روحانیت بنیادگرا،همیشه تا رسیدن بقدرت مطلق،یاراستبداد بوده،بقول خودشان برای" حفظ دین!"
*حالاقاجارمشروطه پذیرفته وملیون،وآزادیخواهان که جز اجرای" کامل مشروطه" خواسته ای ندارند شدیدابوسیله اوباش سالاری جدید با کت وشلوار کراوات ونیروی انتظامی وارتشی با یونیفرم جدید وشیک وپیک،( مثل زمان محمد علیشا ه بالباس قزاق) سرکوب میشوند. یعنی جلوگیری از شروع تبدیل" رعیت سنتی" که با افت وخیز مبارزات مشروطه میخواست به" شهروند"برسد تا
دموکراسی پایدار برقرارشود.اما باکودتای 1299، وباروحانیت به بهانه" حفظ دین"درواقع جلو
گیری ازرشدآزادیخواهی که رعیت سنتی بیک"رعیت پست مدرن "تبدیل شده تا" ادای شهروندی "
را درآورد.اگر غیر ازین بودواقعه 1357 بدینصورت اتفاق نمیافتاد یعنی بجای شهروند به "امت"
نمیرسید یم ،تا با جنبش88 بالاخره به" شهروند واقعی" برسیم. یعنی 31 بعلاوه 57 سال رابرای
رسیدن به دموکراسی پس اندازکرده بودیم.
*درین مقطع زمانی نیروهای بنیادگرای اسلامی ازیکطرف ، مواظب فرصتهای داخلی هستند تا مبارزه با رضا شاه رابا احتیاط به پیش ببرند، وازطرفی چون بشدت دشمن کمونیسم بین الملل بودندتاهرچه ممکن باشداز غرب هم امتیازگرفته برای آینده خود نیرو جمع کنند.
*اوضاع جنگ جهانی دوم،بخانوادههای سیاسی ایران این فرصت راداد تادرسیاست کشورمصاف
کنند.درین زمان،سی وپنج سال ازمشروطه گذشته رجال باقیمانده وخوشنام عصرمشروطه ملیون بیشترین شانس رابرای بدستگرفتن حاکمیت داشتند که چندان استفاده ازتمامی آن ظرفیت ها نشد.
*برادران بنیادگرا وطنی باتمام قواودرراس آن فدائیان اسلام با جوتروروحشت وخشونت واردمبارزه برای کسب قدرت سیاسی شدند. ازجمله تروراحمد کسروی وبه ایران آمدن آیت اله کاشانی، ظاهرا چهره"ضدانگلیسی"ایشان بغلط"ضد استعماری"درافکارعمومی ازطرف فدائیان اسلام بطورفریبنده تبلیغ میشد.این" وجه کاذب" آیت اله در مدت کوتاهی ازبین رفت.همکاری فدائیان اسلام وآیت اله کاشانی و"حاج آقاروح اله" درحوزه علمیه باایشان صدای آیت اله بروجردی را هم درآورده بودند.
* با روی کار آمدن ملیون به رهبری دکترمصدق ،درابتدااین" اسلامیست ها" خودرادرصفوف ملیون که آنها هم اکثرا متدین بودند خصوصا درطبقه متوسط بورژوازی ملی جا زدند.خیلی زود خواسته ها ومطالبات افراطیشان برای اسلامی ترکردن جامعه را طرح نمودند که بشدت از طرف ملیون ودولت ایشان ردشد. پس ازوقایع" سی تیر" بشد ت به حیثیت اسلامیست ها صد مه خورده وارتباطاتشان با دربار فاش شد. یا بقول آیت اله خمینی ازملیون" سیلی " خوردند.
* اسلامیستها باز،دومرتبه همانند صدر مشروطه،(مثل ارتباط شیخ فضل اله نوری و محمدعلیشاه) ازطریق جماعت اوباش سالاران" مشترک" توانستند خیلی زود برای سرنگونی حکومت مصدق با دربار تماس واتحادعمل برقرارکنند. (ارتباط آیت ایت اله کاشانی و تیمسارزاهدی).اسلامیست ها درمقابله با ملیون ودولت مصدق حتی مواضعی افراطی ترازشاه و دربا رداشتند.
*روحانیون خواستارحکومت اسلامی پس از کودتای آمریکا-انگلیس در28 مرداد1332 دردهه سی- چهل شمسی نیروهای خودرا برای تسخیر حکومت آماده میکردند، اولین شورش آنها با شدیدترین وجه ممکن درخرداد 42 سرکوب گردید،آیت اله خمینی بعنوان رهبراین جنبش" مردم مذهبی" دستگیروسپس تبعید گردید.
*بعلت فضای بسته سیاسی ازسال 42تا 56، جوسیاسی درکشوربشدت زیر زمینی ورادیکال شد . بی تدبیری شاه،ونبود مدیریت بحران،خروج ویا صحیح تر،فراراوازکشورباآن وضع تاسف آور،خلع قدرت ناگهانی وحشتناکی درساختار رژیم گذشته بوجود آمد که ضمن قربانی شدن بخشی از ملیون و نظام سیاسی وماشین اداری ورهبری متخصص وپرآوازه ارتش(که صدام حسین و...جرات نگاه چپ به ایران را نداشتند) فقط یک نتیجه داشت،آنهم درست کردن بسترقدرت روحانیون خواستارحکومت اسلامی با قدرت مطلقه درایران بود.
* اسلامیستها توانستند بالاخره پس از 70 سال مبارزه با نظام های سلطنتی قاجاریه مشروطه شده وپهلوی ها راسرنگون ، با سوء استفاده ازاحساسات دینی مردم، بقدرت برسند.
*اسلامیستها با رقیب اصلی خود،خانواده ملیون ،ابتدااز قدرت روحانیت خویش سوء استفاده وتظاهر نمودند که خواستارقدرت اجرائی نیستند و به حوزه های علمیه برمیگردند،ولی پس ازاستقرارکامل حکومت روحانیت با وحشیانه ترین وجه ممکن ایشان راهم سرکوب نمودند.
*درانقلاب 1357 ،نظام سیاسی ایران فقط از نظر شکل تغیر نمود ونه از نظر محتوا یعنی بجای تاج وچکمه،عمامه ونعلین بحکومت رسید وجایگاه قدرت آن ازدربار شاه به بیت رهبروساختارسیا سی از "رعیت" به"امت"واز"شاه" به "امامت" و"ساواک"به"واواک"،عوض شد،بعلاوه صدها خیابان ومیادین فقط" تغیر نام" دادند.ا ز"شهروند" وآزادی ودموکراسی وعدالت اجتماعی اثری نبود. سپس نابودی تمامی خودی ها ی مذهبی ، که حاکمیت مطلق روحانیت رانپذیرفتند.
3- خانواده سیاسی سوم- چپ های مارکسیست لنینیست،ساختارقدرت :طبقه کارگر-حزب کمونیست.
مرکزقدرت : دفترسیاسی حزب. روش حکومت : دیکتاتوری پرولتاریا. مصلحت اول : ایدئولوژی.
*به دلیل خارج شدن نقش این ایدئولوژی ازجامعه جهانی و پایان تاریخ اعتبارسیاسی آن و نداشتن قدرت حکومتی درایران به اجمال باین خانواده سیاسی ونقش آفرینی آن اشاره میشود . ولی اثرات
عمیق روشنفکرانه منفی بدلیل نداشتن دید دموکراتیک این خانوا ده سیاسی درایران بسیارتاسف آور
است . خصوصا ازنظرمنافع ملی وروابط سیاست خارجی کشورمان درصد سال اخیر.
*روسوفیلها که جناح"چپ سنتی" جامعه راتشکیل میدادند،متاسفانه اولویت منافع ملی وتمامیت ارضی کشور را،(مانند کارگران هندی ویاآفریقای جنوبی وغیره..)مقدم برمنافع ایدئولوژیک وحزبی خود قرار ندادند، درنتیجه منافع ملی ما بنفع منافع شوروی(مرکزپرولتاریای جهان) مصادره شد.
*نیروهای" چپ سنتی"بجای پشتیبانی از سیاست مبارزه منفی دولت ملی (با برنامه استقرار آزادی ،استقلال وعدالت اجتماعی مهمترین بخش ازحکومت اش بود) خواستار مبارزه مثبت شدند، یعنی نفت جنوب مال انگلیسی ها ونفت شمال مال شوروی!
* نیروهای "چپ سنتی"بجای استفاده از نفوذ خود نزد روسها ولابی کاری برای پرداخت خسارات جنگ جهانی دوم به دولت ایران،که شوروی متعهد شده بود،اینکاررانکردند و روسها هم آنها را به دولت کودتا زاهدی دادند که فقط از سازمان افسری حزب توده 1200 نفر زندانی ویاتیرباران شدند.
* هندی کمونیست وآفریقای جنوبی چپ،اول به منافع جامعه خود توجه نمودند،بعد به سیاست خارجی شان پرداختند،درنتیجه مبارزه هم خود پیروز شدند،هم ملتهای خود راباعزت واحترام جهانی به پیروزی رساندند . افسوس درایران متاسفانه حق تقدم با خارجی ها بود تا باملت.لذا برای باردوم هم خود و مردم هواداران خویش را بنام مبارزه با دیکتاتوری شاه دربست به ارتجاع سیاه فروختند.
4 -خانواده چهارم-ملیون .ساختارقدرت:شهروندان برای تشکیل دولت-ملت . مرکز قدرت :احزاب
سیاسی و فراکسیونها. روش حکومت : دموکراسی پارلمانی. مصلحت اول:تمامیت ارضی،نوع نظام
مطلوب : جمهوری. مدت حکومت:2.5 سال حکومت مصدق و6ماه بختیاروبازرگان،جمعا 3 سال .
*ملیون ازابتدای روزنخست شروع فعالیت سیاسی خود تا بامروزهمواره نشان داده وتاکیدنموده اند،اصلی ترین وبنیادی ترین مشکل جامعه مدنی ازنظر فرهنگی –سیاسی وبزرگترین مانع دست نیافتن بیک همبستگی بزرگ ملی ودموکراسی پایدار اززمان مشروطه تاکنون، وجود" استبداد" ومبارزه علیه آن بوده است.
*ملت ایران باآن تمدن هزاره ای وبیش ازصد سال سابقه پارلمان وقانون اساسی،کشوری که پنجاه سال زودترازهند وهشتا دسال زود ترازآفریقای جنوبی ولهستان با جانفشانی به آزادی و دموکراسی رسیده بود،امروز بایستی برای پایداری آن دستاوردها، نگاه اش باحسرت بجوامع دموکراسی، هندی وآفریقا ی جنوبی ولهستانی باشد.واقعامایه تاسف وحیرت آوراست.
*ملیون نیروی اصلاح طلبی هستند که بشهادت تاریخ،نه دررژیم گذشته پهلوی ها –ونه درجمهوری اسلامی ، اپوزیسیون و نیروی سیاسی براندازی نبوده وهرگزشعارسرنگونی وخشونت نداده،بلکه خواستاراصلاح امور توسط حکومت قانون با انتخابات آزاد واحزاب آزادودموکرات مستقل و معتقد به روش تکاملی ونه انقلابی،که تاکنون این راه وروش را با تمام مشکلات آن که مستلزم رواداری واستقامت وپایداری ست ادامه داده است .
*ملیون معتقد ند تحول جامعه مدنی با اصول مدرنیته یعنی خردگرائی،انسا ن گرائی وعرفی گرائی ورفرم سنتهای،دینی،آداب ورسوم کهن،پیدایش سکولاریسم،دموکراسی ولیبرالیسم وعدالت اجتماعی براساس رشد وتوسعه،نه رانت نفتی وهمبستگی ملی ،پدیده هائی نیستند که یک شبه توسط انقلاب (چه نرم وچه سخت!)حاصل گردد،بلکه پروسه ایست تکاملی باتفکر،غیرانحصاری،رواداری، اصلاح طلبی همراه با اصل رقابت وانتخابات آزاد پارلمانی میسر میگردد. بیجهت نیستکه دراین ایام تاریخی رفرنس ملی ورهبرتاریخیش الگوی معنوی جامعه مدنی- سیا سی جنبش ملی بنام "سبز"شده.
* ملیون معتقد به راه وتجربه دکتر مصدق ویارانش یعنی داشتن یک تشکل ویک برنامه و وکالت از ملت،میتواند حتی درچارچوب قوانین موجود ابتدا" تغیر دولت" داده یعنی رسیدن به قدرت سیاسی سپس استقرارو"تعین سیاست"یعنی اجرای برنامه ها ی مورد مطالبات ملی (مثلا طرح رفراندم نظام وانتخابات آزاد پارلمان و..) که میتواند امروزه الگوی خوبی برای تاکتیکها واستراتژی جامعه مدنی ایران هم قرارگیرد.بنظر میرسد انجمن حجتیه وطرفدارانش هم ازهمین روش برای رسیدن بقدرت استفاده کرده اند. یعنی اول" قدرت شدن" بعد " تعین سیاست".چرا جنبش ملی سبز استفاده نکند؟
*ســـــئـوال دوم : چرا هنوزپس ازیک قرن به دموکراسی پایدار نرسیده ایم؟
جـــــــواب تــــــاریــــــخ :
*الف-اعتقاد نداشتن به شیوه زندگی دموکراسی:
هرسه خانواده سیاسی(1،2،3)،اعتقادی به" شیوهءزندگی" دموکراسی را نداشتند،ولی ازوجود جو آزادی وآزادیخواهی برای تثبیت ویا بقدرت رسیدن حکومت خود سوءاستفاده مینمودند. اولویت اول آنها ضمن انحصاری خواستن قدرت سیاسی ،عبارت بودند از:خانواده اول،ناسیونالیسم،خا نواده دوم ،دین وخانواده سوم،ایدئولوژی.
*ب- نبود همبستگی ملی ومدنی:
دموکراسی پایدار،برآمده ازیک خواست عمومی با خردجمعی وپذیرش شیوه زندگی مشترک خانواده های سیاسی ست ،لذا نهادهای قدرت با عقاید مختلف به ایجادهمبستگی ملی ومدنی کمک میکنند،با دوپیش شرط :
شرط اول- اتحاد آزاد، بدون قید وشرط، اقشار وطبقات جامعه واعتقاد داشتن به منافع ملی مشترک باعقاید مختلف که حاضرباشند" تاپای جان بایستند که مخالف خویش آزادانه حرفش رابزند."
شرط دوم- قبول اولویت های مشترک خانواده های سیاسی که تشکیل یک اتحاد درعمل را بترتیب تقدم، ملی ومدنی سپس حزبی وطبقاتی میدهند،عبارتنداز:اول - تمامیت ارضی کشور، دوم - پذیرش شیوه زندگی بطریقه دموکراسی ،،سوم- عقاید ومرام ومسلک حزبی .
لذا،باقبول شرایط ازطرف خانواده های سیاسی،حق تعویض قدرت سیاسی انحصارا توسط رای مردم اجراء میشود،یعنی پذیرش اصل پایه ای ملی، جامعه مدنی"شهروند"برای تغیرساختارسیاسی به دموکراسی پایدار و تشکیل "دولت- ملت "درپارلمان.
*بعبارت دیگر: پذیرش اصل شهروندی وانحلال ساختارونهاد غیردموکراتیک وتغیرمصلحت خانواده های قدرت سیاسی از ناسیونالیسم،دین،ایدئولوژی به تمامیت ارضی،د موکراسی، مرام حزبی ،یعنی:
- پایان حاکمیت سیاسی دربار وساختارحکومت " شاه - رعیت" ومصلحت اول آن ناسیونالیسم
- پایان حاکمیت سیاسی بیت رهبروساختارحکومت "امت - امامت" ومصلحت اول آن دین .
- پایان حاکمیت دفترسیاسی و ساختار" حزب کمونیست - طبقه کارگر"و مصلحت اول ایدئولوژی.
*ج- تقدس خشونت ونپذیرفتن اصل عدم خشونت:
وقتی تعویض قدرت با اراده ورای مردم انجام نگیرد بناچار، جابجائی آن با" خشونت مقدس" انجام میگردد واین دورباطل باقهر ادامه خواهدداشت.اما درفرهنگ سیاسی دموکراسی درهرصورت و بهر دلیل خشونت پذیرفته نیست.» پذیرش اصل انحصارقدرت نظامی وانتظامی دولت«.تنها راه تضمین نظم وامنیت درحکومت قانون ودموکراسی است.
وقتی در مرداد ماه سال 1332معادله قدرت برای "خانواده سیاسی ملیون"بهردلیل بهم خورد ،هرگزبرای ماندن درقدرت ویا حفظ آن زور بکارنبردند ،یعنی بگیروبه بند وزندانی وخونریزی وکشتارانجام ندادند، حتی آنموقع که به دستگیری وزندانی شدن ویا کشتاردولتیان خودانجامید ، بازهم دست به خشونت نزدند زیرا" اصل عدم خشونت" در"تعویض قدرت" راپذیرفته بودند.
دورویداد دورا ن ساز:
رویداد اول- خروج از بن بست گردش قدرت و پایان خودمحوری خانواده های سیاسی :
*ملتی متمدن با تاریخ طولانی وساختاروخودآگاهی برخواسته ازآن،براحتی تن به رفرم واصلاح طلبی نمیدهد،مقاومت ها زیاد است،چون جابجائی منافع وساختارها ی قدرت هم بنیادی است.
* قانون اساسی مشروطه رامیشودازاروپا(بلژیک)ویاکشوردیگری ترجمه کردوبا ادبیات وطنی هم تطبیق دادولی آیا این کافیست؟ پذیرش این متن قانونی برای شهروندان جامعه اروپای(بلژیکی) که درمسیرمبارزات تاریخ خودرشدکرده ومتناسب با نیاز خوداوست عرضه شده، آسان بوده است،ولی برای جامعه ایران وایرانی نه !
اهالی ایران درصد سال پیش "رعایای " شاه بودندونه" شهروندان" .
*مردم ایران پدیده "شهروندی" رانمی شناختد با"مدرنیته"آشنا نبوده،"رفرم سنت ومذهب" معادل کفروبی دینی تلقی میشده و"سکولاریسم" برابر الهاد وارتداد بوده،یعنی پیش شرط های رسیدن
بیک دموکراسی پایدار.
*ملت یعنی رعایا ودربار وشاهان اش چون چنین پدیده هائی رانمی شناخته اند وفرهنگ عمومی اصولا باآن آشنا نبوده،چطورمیشود با یک ترجمه قانون اساسی یک کشوری( که هیچگونه همگونی وهماهنگی باهم ندارند)،ناگهان کل سیستم سیاسی کشورکهنسالی مثل ایران با آن ساختاروخانواده های سیاسی یعنی نهادهای قدرت و ثروت راعوض کرد.
* مبارزات روشنفکران وپیشگامان وفریختگان مترقی با جانفشانی های خوددر زمان مشروطه بسیارقابل تقدیرومایه افتخار ومباحات است، اما، بسیارعقلانی میبود، همراه ترجمه متون قوانین اساسی اروپائی/بلژیکی،حداقل" یک هیئت مشاورت ازدربار اروپائی" برای دربار ایران را هم می آوردند که دربار ایران بتواند" شاه مشروطه" تربیت کنند و ملت هم تمرین "شهروندی" کنند .
*آنوقت این هیئت مشاوره اروپائی ودربارایران محمدعلیشاه رایک مشروطه خواه تربیت میکرد که
بجای بتوپ بستن مجلس واعدام روزنامه نگاران ورجال مشروطه خواه مجلس سنا را تشکیل میداد.
*این مجلس سنای محمدعلیشاه میتوانست، سران جنبشهای آزادیخواهانه سراسرکشور ،که درفضای
آزاد مشروطه مطالبات مناطق خودراازدولت مرکزی خواستاربودند،گردهم آورد.ازآنجمله ازخراسان
محمدتقی پسیان ها،ازگیلان میرزاکوچک خانها،ازآذربایجان شیخ محمد خیابانی ها،ازکردستان قاضی محمدها،ازخوزستان شیخ خزعل ها وازایلات وعشایر قشقائی وبختیاری و...خوانین وسران آنها.
*تشکیل آن مجلس سنا توسط محمدعلیشاه مسیرتاریخی کشور رابه مشروطه واقعی نزدیکترمیکرد.
ازرعیت به شهروندی میرسیدیم.البته دیگربیک پادشاه قدرقدرت با ارتش مدرن احتیاج نبود تا به
بهانه امنیت ملی وتمامیت ارضی کشور،نظام مشروطه رابرداشته آزادیخواهان وایلات وعشایرراقلع وقمع کند .انگارکه2500 سا ل این کشور،توسط عشایر وایلات،امنیت نداشته که احتیاج به ارتش مدرن داشته باشد.وبعددیدیم که چطورهمین ارتش مدرن وقوی درشهریور1320 امنیت ملی آورد و ازتمامیت ارضی کشوردفاع نمود.آن پادشاه وارتش اش نقش داخلی داشت تابا اقتدار کامل جلوی
مشروطه راگرفته تا به" منطقه سرایت نکند" وازمردم مشروطه خواه"رعایای پست مدرن که ادای شهروندی "رادر بیاورند بسازد تا قرارداد های مربوطه نفتی امضاء واجرا گردد.که دقیقا اجرا شد.
*تشکیل چنین مجلس سنا با آن مجلس شورا، که بتوپ بسته نمیشد،میتوانستند از اتحا دوهمبستگی
ملی درچهارچوب همان قانون اسا سی اول ازرعایا شهروندان بسازند یعنی بسترسازی وتغیرساختار جامعه وتوسعه آن ازرعیت به شهروند و بجای یک حاج امین الضرب هزاران امین الضرب،هزاران ارباب جمشید ،هزاران ملک التجار وهزاران القانیان بوجودمیامد و ملیونها شهروند ایجا د میشد.
*محمدعلیشاه مشروطه خواه، با همکاری دولت ملی و"مجلسین شوراو سنا"،فرد بسیارباهوش و
مدیردلسوزومدبروکاردان وطنپرست چون رضاخان سردارسپه را بجای دشمنی وجنگ وخونریزی همه را به اتحادفرامیخواند وبا کمک ایلات وعشایر وباقیمانده "قوشون قزاق وغیره" وادار میکرد به رهبری وفرماندهی او(رضا خان) ،آنچنان ارتش قوی ومدرن بسا زد. همانند"سپاه نادری" حتی پشت روسیه تزاری یا بلشویکی را بلرزاند،که دیگراین پادشاه قاجارمشروطه آن پا دشاه قاجار نیست که بااو معاهده های گلستان وترکمن چای امضاء کردید،بله اگرحمایت ازما برای مقابله با آلمانها (قیصر آلمان یا نازی های بعدی) میخواهید آن دومعاهده را پس بدهید وما هم یک قرارداد صلح مانند تورکها(قریب چهارصدسا ل پیش) باشما میبندیم.
این رضا خان سردارسپه "پسگیرنده معاهده های گلستان وترکمن چای " یک قهرمان تاریخ ملت
میگردید ودرسطح تاریخ جهانی هم سطح سرداران بنام اروپائیان ویاآمریکائیان میشد.
انگلستان استعماری وبعد هم آمریکا دیگر جرات نداشتند با ایران سرشاخ شوند.نفت رابه قیمت باور
نکردنی ازما میخریدند(چون کلیدپیروزیشان در مقابل آلمانهابود) وکالا ها وسازبرگ نظامیشان برای
روسیه بایک عوارض بسیارکلان ازجنوب به شما ل توسط ایران ترانزیت میگردید.وبدین صورت
هرگزکشورتوسط نیروهای خارجی اشغا ل نمیشد .وهیچکس درایران پیدا نمیشد که ازبتحقیروبتنگ
آمدن سیاستها واشغا ل کشور توسط روسها(تزاری ویابلشویکی) ویاانگلستان استعماری بخاطر
نجات وطن به آلمانی های نازی پناه ببرد.هیچ کشورخارجی بدون منافع ملیش کاری راانجام نمیدهد.
در صورت" اتحادمجلسین"هیچ کشورخارجی برای همیشه جرعت اینکه به ایران حمله کندرانداشت.
*محمدعلیشاه ودربار مشروطه خواه با آن مجلسین شورا وسنا ،نمی گذاشتند شیخ فضل اله نوری
اعدام شود.چون دریک "دادگاه مشروطه" دادستان محترم جناب آیت اله زنجانی نمیتوانست ازقاضی دادگاه حکم اعدام بگیرد،زیرا شیخ فضل اله نوری ممکن است"حرف جنایت آمیزی" زده باشد ولی "عمل جنایت آمیزی"انجام نداده بود که اعدام شود.برای حرف زدن طبق قانون اساسی مشروطه "تضمین آزادی حق بیان" وجودداشت.شیخ فضل اله نوری ازحق قانونی وطبیعی خوداستفاده کرد وحرف های شرعی اش رابعنوان مجتهد زده بود.حداکثر میتوانست ازطرف دادگاه یک جریمه ای
بشود برای"تشویش اذهان عمومی" اما نه بعنوان فاسد واعدامی.
درنتیجه این ملت ازانتقام آخوندها به رهبری آیت اله خمینی پس از هفتاد سا ل ازآن تاریخ راحت و مصون ما نده بود. دادستان محترم جناب آیت اله زنجانی کجائی ببینی پس از صد سا ل از آن
"درخواست حکم اعدام" شما صدها نفربد ترازشیخ فضل اله رویدست این ملت مانده که تازه ازسی سا ل پیش به اینطرف نتنها به" شهروند"ی نرسید بلکه از"رعیت"هم به" امت" نزول کرده است.
* ملت میخواست درانقلاب وتحولات56/ 1357 غفلت وعقب ماندگی سیاسی ناشی ازکودتای ضد دموکراسی سال 1332 را جبران کند"حتی شاه ودربار هم صدایش را شنیدند" وبا آن موافق بودند که به آزادی ودموکراسی برسد.
*روحانیت بنیاد گرای اسلامیست 70سال منتظرچنین روزی بود.کارش بسیارساده بود،چون ساختار قدرت وجامعه درین مدت هیچ تغیربنیادی نکرده بود،فقط بجای رعیت"امت"وبجای شاه"امام/رهبر" وبجای دربار"بیت امام/رهبر"تغیر یافت.کمی هم که"فضای آزادی ودمکراسی"بازشد دوباره با شدت تمام بسته شد. یعنی ملت از"چاله به چاه افتادند".
اپوزیسیون رژیم شاه بخاطراستبدادرژیم گذشته از"پوزیسیون رژیم شاه" عقب افتاده ترنگهداشته شده بود،والامیتوانستیم از"رعیت"به"شهروند"برسیم وهیچ احتیاجی باینکه اول"امت" شویم و بعد"شهروند"نبود.
*برای ملت مدت 12 سال از،خرداد76تا خرداد88 طول کشید تا ازته چاه خلاصی یابد.
درخرداد 88 برای اولین بار پس ازیک صد سال این" سه خانواده قدرت سیاسی " متوجه شده اند که برای رسیدن به یک دموکراسی پایدارورسیدن به قدرت ویا تحکیم قدرت خویش باید ازانحصار قدرت دست بردارند،اولویت اول خودرا بترتیب پس ازحفظ تمامیت ارضی کشوربه یک همبستگی ملی واگذارند وقبول رای ملت وقواعد یک دموکراسی پایداررا بپذیرند،و ایدئولوژی سیاسی حزبی رادرمقام سوم قراردهند .
*خانواده سیاسی ملیون هم دریافته اند که با یک اقلیت میشود به حکومت دموکراسی رسید(دوران حکومتهای مصدق-بختیار-بازرگان)،ولی نمیشود" بدون همبستگی ملی "تمام خانواده های سیاسی وپذیرش حقوق شهروندی بیک" دموکراسی پایدار" دست یافت.
*اپوزیسیون ایران هم با خروج از"ساختاراستبدادکهنسال"وپذیرفتن اصل پایان "خودمحوری" قدرت انحصاری خانواده های سیاسی واقلیت پرستی" دینی وقومی" بجای" احزاب سیاسی"، وشروع به پذیرش وتمکین به اصل تولد"حقوق شهروندی"بر مبنای" حقوق بشر" برای تشکیل "دولت-ملت" کلید رسیدن به دموکراسی پایداراست.نیروهای مسلح ارتش وانتظامی وقضات هم "شهروندانی" هستند درلباس یونیفورم نظامی وقضاوت.
رویداددوم- پیدایش جنبش سبزملی،سکوی رسیدن به دموکراسی پایدار:
*رشد" جامعه مدنی" درین مقطع زمانی برای رسیدن بیک دموکراسی پایدار"نهضت ملی مطالبه محوری" رادرفرصت وفضای انتخاباتی اخیرپایه گزارد که محصول اش"جنبش ملی بنام سبز" است.این جنبش متعلق به تمام ملت ایران است وتعلق خاصی به هیچ یک ازفرقه ومذهب وقوم مسلک ومرام وایئولوژی ندارد.
* این جنبش ملی فرهنگ پویای "جامعه شهروندی"را ارائه نموده است ،که بجای نظامهای :
"رعیت" و"امت"ویا"طبقه کارگر" قرارگیرد.لذا "حقوق شهروندی" زیربنای جامعه مدنی ایران برای ایجادواستقرار" دموکراسی پایدار"است،که در آن هیچ گونه اقلیت چه قومی وچه دینی وجود
حقوقی بمعنای حق کمتر ویا حق بیشتروحق خاصی راندارند.یک همبستگی ملی ومدنی که بایکی
ازشعارهای اصلی جنبش اخیربا فریاد ندا سرداد"ما همه باهم هستیم"فریادیکه صدسال طول کشید.
*کلیه افراد کشور"شهروندان" هستند درمرزهای بین الملی ایران، صرف نظر ازاینکه بکدام قوم ومذهبی وابسطه باشند ،دارای حقوق شهروندی مطابق با کنوانسیون جهانی حقوق بشر،یعنی پایان خودمحوری قدرت خانواده های سیاسی قدیمی وهم چنین هویت طلبان جدید دینی وقومی وبنابراین خروج ازبن بست سیاسی یکصد ساله با یک جامعه شهروندی برای رسیدن بیک دموکراسی پایداروتشکیل" دولت- ملت"،در پارلمان که آرزوی دیرینه ملیون بوده،تولد یافته است.
* نیروی،اصلاح طلب مداوم جامعه مدنی سیاسی دیروزایران امسال 61 ساله شده ورئیس جاودانه رهگشایش 128 ساله،"شهروند "و "شهروند خبرنگارش" یکساله، تـــولــد شــا ن مبـــــارکـــــباد.
خرداد ماه 1389 ، ماه جوئن 2010
jm.shahhosseini@gmail.com
طیف های لیبرال دموکرات" جبهه ملی"
خواسته ها ووظائف ما درجنبش ملی"سبز" ایران
نگارش: رضا شاه حسینی
مقدمه :
جامعه مدنی پس ازگذشت سی سال ازانقلاب درفضای نسبتا آزاد قبل ازانتخاب سال1388 " نهضت مطالبه محوری"را درچهارچوب کاندیداهای نظام طراحی نمود.اکثرچهره های سرشناس اش درزندان هستند ویا بخارج کشورگریخته اند.محصول " نهضت مطالبه محوری"، امروز دنیا آنرا، بنام"جنبش ملی سبز"میشناسند.
با توجه به هویت سیاسی امروزنیروهای مبارز لیبرال و سکولارکه درگذشته معاصربه آن بورژوازی ملی می گفتند(ستون فقرات ونیروی اصلی نهضت ملی به رهبری دکترمحمد مصدق) . گفتمان غالب در "جنبش ملی سبز"اندیشه های شهروندی لیبرال دموکراسی وسکولاریسم است که خواستار حاکمیت ملی وحاکمیت سرمایه مردمی و حکومت قانون بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و تعمیم گسترش آزادی ،استقلال سیاسی و عدالت اجتماعی براساس رشدوتوسعه ( ونه رانتهای نفتی)هستند ،باتوجه به پیشینه سیاسی تاریخی خود یعنی بورژوازی ملی، جنبش ملی اخیر لیبرال دموکرات را ادامه راه تاریخی خودمیدانیم .لذا،خواسته ها وشرح وظائف خود را در سه محور:توسعه فرهنگی- سیاسی ، توسعه اقتصاد مردمی ، و توسعه سیا ست خارجی بررسی میکنیم.
الف- توسعه فرهنگی- سیاسی:
از سرخط های موانع سیاسی برای استقرار و استمرار دموکراسی پایدارکه ریشه در نارسائی سیاسی و فرهنگی واجتماعی واقتصادی داشته اند بدین شرح عبارتنداز:
استبداد ، سکولاریسم ، حقوق شهروندی .
1-استبداد
تاریخ صد ساله اخیرایران ثابت نموده که توسعه سیاسی نمیتواندآمرانه یعنی با زورواجبار،استبدادی ایجادگردد، چه به طریقه" مدرن" زمان پهلوی ها وچه بطریقه" سنتی "درجمهوری اسلامی تاکنون.
هرجامعه ای توسعه مخصوص بخودرادارد وقابل انتقال نیست ، مثلا توسعه جامعه چین رانمیتوان با جامعه ایران مقایسه تاتطبیق نمود، چون ازهرلحاض متفاوت است. بهمین ترتیب هم جامعه ایران رانمیتوان با توسعه شیخ نشینان خلیج فارس مقایسه نمود، چون از بنیادمتفاوت است.
درجامعه ایران استبدادمانع توسعه فرهنگ شهروندی برای تشکیل نهاد "دولت-ملت"یعنی پارلمان واقعی شده ،وازایجاد نقش احزاب سیاسی ودموکرات در رابطه با طبقات جلوگیری مینماید ولذا نقش حاکمیت سرمایه که اهرم اصلی نظم سرمایه داری ودموکراسی است بنام استقرار"عدالت اجتماعی" مانع میشود.
نقش طبقات" سیاسی واحزاب" در نظامات استبدادی" شاه- رعیت" ویا" امت-امامت" بیشترنقش"انجمن مدیریتی" برای تشکیل" دولت نظام"است تا بتوانند قدرت سیاسی رادرین سیستم بجای دولت- ملت ایجاد وسازماندهی کنند .نقش اصلی نهاد قدرت سیاسی، بجای احزاب وفراکسیونها درسیستم دموکراسی پارلمانی، را "دربارشاه" ویا"بیت رهبر" دارند.وبجای حاکمیت سرمایه ونظام مالیاتی ، رانت نفت وبنگاهها اوبنیادهای دولتی ونیمه دولتی آن وظیفه "حاکمیتی" را انجام میدهند.
بنابراین یکی ار موانع اصلی رسیدن به دموکراسی پایدار استبداد بوده است. درسرزمین ما تا "نطفه مقدس"حاکمیت سیاسی داشته باشد دموکراسی پایدارایجاد نمیگردد.صدسال تجربه کافی نیست؟
2- سکولاریسم
دیگر از بنیاد های اصلی توسعه سیاسی ،" سکولاریسم" است که خود ثمره ومحصول تفاهم آمیزش مسالمت آمیز مدرنیته یعنی(انسان گرائی ،خردگرائی،عرفی گرائی) با سنت یعنی (دین،آداب وروسوم وباورهای سنتی ویا خرافی) که توسط نهادهای سنتی رفورمیزه شده اند(مثل فتواهای منتظری).
پروسه سکولاریسم توسط" توسعه آمرانه"ویا"دکترین های نظامی" بدست نمیایند تا بتوان بصورت پایداربرقرارکرد،بلکه حاصل کوشش و"رواداری"یک ملت درراستای نیازتاریخی خودست.
پس ازیک قرن ویا بیشتر این پدیده نوین همزیستی مسالمت آمیز وتفاهم وهمبستگی ملی وجامعه مدنی بصورت مدرن درجنبش عظیم ملی"سبز" تبلوریافته که اقشار مذهبی،نیمه مذهبی وغیرمذهبی با ریشه های قومی گوناگون رادربرگرفته که شگفتی وتحسین جهان را بهمراه داشته است.
تولداین تمدن شهروندی با معیارهای جهانی دموکراسی حاصل بیش از یکقرن جانفشانی های ملتی است که میخواهد درآزادی به دموکراسی پایداربرسد.
3-حقوق شهروندی
بایستی از سیاست تشریح واطلاع رسانی، حقوق شهروندان چه قومی وزبانی چه دینی وعقیدتی وغیره براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و ضمائم ان و لغو مجازات اعدام –"این وحشیگری باصطلاح قانونی "وامنیت پایدار در حکومت قانون که دولت انحصار قدرت اسلحه وزوررا دردست دارد-صحبت وبحث وگفتگونمود.
تمام شهروندان بایستی برخوردارازحقوق رشد و توسعه برابردرتمامی استان های کشورباشند.
ب- توسعه اقتصا د مردمی :
یکی از اصلی ترین موانع که تا بحال باعث جلو گیری ازاستقرار و استمراردموکراسی پایدار در ایران گردیده "عامل اقتصا دی"ا ست که بشدت دولتی ونفتی میباشند. بایستی بطور نهادینه شده وتخصصی وکارشناسانه ومصمم وغیر ایدئواوژیک به مصاف این موانع (دولت-نفتی) رفت تاهرچه وسیع تردر عمق جامعه ودرسطح جغرافیای سیاسی کشور این اندیشه گسترش یابد.
به عبارت دیگر دموکراسی در تقابل کامل اقتصاددولتی و درآمدهای نفتی است.فقط درسیستم مالیا تی است که هم دموکراسی و هم عدالت اجتماعی بر اساس رشدوتوسعه بوجود آمده "دولت پاسخگو"را میسازد.اهم موانع عبارتنداز:
نقش مالیات ،سیستم رانت ،اقتصاد و حاکمیت سرمایه ودولت
1- نقش مالیات :
شعار >" بدون نمایندگی" مالیاتی در کار نیست.
که مبنای دموکراسی در ایالات متحده امریکا شد. ولی بصورت معکوس یعنی
>" بدون مالیات " نمایندگی در کارنیست .
باعث تداوم استبداد درکشورهای رانت خوار شده است.
پس پایه مادی دموکراسی پایدار"مالیات" است ونه داشتن منابع زیرزمینی، که
بلاخره روزی تمام میشود،آیا دراینصورت آنوقت "دموکراسی هم تمام میشود؟!"
2-سیستم رانت
سیستم رانتی(مفتی) یعنی درآمدهای حاصل ازفروش نفت و گاز–ازجمله ایران- سیستمی فساد پروراست.جامعه مدنی در کشورهای رانتی ضعیف است.افرادبه تولید وریسگ در سرمایه گزاری گرایش ندارند آنان به دنبال پول سریع و بی دردسر هستند دولت هم برای خرج کردن درآمدهای نفتی
نیاز به پاسخگوئی هم ندارد.
هیچکدام از 23 کشوریکه بیشترین درآمد های ایشان ازصادرات رانت نفت وگاز حا صل میشود دموکراتیک نیستند. درتنها کشوردموکراسی ونفت خیزنوروژ،درآمددولت وهزینه های جاری آن از درآمد نفت بهیچ وجه صرف بودجه دولت نمیگردد،بلکه طبق قانون(برای جلوگیری ازرانت)درآمد های نفتی جذب ثروت ملی وبرای نسلهای آینده" سرمایه گزاری" میشود،ونه" هزینه جاری" دولت. رانت پایه مادی"استبداد" است وقتی که درآمدنفتی جذب درآمد دولت میگردد.
3-اقتصاد، حاکمیت سرمایه و دولت:
اقتصادی دولتی ست، که حاکمیت سرمایه و سرمایه گذار هم دولت ا ست. وقتی اقتصاد آزادو مردمی است، حاکمیت سرمایه هم مردمی ا ست، در نتیجه آزادی برقرار واستبداد نمیتواند حاکمیت یابد.
دراقتصاددولتی بجای اینکه دولت خدمتگزار وسرویس دهنده وپشتیبان از سیاست عرضه باشد، بعکس دولت نقش قیم و سرپرست راداردومردم هم خدمتگزار،نرخ اجناس وخدمات انتفاعی راتعین نموده وهم کنترل کننده عرضه و تقاضا است وازین طریق بشدت جلوی رشد مردم در جامعه مدنی ونهاد های" ان.جی.او." را میگیردوکشوررا مانند یک مرغداری اداره مینماید.مردم نقش ابزارقدرت دولت رادارند.
اقتصاد دولتی پایه مادی استبداد است .وظیفه ما پرداختن به اقتصاد دولت ایست با سهم 85 درصدی آن واداره کننده ی اقتصاد نفتی که به هیچ وجه پا سخگوئی هم ندارد.
ازاین اقتصا د دولتی درایران چیز دیگری بجز ابزار استبداد بوجود نمیاورد –چه سیستم شاه و چه شیخ وچه حکومت نظامیان.
4- راه کار هائی برای رهائی: مشکلات اساسی وساختاری ازاقتصاد دولتی به اقتصاد آزاد محورو رسیدن به آزادی و دموکراسی وعدالت اجتماعی برحسب تجربه ملل دیگر راه کاری بین المللی ودرحدود دویا سه ساله میطلبد.
برای پایان دادن بجدائی کامل بودجه دولت ازدرآمد های" نفتی- رانتی" و"اقتصا د دولتی وضد کارآفرینی هردو کار طبق یک برنامه مدون همزمان باتغیر ساختارنهادوتشکیلات دولت ووزارتخانها، متناسب با ساختار جدید اقتصادی انجام میگردد.
تمام واحدها وبنگاههاو شرکتهای دولتی ونیمه دولتی و حکومتی و یا نیمه حکومتی وابسطه ونیمه وابسطه که انواع بنیاد ها و یا انواع کمیته ها ویا انواع صندوقهای قرض الحسنه وصندوق های به اصطلاح" بازنشستگی پاسداران" را تشکیل میدهند طبق یک قانون مدون با یک نهادموقت دولتی با برنامه های بین المللی ارطریق این نهاد بفروش میرسد، درانواع واقسام سیستم های سرمایه گزاری و،واگذاری وفروش مانند واگذاری"مدیریتی داخلی" ویا" مدیریتی بیرونی "ویا سایرواگذاری های دیگرمردمی سرمایه گزاروبورس های سهام وغیره انجام میگردد.
این برنامه ها وقوانین آن و راه کارهای بین المللی هیچ ربطی به خصوصی سازی اقایان و ونهادهای وابسطه بآن،که درحقیقت امرخصوصی آقایان با آن اصل 44 هیچ ربطی ندارد،وازبنیان متفاوت است.
اقتصاد آزاد مردمی بعبارت دیگر اقتصاد آزاد-اجتماعی یعنی به رسمیت شناختن حق حاکمیت سرمایه مردم که پشتوانه ازادی – دموکراسی- حاکمیت ملی ومتعهد به عدالت اجتماعی است و با ساختار حقیقی وحقوقی جدید سیل عظیم سرمایه گذاران داخلی وخارجی درایران بکارمیافتد،درنتیجه:
اشتغال بیشتر > درآمد بهتر، همراه باتورم کمتر < زندگی آزاد ورفاه برتر.
مالیات بیشتر> همراه با پاسخگوئی دولت ،عدالت اجتماعی بر،رشدوتوسعه بهتر>.
آیا فکر میکنید این مسائل، اتوپی و خیالبافی است؟ لطفا،اگر در"غرب"هستید به دوربر خود نگاه کنید و واگر در" شرق" هستید سرگذ شت بیست سال اخیر شرق اروپا رامطالعه نمائید ویا به" شرق آسیا"مسافرت کنید تا از نزدیک ببینید.
برای ما ایرانیان ، (به شهادت تاریخ پلی تکنیک اش پنج سال زودتر از ژاپن راه اندازی شده بود) اطمینان داریم پس از رسیدن به آزادی پایدار فقط پنج سال کافی ا ست.
ج- توسعه سیاست خارجی
1-سیاست خارجی حاکمیت :
برخوردسیاسی قاطع با سیاست اتمی و خارجی حاکمیت خامنه ای/احمدی نژاد وحذف سیاست" شعار مرگ" ویکطرفه فلسطینی/لبنانی کردن سیاست خارجی ایران بدون هیچ توجیه ملی ویا حتی اسلامی بقول خودشان .
برخلاف میل اکثریت فلسطینی/لبنانی ها،آنها میدانند که سرزمینشان به اصطلاح بمثابه" خاک ریز" جمهوری اسلامی در مقابل سیاست های امریکا به گروگان گرفته شده است.آیا این سیاست ها باعث تقویت ایران شده است؟ یابا منافع ملی سازگارست؟ یقینا خیر،بچند دلیل:
اول- نفرت مردمی که میدانند سرزمینشان بخاطر کشور دیگری برخلاف منافع ملی شان بخاک وخون کشیده میشوند.
.دوم- امریکاخوب میداند که چرا صدام حسین را برداشت وقادر بوده قبل ازآن" رژیم طالبان" دشمن
شرقی" دیپلمات کش "ایران را هم بردارد،آیا قادرنیست بساط خاکریز های فوق را هم بردارد آیا برچیدن آن خاکریزها سختر بوده است یا برداشتن حکومت صدام؟.
راه کربلا راچه کسانی بازکردند ،همان کسان درصورت لزوم هم میتوانند ببندند.
کشوریکه عرض مدت کوتاهی قادراست هزاران نفر" ریگی ها"را در چهارگوشه مرزهای جمهوری اسلامی روانه شهرهای ایران کند ،همانطورکه درافغانستان مقابل شوروی کرد.
رژیم کودتا برای توجیح سیاست های نابخردانه وضد ملی خود فرضیه واهی دشمن،دشمن ویا تهاجم نرم فرهنگی غرب ( کذا) را که یک توهم توطعه بیش نیست سیاست خارجی کشور رافلج کرده است. .آقای خامنه ای، آیا برداشتن صدام حسین وبحکومت رسیدن یاران شیعه وکرد شما ، درکشورعراق آیا" تئوری توطعه دشمن بوده است؟!" نخیر! رژیم کودتائی شما متوهم است !.
ملت هم این را خوب میداند،بهمین دلیل در تابستان گذشته چون دست تهی ومتوهن"دشمن،دشمن" شما راخوانده بود،درخیابان سیاست با فریاد بلند به ریئس جمهورآمریکا گفت" اوباما، اوباما یابااینها یا باما" دنیاهم شنید.
آقای خامنه ای ،کارحکومت صدام حسین وقتی تمام شد که بکویت حمله کرد.کاررژیم شما هم بخاطرکودتای انتخاباتی تمام شده است.
شاه هم سه ماه قبل از اینکه ایران راترک کند هیچکس درخواب هم نمیدید که با آن وضع اسفبار ایران را ترک یا صحیح ترفرار کند.
تازمانی که حاکمیت سیاسی در کشورنهادینه نشده یعنی افراد وگروه ها بجای احزاب طبقات، قدرت سیاسی را دردست دارند،جابجائی حاکمیت سیاسی خیلی سریع میتواند عوض شود،همانطورکه برای شاه اتفاق افتاد.
امروزاگر ریگی را تحویل میدهند بخاطر ملت ایران است که مبارزات دموکراتیک و صلح آمیزش به خشونت تبدیل نشود واگرراه کربلا ونجف باز هست باز هم بخاطر ملت شریف ایران است .
بخاطر التیام مصیبت های عمیق ملتی آزاده است که باعث شدند مسیرتاریخی اش برای رسیدن به دموکراسی شصت سال به عقب افتد.فورابگوئیم که داستان" مصدق و جبهه اش" باین رژیم مربوط نمیباشد،اینها که زود تر از دربار" شعاراعدامش" را صادرکردند وازاستخوان مرده اش هم وحشت دارند، نمیتوانند از این موضوع بهره برداری سیاسی کنند. بیشترازهرکس، امریکائیان از این موضوع مطلع هستند.
پس برای پرهیز از "شعارمرگ تا قبول ننگ "ویا" نوشیدن یک جام زهردیگر"با پذیرفت پیشنهادات 1 +5 شورای امنیت سازمان ملل تن دهید، تا شاید هنگام ترک صحنه سیاسی خیلی بهتروآبرومندانه ترازرفتن شاه ویاخدای نکرده مثل صدام حسین، سهمگین ترین ها وعواقب آن برایتان اجرا نشود.
2-سیاست خارجی جایگزین...
سیاست خارجی جایگزین بایستی براساس اصول تمدنی درخشان ملت ایران استقراریابد،عبارتنداز: کرامت انسانی،احترام به حقوق بشربا ادیان واقوام مختلف، صلح و دوستی ملل، احترام متقابل به منافع ملی .
سیاست خارجی ایران بایستی بر اصول یادشده پایه ریزی شودونه مثلا مصلحت، که کرامت انسان وحقوق اساسی اش "مصلحت" بردارنیست.
دیپلماسی ایران بایستی باشناخت از دنیای امروز سیاست خارجی خود راطراحی نماید.
دنیای امروز دنیای مصاف و رقابت بازار های مشترک و با پیمان های نظامی برای حفظ امنیت اعضای بازارهای مشترک است. با اقتصاد آزاد رقابتی در سازمان جهانی تجارت .مانند اتحادیه اروپا ، آ.سه.ان. درشرق آسیا وپیمان امنیتی مانند ناتووغیره...با عطف بالگوی موفق" امنیت مشترک، بازار مشترک".
دیپلما سی ایران با توجه به اصول یاد شده برنامه ریزی کرده فعال میشود وآماده ورود به دهکده جهانی کاروسرمایه.
در حوزه تمدنی نزدیک ایران،22 کشور وجود دارند که یا هممرز خاکی ویا آبی ویا حداکثربا یک کشور فاصله،پیوندی تاریخی ،یا ادبی فرهنگی،یا زبانی،یا قوم و نژادی،یادینی،ویااقتصادی دارند.
یکی دیگر ازاین ویژه گی های انحصاری ایران اینست که هر کدام ازاهالی ویاشهروندان این 22 کشور، که به ایران دموکرات بیایند، انگار در کشورخودهستند .ازهر مذهبی واز هرزبانی وقومی حتما یک شعبه اش در ایران هست.
یک ایران دموکرات"ترانسفورماتور"دموکراسی درمنطقه ست همانطورکه" بنیادگرائیش" بود!.
این منطقه که در غرب آسیا واقع است شامل 22 کشور میشود جمعیت آن میتواند یک بازارمشترک حدود 500 میلیون نفری و با یک پیمان امنیتی مشترک تشکیل دهد.
منطقه ایست بسیار ثروتمند با مردمانی صلح دوست و آزاده .واقعا تمدن بشریت ازینجا برخاسته.
"جاده ابریشم یک نمونه تاریخی اش است" . اینجا چهارراه جهان است که شرق وغرب را با شمال و جنوب دنیا وصل میکند، بازار مشترکی خواهد شد که نبض بازارهای انرژی،سوخت،مواداولیه صنعتی وبازارهای دیگرجهانی را خواهدداشت.
اما..... گوشه ای از" حوزه تمدنی ایران" وپتانسیل های آن :
" استر" ملکه ایران وعمویش" مردخای" همراه با دهها تن از مقدسین قوم بنی
اسرائیل بیش ار دو هزار سال است درین سرزمین اهورائی هستند و برای ایرانیان هم
ازهردینی زیارتگاه ست، اسرایئلیان با سپاس و قدردانی از ایرانیان هرساله تا به امروز
در" روز پوریم" جشن سروربسبک کارناوال /بالماسکه"بنام روز ایران" ما راگرامی
میدارند.برای مقایسه با تمدن های دیگر کافیست که" یاپراشم"، بنای یاد بود فاجعه بشریت" متمدن" یعنی هولوکاست را یادآور میشویم تا وقتی میگوئیم حوزه تمدنی ایران یعنی چه. درین تمدن ما" دشمن" نداریم ونمیشناسیم چون فرهنگ ما"رواداری" است.
خرداد 1389 ماه مه 2010
jm.shahhosseini@gmail.com
جبهه ملی و شصت سال مبارزه برای آزادی و دموکراسی در ایران
همایون مهمنش
مبارزات مردم برای آزادی، دموکراسی و جدائی دین از حکومت، آنهم بطور پایدار، هنگامی موثر است که توسط احزاب و تشکل های سیاسی و صنفی پی گیری و تقویت شود. دست یافتن به دموکراسی بدون احزاب و تشکل های سیاسی مناسب غیر قابل تصور است. برای آنهائی که به اهمیت احزاب و تشکل های سیاسی در مبارزه برای تحقق دموکراسی واقفند، این سوال مطرح است که آیا جبهه ملی ایران با سابقه 60 سال مبارزه برای آزادی و دموکراسی، میتواند نقش مهمی در رسیدن به دموکراسی ایفا کند؟ برای پاسخ به این سوال، به بررسی نهضت ملی و نقاط قدرت، ضعف، مشکلات و فرصت های بزرگترین تشکل آن، جبهه ملی ایران میپردازیم.
نهضت ملی ایران:
این نهضت ادامه دهنده نهضت مشروطه میباشد و در سخت ترین شرائط برای حفظ و تعمیق دستاوردهای آن مبارزه کرده است. اوج مبارزات نهضت ملی در جنبش ملی کردن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق بود که از حرکت های بزرگ مردم ایران برای رسیدن به استقلال، آزادی و دموکراسی بوده است. مصدق امروز نماد مبارزات مردم ایران برای رسیدن به آزادی و حق حاکمیت خود میباشد و افکار و مبارزات او نه تنها چراغ راه رهروان نهضت ملی بلکه مورد توجه و تائید رهروان آزادی و دموکراسی در ایران و ضامن ادامه راه از مسیر درست است.
از میان طرفداران نهضت ملی شخصیتی مانند دکتر شاپور بختیار برخاسته است که خطر پیدایش یک دیکتاتوری جدید تحت عنوان مذهب را تشخیص داد و برای دفع آن از هیچ کوششی فروگذار نکرد و در یکی از سخت ترین دوران تاریخ ایران مسئولیت نخست وزیری را پذیرفت. او پس از روی کار آمدن حکومت مذهبی نیز به مبارزه با جمهوری اسلامی ادامه داد، نهضت مقاومت ملی ایران را (که نگارنده نیز افتخار عضویت آن را داشته و دارد)، پایه گذاشت، و در مبارزه برای دموکراسی جان باخت.
مرکز تفکر و فلسفه نهضت ملی، انسان و خوشبختی اوست. انسان واقعی و ناکامل امروزی با همه نقاط قدرت و ضعفش. نهضت ملی برای رسیدن به جامعه ای آزاد و دموکراتیک مبارزه میکند و نه یک بهشت موعود یا جامعه بی طبقه آینده که با "انسانهای کامل" ممکن میشود و انسانهای امروز باید زندگی را بر خود و انسانهای دیگر سخت کنند و یا از آزادی چشم بپوشند تا شاید به آن انسان موعود تبدیل شوند. سیستم مورد نظر نهضت ملی، آزادی و دموکراسی و رعایت حقوق و آزادی های همه شهروندان است که در کشور های مختلف برتری خود را در بهبود وضع معیشتی مردم، صلح، آزادی، عدالت اجتماعی و امنیت بر نظام های دیکتاتوری یا تمامیت خواه نشان داده است.
جبهه ملی:
جبهه ملی تشکل در برگیرنده احزاب و شخصیت های ملی برای مقابله فکری و سیاسی با طرفداران وابستگی، دیکتاتوری و تامگرائی بوده است. در دوران ملی کردن صنعت نفت این جبهه که احزاب ملی در آن نقش مهمی داشتند، بازوی اجرائی دکتر مصدق و جنبش ملی بود. جبهه ملی همواره برای رعایت حقوق و آزادی های مردم مبارزه کرده است. پس از کودتای 28 مرداد سازمانهای ملی و هواداران آنها هدف پیگرد قرار گرفتند و فعالیت خود را در آغاز چند سال در نهضت مقاومت ملی و پس از آن دوباره در جبهه ملی متمرکز نمودند. این سازمان علیرغم خفقان حاکم همچنان به مقاومت علیه دیکتاتوری محمدرضا شاه ادامه داد و در میان مردم به عنوان جبهه ای آزادیخواه و ملی اعتبار خود را همچنان حفظ نمود، به نحوی که محمدرضا شاه وقتی دیگر ادامه کار به منوال گذشته را ممکن ندید، از رهبران این سازمان، دکتر صدیقی و دکتر بختیار خواست که مسئولیت مقام نخست وزیری را به عهده گیرند.
کمبودها
یک کمبود مهم جبهه ملی ایران، جز در دوره های استثنائی، نداشتن تشکل مناسب برای پیشبرد موثر اهداف و برنامه سیاسی خود بوده است. شادروان مهندس زیرک زاده اندیشمند و یکی از رهبران حزب ایران و جبهه ملی، این کمبود را به نحو زیر بیان کرده است[1]:
"جبهه ملی که پایگاه دکترمصدق شناخته میشد فاقد تشکیلات حزبی بود و در یک قالب معین جای نداشت. احزاب ملی که اعضای رسمی این جبهه بودند نیروی قابل ملاحظه ای در اختیار نداشتند. در ایران ما گذشته از نقایصی که در حزبها بود (کمی تجربه، جاه طلبی، و گاهی فساد) همواره یک نوع بدبینی "مزمن" نسبت به حزب وجود دارد که بیشتر از خوی تک روی و پرورش خود محوری ما ایرانیان سرچشمه میگیرد. این بدبینی تا به امروز مانع شده که حزب بزرگی برای مدت طولانی به وجود آید".
وی همانجا ادامه میدهد:
"نیروی مردم در اتحاد آنهاست و اتحاد مردم برای اینکه موثر و بادوام باشد باید به صورت حزب متجلی گردد. صحیح است که ما تجربیات تلخی از حزب داریم ولی چون راهی جز حزب برای عملی و با دوام کردن حکومت ملی وجود ندارد بنابراین باید در این راه همچنان قدم برداریم و اگر از هزار حزب نتیجه بد دیدیم باز هم برای بار هزار و یکم حزب تشکیل دهیم".
به گفته مهندس زیرک زاده میتوان اضافه کرد که امروز برای پیشبرد دموکراسی نیاز به یک تشکل آنهم یک تشکل مدرن سیاسی برای امروز و آینده ایران داریم که قادر باشد آزادی، دموکراسی و جدائی دین از حکومت را در کشور مستقر نموده، از آن پاسداری کند. مدرن به معنی محوری بودن برنامه سیاسی و نه شخصیت ها، به معنی اینکه فعالین دارای آنچنان شخصیت محکم و دوراندیشی هستند که به پیشرفت کار و تقویت ارگانهای تشکیلات بیش از موقعیت مرحله ای خود اهمیت میدهند، به معنی گزیدن شایسته ترین افراد برای کارها و اینکه اعضا برای تحقق اهداف تشکل با هم همکاری دارند.
مشکل دیگری که امروز سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور مانند اکثر گروه های اپوزیسیون با آن روبروست، فقدان کادرهای سیاسی - تشکیلاتی بتعداد کافی بویژه از بانوان و جوانان است. این فقدان نتیجه عوامل و مشکلات گوناگون در جذب نیروهای جدید به فعالیت متشکل سیاسی در دو دهه اخیر است که موضوع بحث این نوشته نیست. نتیجه آنکه امروز جلب و جذب بانوان و جوانان، کوشش در انتقال تجربیات سیاسی - تشکیلاتی به آنان، همراه با بهتر نمودن امکانات ارتقاء کادرهای جدیدی که از دانش و شایستگی های سیاسی – تشکیلاتی لازم برخوردارند، یک نیاز اساسی برای ادامه کار این سازمان است.
اینکه ملیون بر سر اصول فکری و نکات مهم برنامه سیاسی اختلافی ندارند و اختلاف نظرها بیشتر حول برخورد به تاریخ و وقایع تاریخی دور میزند، خود را در این امر نشان داد که بخش های مهمی در مدت نسبتا کوتاهی توانستند در سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور بر سر منشور و رئوس برنامه سیاسی با یکدیگر توافق کنند. معهذا مشکل اتحاد ملیون هنوز کاملا برطرف نشده و کوشش برای حل آن همچنان ادامه دارد.
فرصت ها
وجه عمده مبارزات امروز مردم رسیدن به آزادی و دموکراسی است و جبهه ملی سازمانی است که 60 سال برای آزادی و دموکراسی در ایران مبارزه کرده است. علی رغم مشکلاتی که به آنها اشاره شد، امروز جبهه ملی امکانات و فرصت های کم نظیری دارد. مردم ایران فقدان آزادی را در همه زمینه ها مانند صلح، امنیت، بهبود زندگی، عدالت اجتماعی و با تمام وجود تجربه کرده اند. آزادی و دموکراسی امروز به عنوان یک نیاز اجتماعی احساس میشود و به آرزوی هموطنان آگاه تبدیل گردیده است. فکر وابستگی به قدرت های خارجی مانند روسیه و چین، انگلیس یا آمریکا، برای روشنفکران جذاب نیست. ایدئولوژی های طرفدار دیکتاتوری و تامگرا در میان مردم و روشنفکران خریداری ندارد. مردم در عمل نشان میدهند که به هم سرنوشتی خود و لزوم همبستگی ملی پی برده اند. شرائط برای اتحاد روشنفکران ایران بر اساس استقلال، آزادی، دموکراسی و جدائی دین از حکومت پس از مدتها و شاید برای اولین بار در تاریخ ایران، بسیار مساعد است.
برنامه سیاسی
یک سوال در رابطه با جبهه ملی این بوده است که آیا جبهه ای که احزاب را نیز در بر میگیرد میتواند در همه زمینه ها، از جمله اقتصاد، برنامه ارائه دهد؟ با در نظر گرفتن اینکه هم جبهه ملی ایران و هم سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور در همه زمینه ها برنامه یا رئوس برنامه سیاسی ارائه داده اند، نظر بر این بوده است که جبهه ملی لازم است در همه زمینه ها دارای برنامه باشد و نباید به امید برنامه احزاب از ارائه برنامه سیاسی کوتاهی شود.
ساختار تشکیلاتی
هدف جبهه ملی استقرار دموکراسی و تامین استمرار آن و هدف احزاب و تشکل های صنفی و سندیکائی، تحقق خواست و نظرات گروههائی از اجتماع است. در فقدان آزادی، احزاب و سندیکاها نیز امکان فعالیت آزاد، علنی و موثر را ندارند و به آزادی نیاز دارند. متمرکز نمودن فعالیت ها برای پیشبرد آزادی و دموکراسی تحت یک برنامه سیاسی اقدامی لازم برای نتیجه بخش تر نمودن تلاش هاست. توجه به این نکته از دشواریِ یافتن ساختارهای ممکن و منصفانه برای همکاری افراد و تشکل های ملی میکاهد. تصمیم کنگره دوم سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور (کنگره ندا و سهراب) در این رابطه در بهمن ماه 1388، پاسخی عملی به شرائط کنونی است. بنا بر این تصمیم: "هر یک از گروه ها یا احزاب ملی که مایل به همکاری با جبهه ملی است، میتواند ... با اعزام یک نماینده با حقوقی برابر سایر اعضا به عضویت شورای عالی این سازمان در آید" [2].
نتیجه:
جبهه ملی سازمانی است که در طول حیاتش همواره در راه مصدق و نهضت ملی قدم برداشته و دارای شصت سال تجربه مبارزه برای تحقق آزادی و دموکراسی در ایران است. درستی اهداف نهضت ملی امروز بیش از پیش روشن شده و صداقت رهروان آن در مبارزه برای آزادی و حق حاکمیت ملت یک واقعیت غیر قابل انکار است. چنانچه این سازمان در رفع کمبودهای خود بکوشد و حرکت های جدی بسوی تحقق یک تشکل مدرن بردارد، میتواند نقش تعیین کننده ای در استقرار آزادی و دموکراسی در ایران ایفا نماید.
یکی از مشکلات مبارزین قبل از بهمن 57، قطع دیالوگ بین نسل های جدید و گذشته بود. لازم است به جریاناتی که تفکر ملی دارند و در پی ایجاد تشکل های جدید هستند توصیه کرد که پیش از اقدام، بررسی کنند که کدام کار موثر و صرفه جویانه تر است: پیوستن به سازمانی با شناسنامه روشن در مبارزه برای آزادی و دموکراسی و کمک به برطرف نمودن کمبودهای آن یا ایحاد گروهی جدید با صرف وقت و زحمت زیاد، که ممکن است همان اشتباهات گذشته را تکرار کند و بعد از مدتها تلاش، تازه به مرحله ای برسد که جبهه ملی ایران امروز پس از شصت سال مبارزه برای آزادی و دموکراسی، در آنجا قرار دارد.
همایون مهمنش
عضو سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور
4 اردیبهشت 1389 برابر 24 آوریل 2010
[1] مهندس زیرک زاده، خاطرات، پرسش های بی پاسخ در سال های استثنائی / به کوشش دکتر ابوالحسن ضیاء ظریفی و دکتر خسرو سعیدی - انتشارات نیلوفر – 1367، ص 338
[2] گزارش کنگره دوم سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور
http://www.iranazad.info/jebhehkharej/jkh09/12/15gozareshkongreh.htm
حکومت رای ملت را دزدید، و حالا شما شعارشان را
نامه سر گشاده به آقای کدیور
جناب آقای دکترکدیور،باعرض سلام
مصاحبه جناب عالی با تلویزیون آمریکا بسیار مایه
نگرانی" جنبش ملی سبز"
گردیده
است.طیفی بسیار گسترده تراز "راه سبز امید" که
آشکارا شما ادعای نمایندگی اش را
دارید.حتما خواهید پرسیدچه فرقی این دوباهم
دارند.عرض میکنم درساختار طرفدارانش
است. جنبش راه سبز امید مجموعه اصلاح طلبان حکومتی
برخواسته ازنتیجه انتخابات
است.اما جنبش ملی سبز ،پدید آورنده اش"نهضت مطالبه
محوری"است که توانست جامعه
مدنی ایران رادرانتخابات بسیج نماید.این نیرو خارج
از نیروهای درون حکومتی(
اصلاح
طلبان واصولگرایان)واپوزیسیون نظام درداخل وخارج
کشور است ،توانست پس از کودتای
نتخاباتی کلیه شهروندان رادر حرکت ملی زیر نام
"سبز"جمع نماید. یعنی پایان جمهوری اسلامی
از همین روملت احساس کرد که رای اش را دزدیده اند
چون" ملت" با"دولت دزد رای خود"
نمیتواندکارکند، بحق شروع به شعارهای ساختار شکن داد
البته این شعارها به مذاق"راه سبز امید"طبیعی است که
خوش نیامد.ملت رای داد حکومت رای
اش را دزدید حالا شما میخواهید بنام خود ویا بنام
راه سبز امید "شعار هایش را که برایش خون داده
بدزدید ومصادره کنید؟
شما هم بهتراست همگام با روحانیت مترقی ازداخل زندان
اوین گوش فرادهید
درغیراینصورت متهم به نقش ستون پنجم رژیم میشوید.
تادیرنشده عذر خواهی کنید درغیراینصورت اتهام وارد است.
با احترام رضا شاه حسینی
سالروز شهادت دکتر سيد حسين فاطمی
آرمانگرايی شورمندانه
مهرداد ديلمی

دکتر سيدحسين فاطمي سياستمداري صادق، پاک، وفادار، مقاوم و... بود و در تاريخ معاصر ايران کمتر سياستمداري را مي توان يافت که مانند او چنين صفاتي را در حد بالا در خود جمع کرده باشد. با همه اين سجاياي نيکو، اما تندروي هاي گاه به گاه دکتر فاطمي کار را به جايي رساند که مخالفانش به کمتر از مرگ او رضايت ندادند و سرانجام او را در آبان 33 به رگبار بستند.سيدحسين فاطمي چهارمين پسر آقا سيدمحمد ناييني روحاني معروف نايين بود. سيدحسين از همان اول کله شق بود و در برابر بزرگ ترها کوتاه نمي آمد. هنوز راه رفتن نياموخته بود که وثوق الدوله کابينه قرارداد را تشکيل داد و سه ساله بود که کودتاي سوم اسفند رقم خورد.
سال هاي روزنامه نگاري
حسين دبستان را که تمام کرد پدرش او را به همراه پسر بزرگش سيف پور به اصفهان
فرستاد تا به دبيرستان برود. برادر بزرگ در اصفهان روزنامه يي به نام «باختر»
راه اندازي کرد و حسين براي تامين مخارج تحصيلش در بسياري از کارها به برادر
کمک مي کرد؛ از غلط گيري و کارهاي چاپخانه گرفته تا رساندن روزنامه به مشترکين.
هنوز سيکل دوم را شروع نکرده بود که مقالات ادبي مي نوشت و مطالبش مورد توجه
کساني چون ملک الشعراي بهار و دبير اعظم بهرامي قرار گرفت. ديپلم را که گرفت،
تنهايي و بدون برادر و با چند معرفي نامه از سوي متنفذين اصفهاني راهي تهران
شد. حسين آنقدر اين در و آن در زد تا سرانجام ملکي مدير روزنامه «ستاره» پذيرفت
او در روزنامه اش شروع به کار کند. حسين هم دفتر را تميز مي کرد، هم مقاله مي
نوشت، هم غلط گيري مي کرد و به حساب و کتاب مشترکين نيز مي رسيد و شب ها تنها
در اتاق روزنامه مي خوابيد. هنوز يک سال از آمدن حسين به تهران نگذشته بود که
عملاً سردبير روزنامه «ستاره» شده بود. به مجلس مي رفت، به وزارتخانه ها سرک مي
کشيد و خلاصه قصد داشت همه را بشناسد و سر از کار همه درآورد. بسيار تلاش مي
کرد که مطالب انتقادي بنويسد و در گزارش هايش نيش و کنايه يي بزند، اما با حضور
ماموران موشکاف اداره نگارش اين کار تقريباً غيرممکن بود. علي دشتي رئيس اداره
نگارش به خاطر مقالات تند و تيزش چند بار او را احضار کرد. يک بار او را چنين
نصيحت کرد؛ «تو راه قلم را بگير و برو. به زودي به همه چيز مي رسي، اما هميشه
از دو خطر بپرهيز؛ اول آنکه هيچ وقت دسته يي درست نکن، خودت باش و خودت؛ فقط
مسوول خطاهاي خود باش. ديگر آنکه با فرنگي نه دوست شو و نه دشمن که دوستي و
دشمني آنها هر دو خطرناک است.» و بعد از اين نصيحت به سيد گفت براي مدتي بايد
به اصفهان بروي. به اصفهان که رفت عملاً مدير روزنامه برادرش شد. برادرش
درآمدها را با خود برده بود و براي او عده يي طلبکار گذاشته بود. در همين دوران
مقاله يي عليه مجلس نوشت و به زندان افتاد.
حسين بعد از شهريور 20 و آزادي از زندان بار ديگر به تهران آمد و با کمک محيط
طباطبايي شروع به انتشار «باختر» در تهران کرد و در اين اثنا با کساني چون مظفر
بقايي، صادق هدايت، محمد مسعود و جهانگير تفضلي آشنا شد. در فضاي نسبتاً آزاد
بعد از شهريور 20 روزنامه ها جان تازه يي گرفته بودند و باختر بيشتر از بقيه مي
درخشيد.
پس از پايان جنگ جهاني دوم با وساطت و کمک حاج حسام دولت آبادي (از متنفذين
اصفهاني) و علي دشتي حسين فاطمي در سال 1324 براي تحصيل به فرانسه مي رود و
رشته حقوق را انتخاب مي کند. او با تحمل سختي ها و رنج هاي فراوان سرانجام در
سال 27 موفق مي شود از تز دکتراي خود با عنوان «وضع کار در ايران» دفاع کند و
به ايران بازگردد.مدتي پس از بازگشت موفق به دريافت امتياز روزنامه يي به نام
«باختر امروز» مي شود که اولين شماره آن را مرداد 28 منتشر کرد و در مورد خط
مشي آن چنين نوشت؛ «باختر امروز با همان تهور ديروز باختر با همان جسارت و بي
پروايي از مصالح علف خورها، پابرهنه ها، گرسنه ها و بي کفن ها دفاع خواهد کرد.
اين روزنامه مال ميليون ها مردمي است که در اثر ضعف و ناتواني در شرايط زندگي
قرون وسطي باقي مانده اند و از دنياي قرن بيستم خبري ندارند. شعار ما اين است؛
يا مرگ يا آزادي.»
سال هاي سياست و وزارت
باختر امروز فقط چند شماره تحمل شد و شهرباني براي مدتي توقيفش کرد. 10 روز بعد
از توقيف باختر امروز با اتمام مجلس پانزدهم، دکتر محمد مصدق بار ديگر به عرصه
سياسي بازمي گردد و در انتخابات دور شانزدهم مجلس شرکت مي کند. با انجام تقلب
گسترده، حکومت و دربار از ورود مصدق و ديگر همفکرانش به مجلس جلوگيري مي کنند.
مصدق طي بيانيه يي از مردم مي خواهد او و يارانش را تنها نگذارند و 22 مهرماه
در دربار تحصن کنند. صبح روز جمعه 22 مهر مردم دسته دسته در اعتراض به تقلب در
انتخابات به دنبال دکتر مصدق و دکتر فاطمي و... در خيابان کاخ اجتماع مي کنند
و20 نفر به نمايندگي از آنان در دربار متحصن مي شوند و حتي دست به اعتصاب غذا
مي زنند، اما سرانجام بدون نتيجه تحصن را رها مي کنند و مصدق با دلگيري به
احمدآباد مي رود. در همين هنگام اعلاميه دکتر فاطمي که در آن دربار و هيات
حاکمه محکوم شناخته مي شوند و انتخابات دوره شانزدهم غيرقانوني اعلام مي شود به
مصدق جان تازه يي مي بخشد و او را مصمم به تشکيل جبهه ملي مي کند. پس از آنکه
انتخابات دوره شانزدهم تهران به دليل رسوايي بيش از حد و فشارهاي بين المللي
باطل اعلام شد، مصدق و فاطمي با کسب آراي بالايي وارد مجلس شدند. در حقيقت دکتر
فاطمي موتور لوکوموتيوي بود که مصدق نحيف و پير را در صدر نشانده بود و پيش مي
رفت و مردم به درستي تشخيص دادند که صداي مصدق از لابه لاي سطور باختر امروز به
گوش مي رسد.
به اين ترتيب مبارزه مصدق و يارانش که از آن بوي نفت به مشام مي رسيد آغاز شد و
آنان مخالفت خود را با قرارداد گس- گلشاييان که دولت انگليس را تا سال 1993 در
بهره برداري از نفت ايران آسوده خاطر مي ساخت، آغاز کردند. شاه به انگليسي ها
قول داده بود با گرفتن اختيار انحلال مجلسين خواهد توانست لايحه نفت گس-
گلشاييان را از تصويب بگذراند و چون منصور کاري از پيش نبرد با فشار انگليس
تيمسار رزم آرا بر سر کار آمد تا با فشار و ديکتاتوري منافع آنها را تامين کند
و او خود نيز روياهاي بزرگي در سر داشت. مصدق و يارانش قاطعانه در برابر رزم
آرا ايستادند و عملاً کار او را متوقف کردند. فاطمي که فضا را مهيا مي ديد طرح
ملي شدن صنعت نفت را به مصدق پيشنهاد کرد. رزم آرا سرسختانه در مقابل اين طرح
مقاومت کرد و عاقبت اين مخالفت چيزي جز ترور نبود. پس از ترور رزم آرا مدت کمي
علا نخست وزير شد و چون کاري از پيش نبرد استعفا داد و هرچه شاه از او خواهش
کرد تا باقي بماند نپذيرفت. برنامه آن بود که به مصدق پيشنهاد نخست وزيري شود و
چون او نپذيرد مجلس به سيدضياءالدين ابراز تمايل کند اما مصدق که از اين مساله
آگاه شده بود بر خلاف هميشه پذيرفت اما آن را منوط به تصويب لايحه 9ماده يي
براي ملي کردن صنعت نفت و خلع يد کرد. پس از نخست وزيري مصدق روز عمل فرارسيد و
آنان که به دنبال مال و مقام به جبهه ملي آمده بودند سخت برآشفتند تا آنجا که
مي خواستند جبهه ملي را منحل کنند يا مصدق را از آن کنار بگذارند و اين دکتر
فاطمي بود که با ازخودگذشتگي و تلاش فراوان مانع از طرح آن دو نکته و نفاق
بيشتر در جبهه ملي شد. فاطمي 30 ارديبهشت 1330به سمت معاون سياسي و پارلماني
نخست وزير منصوب شد.
در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزار شد و دکتر فاطمي به عنوان نماينده
مردم تهران انتخاب شد، اما در 25 بهمن 1330 در حالي که بر مزار محمد مسعود
مشغول سخنراني بود ناگهان صداي گلوله يي سخنان او را قطع کرد و او نقش بر زمين
شد. ضارب جواني16ساله و عضو گروه فداييان اسلام به نام محمدمهدي عبدخدايي بود.
فاطمي در بيمارستان نيز مورد سوءقصد قرار مي گيرد که با هوشياري اطرافيان خطر
رفع مي شود و در 26 خرداد 1331 از آنجا براي عمل جراحي به آلمان رفت و سرانجام
در مردادماه 1331 درحالي که چندين سالي پير شده بود به ايران بازگشت و به وظايف
نمايندگي اش مشغول شد. اما از آثار آن گلوله تا پايان عمر کوتاهش رنج مي برد و
گاه دچار دردهاي شديد در ناحيه شکم مي شد.
در مهرماه 1331 که کارشکني انگليس در ايران به اوج خود رسيده بود، حسين نواب
وزير امور خارجه آرام و ميانه رو دولت مصدق به علت عواقب بعدي حاضر به قطع
رابطه با انگليس نبود و سرانجام استعفا داد و دکتر فاطمي وزير امور خارجه و
سخنگوي دولت شد و با قاطعيت تمام در 19 مهر سفارتخانه انگليس را تعطيل و
کارمندان آن را اخراج کرد و کينه شديدي را در دل انگليسي ها ايجاد کرد. پس از
روزهاي وحشتناک 9 اسفند و قتل افشار طوس رئيس شهرباني کل کشور، فاطمي دمي از
مراد خود مصدق جدا نشد. او پس از اين مسائل معتقد بود بايد با دربار برخوردي
انقلابي داشت اما مصدق که 70 سال قدمي بر خلاف قانون برنداشته بود و با قانون
نيز به اکثر خواسته هاي خود رسيده بود زير بار نمي رفت.
شب 24 مرداد دکتر فاطمي که تازه به منزل آمده بود، ناگهان با هجوم وحشيانه
ماموران به منزلش روبه رو شد. آنها او را با خود بردند و با همسر و بچه خردسالش
نيز شديداً بدرفتاري کردند. پس از بازگشت به منزل و اطلاع از بدرفتاري هاي شديد
ماموران با همسر و فرزندش شديداً خشمناک شد و علناً به دربار بد و بيراه مي گفت
و در اين هنگام از مصدق مي خواست او را وزير دفاع کند تا قاطعانه با دشمنان
برخورد کند. به مصدق مي گفت اين بهترين فرصت است و بايد جمهوري اعلام شود اما
مصدق که مي ديد همه چيز با آرامش به نفع او خاتمه يافته است او را دعوت به
آرامش و ميانه روي کرد و گفت قرآني مهر کرده و در دربار گذاشته که مملکت را
جمهوري نکند و اگر ديگران تشکيل جمهوري دادند، او نامزد رياست جمهوري نشود.
فاطمي 26 مرداد در ميتينگي در ميدان بهارستان شديدترين حملات را به دربار کرد و
خواهان برچيده شدن بساط سلطنت پهلوي شد و مردم نيز که در راس آنها جهان پهلوان
تختي بود، مجسمه هاي شاه را از جاي کندند. عصر 27 مرداد براي علي اکبر دهخدا
پيغام فرستاد اجازه دهد او را نامزد رياست جمهوري کنند و پيشاپيش خبرش را در
روزنامه گذاشت. ظهر روز بعد با شنيدن خبر شورش شعبان بي مخ و فعال شدن کميته
کودتا، فاطمي خود را در ميان گلوله و آتش به خانه مصدق رساند. فاطمي از مصدق
خواست طي بيانيه يي مردم را به کمک فرا خواند، اما هنگامي که نوار ضبط شده پيام
مصدق را به راديو رساند، آنجا را در تصرف کودتاچيان ديد و با زحمت به منزل مصدق
بازگشت. کودتاچيان در اين زمان دفتر باختر امروز را غارت کرده بودند و
ميراشرافي در راديو از کودتاچيان مي خواست هر جا دکتر فاطمي را يافتند او را
قطعه قطعه کنند. دکتر فاطمي با فداکاري سعيد فاطمي خواهرزاده اش و برخي محافظان
نخست وزير از آن مهلکه گريخت. ابتدا به باغ پوررضا نماينده قشقايي ها رفت و پس
از تاريک شدن هوا به خانه سيدحسن مصطفوي رفت و سپس از طريق ناصر خان قشقايي و
کاظم قطب به منزل دکتر محسني که دوره خدمتش را در ارتش مي گذراند منتقل شد و
مدتي در اختفا بود و برخي خاطرات خود را نيز نوشت که پس از انقلاب با عنوان «با
چشمي گريان تقديم به عشق» منتشر شد.
مرگ در راه آرمان
رژيم همه جا به شدت به دنبال دکتر فاطمي مي گشت و سرانجام سروان جليلوند که
همان روز به درجه سرگردي رسيد به رئيس شهرباني گزارش داد مرد مشکوکي در خانه
روبه روي خانه خواهرش زندگي مي کند و شايد افسر توده يي باشد. مولوي زنگ منزل
را به صدا در آورد و دکتر فاطمي که منتظر دکتر محسني بود در را باز کرد و با
مولوي روبه رو شد. بختيار به مولوي ناسزا مي گويد که چرا دکتر فاطمي را زنده
آورده است و اشرف نيز که چون ماده ببري خشمگين است مصرانه از بختيار مي خواهد
سريع تر او را به قتل برساند. در دفتر تيمور بختيار او اسلحه اش را به سمت سر
دکتر فاطمي نشانه مي رود و سپس به سقف شليک مي کند.
هنگامي که دکتر فاطمي از پله هاي شهرباني پايين مي آيد شعبان بي مخ و اوباش وي
از قبيل اکبر گيليکه يي و... با هماهنگي تيمور بختيار پاي پله هاي شهرباني با
چاقو بر سر دکتر فاطمي مي ريزند و اگر فداکاري خواهرش نبود کار او را همان جا
مي ساختند. روز 7 مهر فاطمي را در حالي که از درد به خود مي پيچيد روي برانکارد
به دادگاه نظامي منتقل کردند. وکيل او سرتيپ قلعه بيگي از دادگاه خواست قاضي و
دادستان از محل زندان که نزديک هم بود ديدن کنند تا آثار استفراغ خون شب قبل
دکتر فاطمي را مشاهده کنند و به آنها اثبات شود در اين شرايط محاکمه او
غيرقانوني است اما پزشکان شب قبل اعلام کردند او در سلامت است. آزموده از
دادگاه خواست محاکمه دکتر فاطمي سري و غيرعلني باشد و سرانجام حکم دستوري اعدام
دکتر فاطمي صادر شد.
ساعت چهار و هفت دقيقه صبح 19 آبان تيمور بختيار فرماندار نظامي به همراه
آزموده دادستان ارتش و عده يي ديگر از جمله قاضي عسگر، سرتيپ دکتر ايادي، سرتيپ
نجف زاده و سرهنگ تدين به زندان مي روند. دکتر فاطمي در تب مي سوخت و توان حرکت
نداشت اما پزشکان به امر شاه برگه يي را که حاکي از سلامت او بود امضا کردند.
آزموده از او خواست اگر تقاضايي دارد بگويد و دکتر فاطمي خواهان ديدار با
خانواده و ملاقات با دکتر مصدق و صحبتي با افسران شد که آزموده با خشم به او
گفت هنوز هم دست از سر اين مرد برنمي داري؟ و دکتر فاطمي تنها توانست چند لحظه
يي با دکتر شايگان و مهندس رضوي خداحافظي کند. خورشيد نخستين طلايه روز را بر
بلنداي البرز ريخت... دکتر شايگان و مهندس رضوي با ديدگان اشکبار خود را روي
تخت دکتر فاطمي انداختند. دقايقي بعد صداي آزموده در محوطه پيچيد؛ آمبولانس
لازم نيست. خودش مي آيد. دکتر فاطمي خواست بلند شود اما افتاد. سربازان زير
بازويش را گرفتند و او را به قتلگاه بردند و با چشمان باز در برابر جلادان
ايستاد. آخرين سخنان او اين بود؛ بسم الله الرحمن الرحيم، پاينده باد ايران،
زنده باد دکتر محمد مصدق. هشت گلوله از لوله هاي تفنگ چهار سرباز شليک شد. صداي
رگبار در فضا پيچيد و در کوه تکرار شد.
اعتماد بدون تفسیر. فقط جهت اطلاع
تاریخچه تکامل پرچم ایران
امیر هوشنگ آریان پور
پیشینه:
نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم (ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

پرچم ايران قبل از سال 1357
فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران، بويژه در زمان هخامنشيان وساسانيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.
محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج الذهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.
به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".
با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند. ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.
نخستين تصوير بر روي پرچم ايران
در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي
( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).
افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير
در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.
در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده از بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شيرو خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.
نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک لله " (يعني پادشاهي متعلق به خداوند است)سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک لله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.
در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت، سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود، که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت. با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم دوران جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.
با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس، نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن پرداختند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود. به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد. در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجاب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم. بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد.
در دوران رضاشاه، شکل پرچم تغييری پيدا نکرد اما به شير آن ظاهری واقعی تر داده
شد و صورت زنانه خورشيد محو گرديد . گاهی در زمينه های نظامی پرچم به تاج پهلوی
نيز مزين می شد . در گفتگوهای ملی مربوط به اصلاح زبان واژه های شناخته شده
درفش و علم و بيرق مورد عنايت قرار نگرفت و «پرچم» که واژه ای ترکی است با وجود
مخالفت تعدادی از محققين باقی ماند
در سال 1336 دکترمنوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان
وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر
پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم
صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضش باشد.

پرچم ایران پس از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.
پرچم جمهوری اسلامی
پرچم ايران مستطيل شكل است و سه رنگ دارد. رنگ سبز در بالا، سفيد در وسط و سرخ
در پايين قرار دارد، شعار الله اكبر هم در وسط قرار دارد.
رنگ سبز، نشانهٌ اعتقاد آنها به دين اسلام است. اين رنگ، در پرچم بيشتر كشورهاي
اسلامي ديده مي شود.
سفيد، نشانهٌ علاقهٌ آنها به صلح و آرامش است. [ منظورشان آرامش گور است!]
سرخ، يعني آن كه آنها از استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي خود تا آخرين قطرهٌ
خونشان دفاع مي كنند. [ در آینده ناظر آن خواهیم بود؟]
در پرچم بعد از انقلاب ايران طرح ويژه ای از کلمه «الله» با رنگ قرمز جانشين
شير و خورشيد شد و شعار «الله اکبر» به رنگ سفيد بيست و دوبار در حاشيه پايين
نوار سبزو حاشيه بالای نوار قرمز پرچم تکرار شد.
(يعني
روز پيروزي انقلاب اسلامي 22 بهمن را به ياد بياورد.)
شعار الله اكبر يعني اعتقاد آنها به اين كه خدا از همهٌ نيروها و قدرت ها
بالاتر است.
به تصور دولتمردان رژیم اسلامی، اين شعارسرخ رنگ در وسط پرچم، آنها را به ياد
گل لاله مي اندازد!
از دید تئوریسینهای رژیم اسلامی،اين علامت، نشان دهندهٌ پنج اصل: توحيد، نبوت،
معاد، عدل و امامت است. چهار خط آن به شكل هلال است. خط صاف وسط با تشديد روي
آن، آنها را ياد شمشير مي اندازد، كه نشان دهندهٌ قدرت و مقاومت ملت مسلمان
ايران است. اين پنج قسمت، طوري كشيده شده كه مثل شكل لا اله الا الله است و چون
از دو طرف قرينهٌ هم است، شبيه ترازوست كه نشان دهندهٌ عدالت در جمهوري اسلامي
ايران است. [ کدام عدالت!؟]
در خاتمه لازم به ذکر چند مطلب مهم می باشد:
اول، پرچم جمهوری اسلامی ایران تنها پرچمی در جهان است که در روی آن کلماتی به زبان خارجی (عربی) نوشته شده است!!
دوم، برمبنای مطالبی که در مورد شیر، خورشید ، شمشیرو مزین کردن تاج پهلوی در بالای خورشید بیان کرده شد، امیدوارم سلطنت طلبان عزیز پی برده باشند که اصرار در برافراشتن پرچم سه رنگ ایران، مزین به شیر و خورشید در گردهمآیی ها، در حقیقت پشتیبانی از اسلامی ها و شاهنشاهان اسلام پناه است؛ و ملت ایران نشان دادند که علاقه ای به هیچیک از آن دو ندارند.
سوم، در کشور ما ایران " شیر" مظهر قدرت مطلق است. بنابراین آیا دادن شمشیر حضرت علی بدست شیرکار درستی بوده است؟! با این عمل آیا ما شیر را از مظهر قدرت بودن خارج نکرده ایم!؟
چهارم، در دوران 53 ساله سلطنت شاهان پهلوی، ملت ایران در کلیه اعیاد و جشنها که برای تزیین خیابانها واماکن از پرچم سه رنگ استفاده می کردند؛ در هیچ موردی از پرچم سه رنگ باعلامت شیر و خورشید استفاده نمی شد. پرچم سه رنگ با علامت شیر و خورشید فقط بوسیله وزارتخانه ها و سازمانها دولتی و پادگانهای نظامی و در مراسم رسمی که شاه ایران در آن شرکت می کرد، مورد استفاده قرار می گرفت. حتی در شهرهای کوچک و بخشداری ها ، ادارات و سازمانهای دولتی از پرچم سه رنگ بدون شیر و خورشید، استفاده می کردند. بنابراین برداشت اکثریت ملت ایران در مورد پرچم سه رنگ با علامت شیر و خورشید این بود که آن پرچم شاهنشاهی ایران است و نه پرچم ملی ایران.
پنجم، چون در حال حاضر تنها پرچم رسمی ایران که مورد قبول همه کشورهای جهان است، پرچم جمهوری اسلامی و با علامت «لا الله الا الله» و «الله اکبر» است. در حالیکه این پرچم مورد تائید مخالفان رژیم نیست بنابراین آیا بهتر نیست در مراسم گردهماییهای آینده، به منظور هماهنگی با یکدیگراز پرچم سه رنگ و نوشته «ایران» دروسط آن استفاده شود. در هر زمانی که موفق به برکناری رژیم اسلامی شدیم، با مراجعه به رفراندمی در مورد انتخاب پرچم کشورمان اقدام خواهیم نمود.
اقتباس و تلخيص از : دانشنامه ايرانيکا، فرهنگسرا ، جزوه تاریخچه شیر و خورشید (بنیاد مطالعات ایران)
این گردآوری در اندیشگاه ملی ایرانیان انجام گرفته است
امیر هوشنگ آریان پور مرداد 1388
{{ ---------------------------------------------------------------}}
کالبدشکافی نظری و عملی طرفداران برونمرزی کودتا
دکتر کاظم علمداری / حسین زاهدی
کالبد شکافی نظری و عملی طرفداران کودتای انتخاباتی در برون مرز
بیانیه دانشگاهیان و واکنش طرفدارن احمدی نژاد
در پی سرکوب خونین مردم توسط رژیم جمهوری اسلامی که به تقلب در انتخابات اعتراض داشتند، تعدادی از دانشگاهیان ایرانی و فعالین حقوق بشر در خارج، به خصوص خانم شیرین عبادی خواستار مداخله سازمان ملل متحد در متوقف کردن سرکوبها توسط جمهوری اسلامی شدند. آقای بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل با صدور بیانیهای از دولت ایران خواست که سرکوب و دستگیریها را متوقف و حقوق مردم را رعایت نماید. بیانیه دانشگاهیان واکنش برخی از مدافعان پرشور احمدینژاد را در خارج کشور بر انگیخت. در زیر به تشریح این پدیده متناقض میپردازم. پدیدهای متناقض زیرا شیوه زندگی این افراد که سالیان درازی است درخارج از ایران زندگی میکنند هیچگونه نزدیکی با الگوی اسلامی احمدینژاد و خامنهای ندارد حتی برخی از آنان دیندار نیستند، ولی پیگیرانه از آنها پشتیبانی میکنند. در زیر به مواردی از توجیهات این افراد اشاره میکنم.
دخالت خارجیها در امور داخلی ایران!
شخصی با نام ک. ا از هوادارن رژیم ایران در خارج در حمله به دانشگاهیان، معتقد
است که در تحولات اخیر دست خارجیها در کار است و اضافه میکند که آمریکا و
اسرائیل قصد دارند با بیثبات کردن ایران مانع از آن شوند که ایران به برنامه
هستهاش دست یابد. این اتهام تازهای نیست، ولی کمی غلیظتر از اتهاماتی است که
طی سی سال گذشته جمهوری اسلامی به هرمخالفت و معترضی نسبت میداد. اما نکته
عجیب در اظهارات این شخص این است که چگونه خارجیها قادر شدهاند نه تنها
میلیونها نفر را به خیابان بیاورند، بلکه سران با سابقه رژیم مانند نخست وزیر
سابق، رئیس مجلس سابق و دو رئیس جمهور سابق، و رئیس دو نهاد تعیین کننده در
نظام یعنی مجمع تشخیص مصحلت نظام و مجلس خبرگان رهبری و بسیاری از دولتیان سابق
و روحانیون را نیز با خود همراه کنند. انسان گاهی باید نسبت به سلامت عقلی
برخیها شک کند.
خانمی با نام ث. الف که مردم معترض به تقلب در انتخابات را اوباش میخواند و
اعتراضات را طرحی آمریکایی، در نامهای خطاب به دانشگاهیان نوشته است:
"من کار دانشگاهیان برای مداخله دادن خارجیها در امور داخلی ایران را بسیار
غیرمسئولانه میدانم. ما از مداخله در سال
۱۹۵۳صدمه
دیدیم [منظور کودتای
۲۸
مردادسال
۱۳۳۲
است]. در سی سال گذشته علیرغم جنگ تحمیلی، تحریم، و منزوی بودن، ما به
پیشرفتهای تکنولوژیک دست یافتیم که زنجیره خود استعماری را قطع کرد."
این شخص یاداشت خود اینگونه پایان داده است.
"برای من حکومت مذهبی در کشور محل تولدم مهم نیست. ترس من از مداخله خارجیان
است. چقدر ما باید زیر سلطه نیروهای خارجی باشیم. چرا ما باید خواستار مداخله
آنها باشیم؟"
در تخطئهی نامه دانشگاهیان به سازمان ملل و دفاع از کودتا، ث. الف به چند پوشش
متوسل شده است. "مداخله خارجیها در امور داخلی ایران" کودتای
۲۸
مرداد، استقلال ایران، و "پیشرفتهای تکنولوژیک".
جملات بالا نشان میدهد که ث. الف. ترجیح میدهد در کشور محل تولدش، نه کشور
محل زندگیاش، یک نیروی ارتجاعی، عقبمانده با قوانینی از سنتهای
۱۴۰۰
پیش قبایل عرب، مانند سنگسار، قطع دست و قصاص حاکم باشد، ولی سازمان ملل
(خارجیان) در منع سرکوب و کشتار مردم (در امور داخلی آن) مداخله نکنند. چطور
انسان میتواند نسبت به سرکوبهای خونین مردم در خیابانها، سنگسار، شلاق زدن
افراد در ملا عام به جرم مصرف مشروبات الکلی، کتک زدن و دستگیری دهها هزار نفر
زن به جرم بد حجابی، حمله به مهمانیهای جوانان به دلیل خوش گذرانی، و مداخله
در زندگی خصوصی مردم که چه بپوشند و چه بخوانند و چه بشنوند، و از همه بدتر
اعدام بیش از
۴۰۰۰
نفر زندانی در مدت دوماه در سال
۶۷
بیتفاوت باشد، ولی با مداخله سازمان ملل برای متوقف کردن سرکوبها و رعایت
حقوق مردم مخالف و آن را مداخله در امور داخلی ایران بداند؟ چه انگیزه و
ایدئولوژی توجیه گر این دوگانگی است؟ ریشه این پدیده عجیب و متناقض در کجاست؟
کسی که خودش دوست ندارد در ایران زندگی کند چرا یک حکومت فاسد، دزد، دروغگو و
عامل بسیاری از معضلات اجتماعی را برای مردم ایران ترجیح میدهد؟ درعین حال این
افراد دائما علیه خشونت و تجاوزگری اسرائیل و آمریکا در حال اعتراضاند، ولی در
مورد تجاوزگری و خشونت رژیم ایران نسبت به مردم خود و نیز متحدین رژیم ایران
نظیر سوریه و روسیه و چین علیه مردم خود سکوت میکنند و یا به توجیه و
فلسفهبافی متوسل میشوند. همین امروز (دوشنبه
۶
جولای
۲۰۰۹)
دولت چین در سرکوب شورش اقلیت مسلمان ایغور(Uighur)
حداقل
۱۵۶نفر
را کشت و بیش از
۸۰۰
نفر را زخمی کرد و صدها نفر دیگر را دستگیر نمود. نه دولت ایران و نه هواراران
احمدینژاد در برون مرز که ظاهرا اینهمه برای مسلمانان فلسطینی دل میسوزاند،
هیچگونه اعتراضی به این جنایت نخواهند کرد. کما اینکه در سرکوب بیرحمانه
چچنها توسط روسها همین سیاست را پی گرفتهاند. آیا این روشن نمیکند که در پس
دفاع اینها از فلسطینیها، اهداف دیگری نهفته است؟ این نوشته شناخت این تناقض
آشکار است.
مزد بگیران احمدینژاد در خارج؟
یک حدس ساده اندیشانه این است که این افراد مزد بگیران رژیم جمهوری اسلامی
درخارج کشورند. ما به این نظریه اعتقاد نداریم. البته این بدان معنا نیست که
رژیم در خارج از ایران مزد بگیر ندارد، ولی کار ما شناسایی و شناساندن این
افراد نیست. کار ما تحقیق و تحلیل جامعه شناختی است.
از این منظر انگیزه اصلی ضدیت این افراد با دمکراسی، آزادی و حکومت قانون، و
توجیه عامل سرکوبهای خونین دیروز وامروز مردم و اتهام بر دست داشتن آمریکا و
اسرائیل در جنبش سبز ایران از یک نفرت بزرگ و درونی شده این افراد سرچشمه
میگیرد که بصورت ایدئولوژی توجیه کننده رفتار متناقض آنها در آمده است. نفرت
از یهود. نفرتی که در میان برخی مسلمانان و حتی مسیحیها ریشه تاریخی دارد. این
افراد، مانند احمدینژاد میراثخوار این تاریخند که عقب ماندگی مسلمانان را هم
زیر این پوشش توجیه میکنند، نه مشکلات داخلی این کشورها. باید این دشمن از روی
زمین برافتد. این جمله احمدینژاد جاذبه بزرگی برای این افراد ضد یهود دارد.
این رمز کشش این افراد به سوی احمدی نژاد است. این نفرت چهره خود را در نفرت به
آمریکا، کشوری که این افراد در آنجا زندگی میکنند و از مزایای آزادی و دمکراسی
آن بهره میبرند، ظاهر میسازد. آنها یهودستیزی خود را زیر نقاب ضدیت با
تجاوزات اسرائیل و صهنیونیسم پنهان میکنند. همان کاری که احمدینژاد میکند.
اما چطور انسان میتواند به کشتار فلسطینیها توسط ارتش اسرائیل حساس و معترض
باشد، ولی به کشتار چچنها توسط روسها، نه؟ مگر آنکه تصور کند برای نابودی
دشمن اصلی، یعنی یهود، باید از شیطان هم کمک گرفت. انسان معترض به خشونت و
جنایت یکسان عمل میکند، نمیتواند یکی را تأیید کند و دیگری را محکوم. این
افراد میدانند که با انتخاب موسوی داستان "محو اسرائیل"، شعار احمدی نژاد نیز
پایان خواهان یافت. بنابراین، موسوی را طرح آمریکایی میخوانند و مردم معترض به
تقلب در انتخابات را اوباش.
انتخابات ایران و گروههای مترقی آمریکایی
در میان نیروهای خارجی، برخی از چپها سابق که هنوز در دوره جنگ سرد و کلیشهها
سابق باقی مانده، کارشان را ساده کردهاند. به زعم آنها آنچه در ایران رخ
میدهد یک "جنگ طبقاتی" است. احمدینژاد نماینده طبقات فرو دست، و موسوی طرفدار
طبقات فرا دست است. جمیز پتراس، یکی از این افراد اعتراضات خیابانی اخیر ایران
را نه به دلیل تقلب در انتخابات، بلکه دخالت آمریکا برای بیثبات کردن ایران
میدانند. البته اطلاعات اغلب این افراد از اوضاع سیاسی ایران از حد کلیشه
کودتای سیا در سال
۱۳۳۲
تجاوز نمیکند و نمیتوان آن را جدی گرفت. هنر تحلیلیشان هم در پیدا کردن
طبقات بالا و پائین در "جنگ طبقاتی" در هر شرایط است. به عبارت دیگر آنها
نمیدانند مشکل مردم با جمهوری اسلامی چیست. آنها مطلع نیستند که میلیاردرهای
نو کیسه که از رانت دولتی به ثروتهای بزرگ دست یافتهاند، مانند صادق محصولی،
یکی از وزرای اصلی احمدی نژاد و کنترل کننده انتخابات اخیر بوده است. و یا
بسیاری از
۵۰
نفری که عباس پالیزدار، عضو شورای اقتصادی مجلس، فساد و دزدیهای آنها را رو
کرد، مانند آیتالله محمد یزدی عضو شورای نگهبان ، امامی کاشانی، محسن
رفيقدوست، رییس سابق بنياد مستضعفان و از بنيانگذاران سپاه پاسداران، حبيب الله
عسگراولادی، دبيرکل موتلفه اسلامی، علی فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات ، پشتیبان
احمدی نژادند. خود احمدی نژاد نیز دارای
۱۰
پرونده سو استفاده مالی است که در راه رسیدن به قدرت هزینه کرده است.
ارلیک ریس که خود از گروههای چپ ومترقی آمریکایی است در روزهای پر آشوب اخیر
در ایران بوده است و پس از برگشت و خواندن ایمیلهایش که از دوستان مترقیاش
رسیده بود کاملا شوکه شد و به پرت و پلاگویی آنها در مقالهای با عنوان "ایران
و گیج سریهای چپ" جواب داده است. ریس نوشته است که "اکثریت بزرگی از
آمریکاییها به ویژه چپها و مترقیها از تظاهرات مردم در ایران حمایت کرده و
علیه سرکوب دولت ایران و مداخله نظامی و سیاسی آمریکا در این کشور بودهاند.
اما یک گروه مترقی کوچک و پر سر و صدا، از جمله نویسندگان مانتلی رویو، مجله
سیاسیت خارجی، و آکادمیکرهای سرشناس، از جمله پروفسور باز نشسته، جمیز پتراس
آنرا زیر سوال بردهاند." ریس کوشیده است که با نقد پیش داوریها، آنها را از
واقعیتهای ایران آگاه کند.
ترجیح حکومت دینی
اما چرا خانم ث. الف حکومت دینی ایران با قوانینی که از سنن
۱۴۰۰
سال پیش قبایل عرب ریشه گرفته است را برمداخله سازمان ملل ترجیح میدهد. نخست،
او در ایران زندگی نمیکند و با فشار زندگی زیر حکومت دینی روبرو نیست، ودرد
زنان ایران را حس نمیکند. دوم، بر خلاف ادعای ظاهریاش، پیشرفت ایران و منافع
مردم برایش مهم نیست، محو اسرائیل از روی زمین برایش اهمیت دارد. سوم، او نسبت
به زیانهای تاریخی که حکومت اسلامی به ویژه احمدینژاد برای ایران به بار
آورده است چشم خود را بسته است. چهارم، او از حکومت دینی و عوارض مخرب ادغام
دین و دولت چیزی نمیداند. پنجم، او نشان داده است که از نقش مثبت و منفی
خارجیان در یک کشور کاملا بی اطلاع است و تنها معیار قضاوتاش برای داشتن رابطه
با خارجیان کودتای
۲۸
مرداد ایران است. ششم، او آزادی و استقلال را در برابر هم میداند، نه مکمل
یگدیگر، و فکر میکند که مردم باید میان این دو یکی را بر گزینند واگر سازمان
ملل بیانیهای در محکومیت سرکوبها ونقض حقوق بشر منتشر کرد استقلال ایران از
دست میرود. او حتی به خود زحمت نداده است که یک نگاه گذرا به جهان بیاندازد و
بگوید کدام کشور در جهان دمکراسی دارد، ولی استقلال ندارد؟ این مسأله را در زیر
توضیح میدهم.
مقایسه نامه دانشگاهیان به سازمان ملل با کودتای
۲۸
مرداد
هیچ عقل سلیمی رابطهای میان نامه دانشگاهیان به دبیر کل سازمان ملل و کودتای
۲۸
مرداد نمیبیند. طرفداران احمدینژاد در خارج خود را در پشت نام مصدق و جنبش
ملی پنهان میکنند. در حالیکه حکومت دینی ضد ملیگرایی و آرمان مصدق است. احمدی
نژاد و مراد و مرشد او مصباح یزدی در پی حکومت اسلامی در جهاناند، نه حاکمیت
ایرانی. احمدینژاد میگوید جهان تشنه اسلام است. او مانع را دولتها میداند.
همین تصور وهمآمیز او سبب میشود که دست به ماجراجوییهای خطرناک بزند. خمینی
و بسیاری از بنیاد گرایان دینی مخالف ملی گرایی و مصدق بودهاند. خمینی به
ملیگرایی و دمکراسی نفرت میورزید و معتقد بود که دمکراسی و ملی هر دو فریب
خلقاند. او بطور ضمنی کودتای
۲۸
مرداد را نیز توجیه میکرد و آنرا سیلی اسلام به مصدق میدانست. خمینی حتی
نامگذاری یک خیابان به نام مصدق را تحمل نکرد. درآستانه انقلاب به ابتکار مردم
خیابان پهلوی سابق به مصدق تغییر نام داده شد، ولی چند ماه بعد که سرکوبهای
حکومت اسلامی آغاز شد آنرا به ولیعصر تغییر دادند. در حالیکه نام شیح فضل الله
نوری، کسی که همراه استبداد محمدعلی شاهی به ضدیت با مشروطیت بر خواست را بر
یکی از شاهراههای تهران نهادند. سرنوشت جبهه ملی را هم در ایران میدانیم که
علی رغم کمک برای به قدرت رسیدن خمینی، آنها را نیز مانند سایر گروههای شرکت
کننده در انقلاب سرکوب کردند.
چرا فرار از راه کم هزینه و پر منفعت؟
قابل توجه اینکه ث. الف و دوستانش از کودتای
۵۵
سال قبل نگرانند، ولی از کودتایی که این روزها در ایران جریان دارد نگران
نیستند. انگیزه ایدئولوژیک قوی که توجیه گر نظر و رفتار این افراد است
نمیگذارد واقعیتها را ببینند. اگر این افرادعلاقهای به سرنوشت ایران و مردم
آن داشتند، راه حل ساده، کم هزینه، مدنی، دمکراتیک، و خالی از خشونت و خون ریزی
و تخریب، یعنی تجدید انتخابات را به رژیم مورد علاقه شان پیشنهاد میکردند. مگر
آنها ادعا نمیکنند که آرای احمدینژاد دو برابر آرای موسوی بوده است؟ اگر این
راست است با تجدید انتخابات چیزی عوض نمیشود. اگر با تجدید انتخابات
احمدینژاد برنده شد، اعبتاری برای او و جمهوری اسلامی به دست میآید که با خرج
میلیاردها دلار نمیتوانند آنرا بدست آورند. با این کار ساده، رژیم میتواند
نه تنها اعتماد مردم ایران، بلکه جهانیان را به خود صدها برابر کند و اعتبار
بزرگی کسب کند، و با صدای بلند بگوید: آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک
است. ولی هواداران احمدینژاد در خارج نیز خوب میدانند که آمار منتشر شده
نتیجه تقلب گستردهای است که با تجدید انتخابات آشکار میشود. به همین دلیل
رژیم خواست تجدید انتخابات را با بهانههای مختلف از جمله اینکه "سابقه بدی
میشود" رد میکند. آیا رژیم برای اینکه تجدید انتخابات سابقه بدی نشود حاضر
است اینهمه مرتکب قتل و جنایت و تخریب بشود و اعتبار خود را بکلی از بین ببرند؟
نه، برای حفظ قدرت خود جنایاتی بدتر از این هم خواهد کرد.
استقلال ایران و وابستگی کره جنوبی!
هوادران احمدینژاد ادعا میکنند که مداخله سازمان ملل استقلال ایران را از بین
میبرد. یک مقایسه کوچک فهم این ماجرا را ساده میکند. ما در اینجا از میان
کشورهای زیادی که با آمریکا رابطه بسیار نزدیک دارند کره جنوبی را انتخاب
میکنیم. به پنج دلیل.
یکم، کره جنوبی رابطه بسیار نزدیک و تنگاتنگی با آمریکا دارد. بنابراین لازم
نیست با زیره بین به دنبال نفوذ آمریکا از طریق سازمان ملل در آن کشور باشیم.
دوم، کره جنوبی برخلاف ایران از صدور نفت و گاز درآمدی ندارد، با این وجود در
آمد سالانه چند صد میلیارد دلاریاش حاصل پیشرفت و صادرات تکنولوژی است.
سوم، کره جنوبی قبل از انقلاب
۱۳۵۷
از ایران جلوتر نبود. بنابراین مقایسه میان این دو کشور معنی دار است.
چهارم، در کره جنوبی نه تنها خارجیها حضور دارند، بلکه حدود
۳۰۰۰۰
سرباز آمریکائی نیر در آنجا مستقرند. پس به قول هم وطنان خوش ذوق این "اند"
رابطه دو کشور است.
پنجم، اخیرا قربانعلی دری نجف آبادی، دادستان کل کشور، و وزیر اطلاعات در زمان
قتلهای زنجیرهای، از کره جنوبی دیدن کرد و از پیشرفت آنها متحیر شد. پس
پیشرفت تکنولوژیک کره جنوبی ادعای ضد انقلاب نیست!
از دید افرادی مانند خانم ث. الف، کره جنوبی باید کشوری غیر مستقل و در نتیجه
عقب مانده و استبدادی باشد. زیرا نه تنها خارجیها در این کشور حضور چشم گیری
دارند، بلکه
۳۰۰۰۰
سرباز آمریکایی نیز بیش از
۵۰
سال است که در این کشور مستقرند. در حالیکه در ایران از زمان انقلاب
۵۷
تا کنون هیچ نیروی خارجی حضور نداشته و رژیم جمهوری اسلامی سخت مخالف سرمایه
گذاری خارجی بوده است؛ و حتی اگر نهادی گروهی محقق و یا توریست خارجی را به
ایران دعوت میکرد، گروههای بسیجی ممکن بود به آنها حمله کنند و یا از همان
فرودگاه به کشورشان بر گردانند. تا کفار جرأت نکنند پا به سرزمین مقدس ایران
بگذارند. هر دو واقعه در عمل رخ داده است و حدس و گمان نیست. اما ببینیم نتیجه
عملی این دو سیاست چه بوده است. سیاست حضور خارجیان در کره جنوبی و نبود آن در
ایران.
کره جنوبی طی سی سال گذشته علی رغم حضور نیروهای خارجی، یا به رغم حضور خارجیان
چنان رشدی کرده است که در سال گذشته معادل
۳۷۳
میلیارد دلار کالاهای صنتعتی صادر کرد. این رقم مایه حیرت و افسوس آیتالله دری
نجف آبادی شد. او حدود دو ماه قبل به کره جنبوبی سفر کرده بود.
"وی با تاكید بر اینكه با سردادن شعار و كارهایی هیجانی نمیتوان به قلهها
رسید، خاطر نشان كرد: در سفر اخیری كه به كره جنوبی داشتم توفیقی دست داد كه از
كارخانه كشتیسازی و خودروسازی این كشور بازدید كنم. واقعاَ جای تاسف است آنها
با ما این دو صنعت را شروع كردند اما سال گذشته
۳۷۳
میلیارد دلار صادرات داشتهاند."
وی ادامه داد:"در این كشور نه دزدی نه مواد مخدر و نه بیكاری و بیمسكنی وجود
دارد، در حالی كه
۵۰
درصد مردمش حتی دین ندارند، در حالی كه كشور ما امام و رهبری و شخصیت ارزشمندی
همانند آیتالله بهجت را داشته اما چرا باید نرخ بهرهوری این میزان در كشور
ما پائین باشد؟"
دری نجفآبادی مانند خانم ث. الف نمیداند که رمز موفقیت کره جنوبی در دینی
نبودن حکومت آن و رابطه عادی با خارجیهاست، و مشکلات و معضلات اجتماعی گسترده
در ایران ریشه در حکومت دینی و دشمنی با خارجیها دارد. درحالیکه ث. الف معتقد
است حکومت دینی برای او مهم نیست، دخالت خارجیها مهم است. یعنی او که با
تئوریها و تجربههای رشد و پیشرفت بیگانه است نسخه ضد رشد و پیشرفت برای ایران
صادرمی کند. برکسی پوشیده نیست که در دوره احمدی نژاد ایران سیر قهقرایی طی
کرده است. زیرا مشکل اصلی او مانند ث. الف. نا بودی یهود است، نه مشکلات مردم
ایران و معضلاتی که دری نجف آبادی از آنها نام برده است، یعنی دزدی، مواد مخدر،
بیكاری و بی مسكنی.
در مقایسه با کره جنوبی، کشور ایران زیر حکومت ولایی سالانه فقط بین
۸
تا
۱۵
میلیارد دلار کالاهای غیر نفتی صادر میکند. بخش عمده این صارات نیز کالای سنتی
ایران مانند پسته و فرش بوده است، نه تکنولوژی. در حالیکه ایران میتوانست با
استفاده از ذخائر نفتی و گاز طبیعی سرشار پشتوانه سرمایه گذاریهای تولیدی عظیم
را بوجود آورد. حکومت دینی اعتقاد و توانایی اقتصاد تولیدی را ندارد. آنها
بازاری مسلکاند و با فروش نفت کالاهای کشورهای دیگر را به ایران وارد میکنند
و از فروش آنها سود میبرند. همین سیاست اقتصادی عامل اصلی بیکاری
۱۵
درصدی و تورم
۲۵
درصدی در ایران است.
استقلال ایران و انتخابات
از نظر سیاسی کره جنوبی کشوری است دمکراتیک با انتخابات آزاد و رقابتی، و حضور
نیروهای خارجی نقشی در سیاست آنها ندارد. در حالیکه در ایران پیش و پس از
انقلاب انتخاب نمایشی، اجماعی از بالا، و مهندسی شده همراه با تقلب برگزار شده
و میشود. در نمونه آخر آن تقلب با کودتا همراه شده است. تقلب آشکاری که محسن
رضایی کاندیدای دیگر محافظه کاران، تقلب در
۱۷۰حوزه
رأی گیری را کشف کرد که در آنها تعداد آرای ریخته شده به صندوقهابین
۱۳۰
تا
۱۴۰
در صد واجدین شرایط رأی دادن بوده است. حتی در شهر ری تعداد آرای ریخته شده به
صندوقها
۲۰۱
درصد واجدین شرایط رأی دادن بوده است. در شهر یزد و استان مازندران نیز تعداد
آرای ریخته شده به صنودقها بالای صد در صد بوده است. این نمونهها نشان میدهد
که طرفدران احمدی نژاد پیشاپیش صندوقهای رای را به سود او پر کرده بودند.
بنابراین باز شماری آرا نیز مشکلی را حل نمیکرد. در باز شماری
۱۰
در صد صندوقها پیشنهاد شورای نگهبان نیز صندوقهای کشف شد با برگههای تا نشده
رأی که همه با یک قلم نوشته شده بود. در گزارش علی اکبر محتشمیپور و عبدالواحد
موسوی لاری وزرای کشور پیشین آمده است "طبق اطلاعات موثق و اعلام شده بیش از
۶۰
میلیون برگ تعرفه در دو مرحله چاپ شده است و براساس برخی گزارشها میزان تعرفه
چاپ شده
۷۱
میلیون است که شورای نگهبان میتواند میزان دقیق آن را دریابد و اعلام کند.
براین اساس بین
۲۰
تا
۳۰
میلیون برگ تعرفه مازاد باید موجود باشد...". در حالیکه وزارت کشور واجدین رأی
را حدود
۴۰
میلیون اعلام کرده بود. پس چرا
۶۰
تا
۷۱
میلیون برگه چاپ کرده بودند؟ با توجه به این مشکلات چگونه میتوان آرای واقعی
را از آرای تقلبی تفکیک کرد؟ پس از اعتراض محسن رضایی شورای نگهبان به تخلف در۵۰
شهر و تفاوت سه میلیون رأی اعتراف کرد و پس از چند روز که دریافت دامنهای آن
میتواند مخدوش بودن نتیجه انتخابات را نشان دهد و تجدید آن را ضروری کند، نظرش
را تغییر داد. برای مطالعه اسناد و دلایل تقلب گسترده در انتخابات به گزازش
تفضیلی کمیته صیانت از آرای مهندس میر حسین موسوی مراجعه کنید.
این نمونه را گفتیم تا رابطه آزادی و استقلال را توضیح دهیم. اصل مهم این است
اگر در جامعه آزادی نباشد استقلال هم نیست. برخی تصور میکنند اگر خاک یک کشور
در اشغال خارجیها نباشد مردم مستقلاند. درحالی که چنین نیست. مردم میتوانند
زیر سلطه مستبدین داخلی باشند و استقلال فکری، حق تصمیم گیری و انتخاب سیاسی و
اجتماعی و فرهنگی مستقل نداشته باشند. نه استقلال انتخاب حکومت خود را داشته
باشند، نه استقلال انتخاب رنگ و نوع پوشاک خود، و نه استقلال خواندن و شنیدن
مطالبی که دوست دارند. حال چه فرق میکند که خارجیها باشند، یا نباشند. شک
نیست که هیچ فردی خواهان حضور ودخالت نیروهای خارجی در کشورش نیست، ولی نبود
خارجیها به معنای استقلال ملت نیست.
رابطه استقلال و آزادی
فرهنگ سیاسی ایران در باره معنی و مفهوم استقلال همچنان در دوره استعمار بسر
میبرد. نیروهای سیاسی هنوز استقلال را عدم حضور فیزیکی نیروهای خارجی در یک
کشور میدانند. به همین دلیل همواره نگران مداخله امپرالیسم و استعمار هستند.
ازاین تعریف نادرست و فضای باقی مانده از گذشته و دوران جنگ سرد و جهان دوقطبی
نیروهای مستبد وطنی سو استفاده کرده و بقیه بیآنکه بیاندیشند آنرا تکرار
میکنند. این تفکر مربوط به دوران گذشته است. در دوران کنونی استعماری وجود
ندارد که ایرانیها که هیچ زمان مستعمره کسی نبودند از آن هراس داشته باشند.
حتی کشورهای مستعره سابق، مانند زیمبابوه، بیش از آنکه از بقایای استعمار صدمه
ببینند، از ارتجاع داخلی و کشمکشهای قبیلهای و انحصار قدرت حزبی در رنجاند.
استقلال یعنی حاکمیت مردم بر سرنوشتشان. باید توجه کرد که میان استقلال ملت و
استقلال دولت تفاوت است. در ایران امروز استقلال دولتی وجود دارد، ولی مردم
مستقل نیستند. همانگونه که درعراق زمان صدام حسین استقلال دولتی وجود داشت، ولی
مردم مستقل نبودند. این نوع استقلال ارزشی ندارد. این استقلال پوششی برای فریب
مردم توسط سلطهگران داخلی است. در حالی که اگر ملت استقلال داشته باشد،
استقلال دولت را هم بوجود میآورد. ولی برعکس آن درست نیست.
آیا جامعه ایران با این معیار مستقل است؟ آیا در ایران سرنوشت مردم به دست مردم
تعیین میشود؟ متأسفانه هنوز فرهنگی بر فضای سیاسی ایران حاکم است که حتی شکنجه
و سرکوب توسط نیروهای داخلی را تحمل میکند، ولی از سرمایهگذاری کشورهای دیگر
نگران است. مسئول اصلی ادامه این فرهنگ غلط روشنفکران چپ سنتی (چه مذهبی و چه
غیرمذهبی) هستند که نظر و عمل خود را زیر پوشش مقابله با امپریالیسم و صهیونیسم
توجیه میکنند. آنها از امپیریالیسم وحشت دارند، ولی از حکومتی که روزانه حقوق
مردم را ضایع و منابع ملی را تاراج میکند و زیر پوشش دین، فساد و فقر و تبعیض
و دهها معضلات اجتماعی میآفریند نگران نیستند. کشورهای دمکراتیک، نه تنها از
رابطه با آمریکا وحشت ندارند، بلکه به دنبال رابطه بیشتر با آنند. اما بیشتر
کشورهای استبدادی نگران بر قرار کردن رابطه عادی با آمریکاهستند.
واقعیت این است که فرهنگ استبدادی و "فرهنگ ضد امپریالیستی" مکمل یکدیگرند.
برخی از جریانات سیاسی هنوز در فضای این فرهنگ تنفس میکنند. این فرهنگ اجازه
نمیدهد، فرهنگ دمکراسی در ایران پا بگیرد، زیرا برای مقابله با نفوذ استعمار
خیالی خود از حکومت استبدادی داخلی حمایت میکنند. آیا برزیل، کره جنوبی،
اندونزی، مالزی، سنگاپور، هند، ترکیه از رابطه با آمریکا احساس نگرانی میکنند؟
برعکس آنها در پی رابطه بیشتر اقتصادی با آن کشورند. ممکن است گفته شود ما با
رابطه با آمریکا مخالف نیستیم، بلکه با تجاوز آمریکا مخالفیم. این ادعا
سفسطهای بیش نیست. جمهوری اسلامی با رابطه عادی با آمریکا مخالف است و مدام به
دنبال بهانه میگردد تا دشمنی را ادامه دهد. آنها یه این دشمنی نیاز دارند. چه
شرایطی و چه کسانی فراهم کننده مداخله خارجیها هستند؟ اساس بحث همین است. اگر
جامعه آزاد باشد، اگر مردم بتوانند بطور دمکرایتک دولت خود را انتخاب کنند آیا
نیروی خارجی میتواند در امور ایران دخالت کند؟ پس باید به علت توجه کرد، نه
معلول. مفهوم استقلال را میتوان از اریک فروم در کتاب "گریز از آزادی" او
آموخت. فرم به درستی میگوید کودک زمانی مستقل بار خواهد آمد و میتواند سر پا
بیاستد و احساس ترس نکند که آزادی را حین احساس حضور امنیت پدر و مادرش دریابد.
با کنترل دائمی پدر ومادر و نبود آزادی عمل، او مستقل بار نخواهد آمد و شخصیت
هنجاری نخواهد یافت.
استقلال با آزادی ارتباط تنگاتنگ دارد. ملتی که آزاد نباشد مستقل هم نیست.
انسان غیر آزاد میتواند زیر سیطره حکام خارجی باشد و یا زیر سیطره حکام داخلی.
چه فرقی میکند که شما را یک خارجی شکنجه کند و یا یک ایرانی. شنجکه بد است نه
خارجی و ایرانی بودن شکنجه گر. در جمهوری اسلامی مردم آزاد نیستند که سر نوشت
خود را خود تعیین کنند، گروهی خود رابرگزیده خدا، حاکم و صاحب مردم میدانند.
آنها مردم را گوسفندانی میدانند که احتیاج به چوپان دارند. درحالیکه خود اموال
مردم را به تاراج بردهاند و روز وشب به مردم درس اخلاق میدهند.
مدافعان ولایت فقیه معتقدند که مردم موظف هستند از آنها پیروی بکنند. این از
هر نوع استعماری بدتر است. مستقل بودن یعنی داشتن حق برای تصمیم گیری ملی یک
کشور. آیا مردم ایران میتوانند سیاست خارجی کشورشان را تعیین کنند؟ آیا مردم
میتوانند دولت شان را آزادانه انتخاب کنند؟ اگر پاسخ به این پرسشها منفی است،
پس ایرانیان مستقل نیستند، بلکه وابسته به اراده دولت و در رأس آن ولی
فقیهاند. مردم حتی آزاد نیستند که نوع پوشاکشان، حتی رنگ آن را، و یا کتابی
که دوست دارند بخوانند، و موسیقی که دوست دارند بشنوند و در یک عبارت شیوه
زندگی شان را انتخاب کنند. این مردم مستقل نیستند، چه خارجی در ایران باشد و چه
نباشد.
نفرت و ترس بیمارگونه از آمریکا
م. ه. فردی دیگر از این گروه نوشته است: "من متنقرم که ایران به افغانستان،
پاکستان، عراق و یا جای دیگر تبدیل شود. من متنفرم که کودتای
۲۸
مرداد تکرار شود. همچنین، هرگز دوباره شعار ما بوده است!! من متنفرم ببینم
ایران به دولت دست نشانده کارگزار بشود– شبیه بقیه جهان عرب.
چگونه انقلاب مخملی یا کودتای رخ میدهد؟ آمریکا نمیآید آنرا در تلویزیون
اعلام کند – آن به اقدامات متفاوت، استفاده از تاکتیکها، و طرح یک استراتژی
آنرا اجرا میکند."
وی ادامه میدهد: "تنها دو کشور در خاور میانه باقی ماندهاند که در برابر فشار
آمریکا مقاومت میکنند- ایران و سوریه- ما حالا میبینم که طرح ایران بطور کامل
در جریان است. (یعنی آنچه در ایران میگذرد طرح آمریکا است. به عبارت دیگر
موسوی، کروبی و خاتمی و رفسنجانی و میلیونها مردم معترض عامل آمریکا هستند).
وی اضافه میکند: "همچین دو گروه هستند که در برابر فشار آمریکا مقاومت
میکنند. حماس و حزب الله (آنها به نظر میرسد که خیلی باهوشتر از ما هستند)."
این شخص نوشته است که او متنفر است که ایران به افغانستان، پاکستان و عراق
تبدیل شود. در افغانستان نیروهای طالبان، یعنی بنیادگرایان مذهبی همانند
احمدینژاد و مرشد روحانی و فلیسوف توجیهگر خشونت در اسلام، یعنی آیتالله
مصباح یزدی هستند که آن کشور را به ویرانی کشاندهاند. مگر موسوی و جنبش سبز در
خیابانها ایران شباهتی به طالبان دارند که بخواهند ایران را به افغانستان بدل
کنند؟ اگر این شخص نگران این است که مبادا ایران شبیه افغانستان، پاکستان و
عراق شود باید با احمدینژاد و توهمات دین طالبانی او مبارزه کند، نه با
دمکراسی خواهان. در پاکستان آتش جنگ داخلی و کشتار کور را بنیادگرایان مذهبی
مانند مصباح یزدی و حزب الله ایران دامن میزنند، نه دمکراسی خواهان. جامعه
پاکستان با گامهای آهسته به سوی دمکراسی میرفت. نفرت بنیاد گرایان مذهبی از
دمکراسی عامل این ویرانی است.
درعراق نیز دیکتاتوری افسارگسیخته صدام و نبود آزادی سبب شد که سرانجام نیروهای
اپوزیسیون که از قضا متحد جمهوری اسلامی بودند مشوق مداخله نظامی آمریکا شوند،
و برای رهایی از دیکتاتوری سی ساله صدام حسین جامعه خود را به دست ویرانگران و
متجاوزین آمریکایی و انگلیس بسپارند. از آن پس نیز دو گروه بنیادگرای سنی و
شیعی به جان مردم افتادند و در بازار، مدرسه و مسجد و هر مکانی که تصورش میرفت
با ترورهای انتخاری دهها هزار مردم عادی را به هلاکت رساندند. قتل و آدمکشی
برای این گروههای امری عادی است. در ایران نه موسوی و جنبش سبز، بلکه مصباح
یزدی و حزبالله و کسانی که به بطورعلنی اعلام کردند از
۶۰
هزار نفر داوطلب برای عملیات انتحاری ثبت نام کردهاند مستعد کشاندن ایران به
اینگونه خشونتهای کور و فاجعه آمیزهستند. بنیادگراهایی از همین دست بیش از
۸۰
هزار نفر مردم عادی را در دهه
۹۰
در الجزایر ترور کردند. بنابراین، در هر سه کشور مورد نظر این شخص نبود آزادی،
دیکتاتوری و یا اسلام طالبانی عامل اصلی ویرانی بوده است، نه آزادی و انتخابات
آزاد و رابطه با آمریکا. آیا نباید از این تجارب درس گرفت؟ اگر نمیخواهید
ایران به سر نوشت این کشورها دچار شود، مدافع آزادی و دمکراسی و انتخابات آزاد
باشید، نه طرفدار حکومت ولایت فقیه که اراده مردم را به دست شش فقیه شورای
نگهبان با ذهنیت قرون گذشته داده است. درهیچ کشور دمکراتیک و آزادی
ویرانگریهای نوع افغانستان و پاکستان و عراق روی نداده و نمیدهد.
کودتا بد است، نه خارجی و داخلی بودن آن
این شخص اضافه کرده است که از تکرار کودتای
۲۸
مرداد متنفر است. تنها کودتا توسط سازمان جاسوسی آمریکا نیست که بد است هر نوع
کودتا، از جمله کودتای امروز ایران به رهبری مثلت بیت خامنهای، احمدینژاد و
سپاه هم بد است. ایشان زشتی را در خارجی بودن کودتا میبینید، در حالیکه زشتی
را باید در هر نوع کودتا وحکومت زور دانست.
۹۰
در صد کودتاها توسط نیرویهای بومی انجام میگیرد، نه خارجیها؛ و برخی توسط
کسانی که در قدرتاند. مانند کودتای ناپلئون بناپارت سوم در سال
۱۸۵۱
در فرانسه. ناپلئون رئیس جمهور وقت فرانسه بود که با یک کودتا خود را امپراتور
اعلام کرد. فردینالد مارکوس در فیلیپین مانند احمدینژاد رئیس جمهور بود که
انتخابات را به رقیب خود باخت، ولی خود را پیروز انتخابات معرفی کرد. عمر دولت
او یکسال بیشتر طول نکشید و با رشد جنبش مدنی در یک قیام تودهای سقوط کرد. حتی
محمدرضا شاه پهلوی، کسی علیه پادشاهی او کودتا نکرد. او برای گسترش قدرت خود از
حدی که قانون تعیین کرده بود و بدست گرفتن کنترل کامل دولت با طرح و کمک آمریکا
و انگلیس دست به کودتا زد. احمدی نژاد هم نه علیه خامنهای، بلکه با همدستی او
برای گسترش قدرت او و ادامه دولت خودش علیه اصلاحطلبان، میر حسین موسوی، و
مردم دست به کودتا وسرکوب زدهاند.
اصلاح طلبان دست نشانده آمریکا!
وی اضافه کرده است که او از دولت دست نشانده متنفر است. آیا موسوی، نخست وزیر
هشت ساله دوره خمینی دست نشانده آمریکا است؟ آیا دولت اصلاح طلب خاتمی که
موردنفرت احمدی نژاد و خامنهای بود دست نشانده بود؟ آیا میلیونهای مردم در
خیابانهای ایران و هزاران ایرانی مقیم خارج که علیه تقلب و کودتا مقاومت
میکنند عوامل آمریکا هستند؟ موسوی، نخست وزیر هشت ساله جمهوری اسلامی، کروبی
رئیس دو دوره مجلس رژیم، خاتمی رئیس جمهوری هشت ساله رژیم و رفسنجانی با آنهمه
سوابق، از جمله دو بار رئیس مجلس، دوبار رئیس جمهور، و امروز در رأس دو نهاد
مهم شورای مصلحت رژیم و مجلس خبرگان عوامل آمریکا هستند؟ اساس استدلال این گروه
چنین است که هرکس با دیکتاتوری خامنهای – احمدی نژاد مخالف باشد عامل خارجی
است؛ و یا هر کس با آمریکا دشمنی کرد مترقی است. انسان بیاد استالین میافتد که
چگونه اشتهای سیری ناپذیر قدرت سبب شد که همه اطرافیان خود که انقلاب روسیه را
رهبری و به ثمر رسانده بودند جاسوس آلمان بخواند و به جوخه اعدام بسپارد. آیا
خامنهای به آن سوی میرود؟
دمکراسی وانقلاب مخملی
آیا کشوری را سراغ دارید که در آن دمکراسی وجود داشته و انقلاب مخملی رخ داده
باشد؟ پس اگر کسی نگران انقلاب مخملی در ایران است به نبود دمکراسی و وجود
دیکتاتوری اعتراف میکند. چرا در جامعهای که مردم میتوانند آزادانه دولت خود
را انتخاب کنند به راه انقلاب بروند؟ مگر در انقلابهای مخملی چیزی جز مقابله
با دیکتاتوری و انحصار قدرت و خواست انتخابات آزاد بود؟ مقصود از انقلاب مخملی
مبارزات ضد دیکتاتوری است که در برخی از کشورهای اروپای شرقی رخ داد است که
مردم بدون خونریزی حکومتهای دیکتاتوری کهنه را بر انداختند، و یا با مقاومت در
برابر تقلب کنندگان در انتخابات، مانند اوکراین، آنها را وادار کردند به آرای
مردم احترام بگذارند و به طرف دمکراسی و انتخابات آزاد حرکت کنند. هواداران
احمدینژاد حداکثر میتوانند بگویند که در این انقلابات مخملی مردم با کمک غرب
از شر دیکتاتوریهای بومی کهنه و تقلب در انتخابات رها شدند. بسیار خوب. عیب ان
کار چیست؟ اگر امروز ایرادی بر مناسبات این کشورها با غرب وجود دارد به آن
باید پرداخت، نه اینکه چرا آنها با کمک غرب از شر دیکتاتوری کهنه و سلطه روسها
که آزادی مردم را تباه میکردند انقلاب مخملی (انقلاب بدون خونریزی) کردند.
حکومتهای دیکتاتوری در اروپای شرقی هر گاه در مقابل اعتراضات مردم در
میمانند، تانکهای روسی را وارد کشور میکردند تا آزادیخواهان را سرکوب کنند.
کشورهایی که در آن انقلاب مخملی رخ داد، به شدت و همه جانیه وابسته به روسیه
بودند و با انقلاب مخملی از شر آنها رها شدند. شما نمیشنوید که خامنهای یا
احمدی نژاد علیه روسیه حرفی بزنند و یا مانند هوادارانشان نگران وابستگی ایران
به روسیه باشند، روسیهای که در تاریخ بزرگترین صدمات را به ایران زده است و
بخشی از خاک ایران را برای همیشه از ایران جدا کرد و در جریان نهضت ملی به
رهبری مصدق نیز نقش مخرب ایفا نمود. برعکس احمدینژاد با باج دادن و بذل و بخشش
ثروت ملی به روسها میکوشد که به زعم خود جبهه ضد آمریکایی خود را تقویت کنند.
ایران و سوریه
همان شخص گفته است که "تنها دو کشور در خاور میانه باقی ماندهاند که در برابر
فشار آمریکا مقاومت میکنند- ایران و سوریه." ظاهرا سوریه هم میرود تا با
آمریکا رابطه عادی بر قرار کند. سفیر آمریکا اخیرا وارد سوریه شد. سوریه با پس
گرفتن خاک اشغال شده خود، بلندیها جولان از اسرائیل راهش را از ایران جدا
خواهد کرد. پس تنها میماند ایران. ولی در ایران هم تکلیف نا روشن است چون به
زعم ایشان طرح آمریکا در ایران نیز درحال اجراست. یعنی ممکن است رابطه با
آمریکا عادی بشود. پس میماند حماس و حزب الله که بقول ایشان خیلی با هوشتر از
ما هستند! من نمیدانم هوش آنها درچیست. شاید در اینکه جنگ با اسرائیل را
همچنان ادامه میدهند و هدف این افراد، یعنی مقابله با اسرائیل را بهتر تأمین
میکنند، یا در راه هدف احمدینژاد، برای نابودی اسرائیل میجنگند.
خمینی طالب جنگ بود
خانم ث. الف، یکی از طرفداران احمدی نژاد- خامنهای مینویسد: "در سی سال گذشته
علیرغم جنگ تحمیلی، تحریم، و منزوی بودن، ما به پیشرفتهای تکنولوژیک دست
یافتیم که زنجیره خود استعماری را قطع کرد."
نخست مطابق اظهارات مهندس بازرگان، علیرغم اخطارهای صدام حسین به ایران از
طریق سید محمود دعایی، سفیر وقت ایران در عراق، خمینی به استقبال حمله عراق به
ایران رفت. او سوداهای دیگری در سر میپرواند که نتوانست دنبال کند. دوم، پس از
فتح خرمشهر، و بیرون راندن سربازان عراقی از خاک ایران، اعراب حاضر شدند که
غرامت ایران را به میزان
۱۰۰
میلیارد دلار بپردازند. ولی خمینی به دنبال برکت جنگ بود، نه پایان جنگ و باز
سازی ایران، تا زیر لوای آن قدرت انحصاری خود را نهادینه کند. منزوی ماندن
ایران نیز خواست جمهوری اسلامی بوده است و هنوز هم همین سیاست را دنبال میکند.
خامنهای نمیخواهد میان ایران و آمریکا رابطه عادی بر قرار شود. او برای توجیه
سرکوبها و ناتواناییهایش احتیاج به دشمن دارد. به همین دلیل در سخنرانیهایش
مدام از واژه دشمن استفاده میکند. جمهوری اسلامی ثابت کرده است تنها در صورت
احساس خطر تن به مذاکره و سازش میدهد. سه نمونه برجسته آن ماجرای گروگانگیری
کارکنان سفارت آمریکا در سال
۵۸،
ماجرای پایان دادن جنگ ایران و عراق درسال
۱۳۶۸،
و سومی آزاد سازی ملوانان انگلیسی در سال
۱۳۸۶
است. در هر سه مورد رژیم ایران تا زمانی که احساس خطر نمیکرد علیرغم خسارات
فراوانی که به منافع ملی ایران وارد میشد ماجرا را کش داد و زمانی که احساس
خطر کرد با فضاخت و بیآبرویی کامل عقب نشینی کرد. جمهوری اسلامی با ایجاد رعب
و ترس حکومت میکند و در برابر
رعب و ترس هم سریع تسلیم میشود.
ادعای پیشرفت تکنولوژیک
اما پیشرفتهای تکنولوژیک ادعای بیاساسی است. نتیجهی پیشرفتهای تکنولوژیک
جمهوری اسلامی چه بوده است که ایران کالای صنعتی و کشاورزی برای صدور ندارد، و
همچنان منافع طبیعی مانند نفت و گاز را میفروشد و همه گونه کالاهای کشاورزی
از چای و برنج و گندم و میوه تا ماشین آلات صنتعتی وارد را میکند؟ شاید منظور
خانم ث. الف. تکنولوژی غنی سازی اورانیوم و نیروگاه اتمی است که اخیرا یکی دیگر
از هواداران دو آتشه احمدی نژاد در آمریکا، با تصور پیروزی کودتا در ایران با
دهن کجی خطاب به اصلاح طلبان نوشته است:
"حالا که مديريت امام زمان و هاله نور و اين اراجيف راست و دروغ بر عليه
احمدینژاد کارگر نيفتاد، برنامه جديدتان چيست؟ بکوری چشم دشمنان ايران
برنامههای فضا و انرژی اتمی وغيره برغم تمام فشارهای بينالمللی ادامه خواهد
يافت تا نسلهای آينده ما مجبور نباشند برای روشن کردن چراغ شب آلت دست اين و آن
شوند."
فکر نکنید که این جملات را یک بسیجی مزد بگیر نوشته است. خیر، نویسنده این
جملات آقای دکتر م. پ، کنترل کننده چند سایت انترنتی با ایگوی پرادعا و آسیب
دیده و خصلت شبه کالتی در رهبری یک گروچند نفره ضد یهود و هوادار پر شور
احمدینژاد در آمریکا است. جالب اینکه او با شخصیتی پر از نفرت و کینۀ تلنبار
شده در وجودش، زیر نوشتههایش، از جمله همین نوشته، کلمه آشتی و صلح را اضافه
میکند. انگار داستان کچلی است که خود را زلفعلی میخواند. اوهم مانند دیگر
هواداران پر شور احمدینژاد، حکومت دینی را برای دیگران دوست دارد، و خود سخت
علاقمند است در آمریکا، کشور دشمن زندگی در رفاه و آزادی کند، و ضد آمریکا شعار
بدهد، و در عین حال یادش میرود که دارد به دولتی که به آن نفرت میورزد مالیات
میدهد! اینها نمونههایی از تناقضاتی است که انسان را به فکر وامیدارد که
بیشتر در باره این پدیده بیاندیشد. او هم از آن دسته افراد همه چیز دانی است که
میتواند ساعتها از واجبات و منکرات دین گرفته تا شکستن هسته اتم برایتان حرف
بزند. پدیدههای متفاقضی از این دست را نمیتوان صرفا با مزدوری برای رژیم
توضیح داد. چیزی در بطن علاقه شدید آنها به احمدی نژاد و زندگی در آمریکا از
یکسو، و نفرت از اصلاح طلبان و دولت آمریکا از دگر سو، وجود دارد که واژه
"مزدوری" رژیم نمیتواند توضیح گر آن باشد. همانگونه که در بالا نوشتیم این
خصلت از یک یهودستیزی افراطی ریشه میگیرد که در سیاست و ایدئولوژی احمدی نژاد
تبلور پیدا کرده است و این افراد را به سوی او جلب کرده است. البته ویژگی
شخصیتی این افراد نیز لازمه رشد این گرایش است. شخصیتی که از نفرت به دیگران
لبریز است ولی برای پوشاندن آن، مانند همین شخص، زیر نوشتههای خود کلمه آشتی و
صلح مینویسند! درعلم روانشناسی به این کار مکانیسم دفاعی میگویند. یعنی کسیکه
از درون دچار تضاد است و دنبال راهی میگردد که اضطراب ناشی از این تضاد را
بپوشاند. این شخص، اصرار احمدی نژاد برای پروژه اتمی ایران بهر قیمت را اینگونه
توجیه کرده است که: "... تا نسلهای آينده ما مجبور نباشند برای روشن کردن چراغ
شب آلت دست اين و آن شوند." انگار که کشورهایی که در پی انرژی اتمی نبوده و
نیستند، یا ایران که تا به امروز به این تکنولوژی دست نیافته است برای روشن
کردن چراغ شب آلت دست این و آناند! در پس این عوامفریبی میخواهند این واقعیت
را بپوشانند که جمهوری اسلامی نسل امروز را حتی برای سیر و پیاز و سیب زمینی
محتاج دیگران کرده است. شرم آور نیست که همدان، شهر تولید کننده سیر، امروز سیر
وارداتی چین را مصرف میکند؟
ضروری است که چند نکتهای در باره پروژه اتمی احمدی نژاد که اینهمه هیاهوی
داخلی، و تنش جهانی ایجاد کرده است اضافه کنم.
پروژه تکنولوژی اتمی احمدی نژاد
بخشی از تکنولوژی هستهای جمهوری اسلامی از کره شمالی، بخشی از چین و بخشی از
پاکستان و بخشی هم از کشورهای غربی و روسیه گرفته شده است و در برابرش پولهای
گزاف پرداخت شده است، به ویژه برای آن بخشهایی که بطور قاچاق وارد شده است،
ولی احمدی نژاد دائما ادعا میکند که این تکنولوژی بدست ایرانیها ساخته شده
است. لیبی با تحویل تمام تکنولوژی اتمی خود به آمریکا، نقش پاکستان در دست یابی
ایران به تکنولوژی عنی سازی را بر ملا کرد. چین به موازات فروش تکنولوژی
هستهای به ایران، همۀ اطلاعات مربوطه را به آژانس بینالمللی اتمی هم گزارش
میداد. بطوری که ایران نتوانست آن را به نام تکنولوژی ایرانی جا بزند. حسن
روحانی، رئیس شورای امنیت ملی و مذاکره کننده با آژانس اتمی در زمان خاتمی، در
اطلاعیه مفصلی این واقعیتها را فاش ساخت، ولی احمدی نژاد کماکان از پیشرفت
تکنولوژیک به دست ایرانیها سخن گفت و هواداران او در خارج آن را اکو کردهاند.
این واقعیتهای ثبت شده را با ادعای هواداران احمدی نژاد مبنی بر اینکه: " ...
در سی سال گذشته علی رغم جنگ تحمیلی، تحریم، و منزوی بودن، ما به پیشرفتهای
تکنولوژیک دست یافتیم که زنجیره خود استعماری را قطع کرد." مقابسه کیند تا
بیشتر به عمق ماجرا و پیوند این افراد با احمدی نژاد پی ببریم.
از طرف دیگر همه میدانند که ایران اورانیوم کافی برای تأسیسات اتمی مورد نظر
خود را ندارد و ناچار خواهد شد آنرا وارد کند. پس چرا احمدی نژاد و خامنهای
این همه اصرار بر ادامه این پروژه و منزوی کردن بیشتر ایران دارند؟ جز اینکه
آنها هدف ساخت سلاح اتمی را در سر میپرورانند که به زعم خود اسرائیل را از روی
زمین محو کنند؟ دلیل اصلی پشتیبانی گروههای مدافع احمدی نژاد در خارج هم همین
پروژه است که آنها را هم به هدف ضد یهود خود نزدیک میکند. ولی انسان باید
بسیار بیاطلاع باشد که نداند اسرائیل و متحدان غربی آن با تجهیزات نظامی حاضر
با بیش از
۲۰۰۰۰
کلاهک اتمی، پیش از آنکه ایران کمترین فرصتی بیابد که اسرائیل را محو کند در
آتش اتمی آنها خواهد سوخت. این چنین است که باید دانست، احمدینژاد دورغ گوی
حرفهای، روان پریش، و کسی که از تعادل روحی کافی برخورد نیست، گاهی هاله نور
دور سرش میبیند که مستمعیناش را مات و مبهوت کرده است، و گاهی معتقد است که
امام زمان دارد دولت او را مدیریت میکند، میتواند ایران را به نابودی کامل
بکشاند. مدافعان ضد یهود او در خارج نیز باید بدانند که با کمک به احمدی نژاد
فقط به ویرانی ایران کمک خواهند کرد، نه آنچه در سر میپرورانند، یعنی نابودی
یهود.
باج دهی از کیسه مردم
از سوی دیگر برای راه اندازی تأسیسات بوشهر و ادامه دشمنی با آمریکا تا به حال
میلیاردهای دلار به روسیه باج داده شده است. از جمله به حاشیه راندن سهم حداقل
۲۰
در صدی ایران در دریای خزر و به
۱۳
در صد رساندن آن، و یا صرفنظر کردن از نام خلیج فارس و پذیرفتن نام خلیج عربی
برای جلب اعراب در مقابله با آمریکا و اسرائیل. آیا منظور هواداران احمدینژاد
از پیشرفتهای تکنولوژی جمهوری اسلامی این است؟ یا آنچه احمدی نژاد بعنوان
شکستن هسته اتم توسط یک دانش آموز در آشپزخانه خانهشان با افتخار و هیاهو
همراه با کنفرانس مطبوعاتی و انتقال آن دانش آموز با لیموزین دولتی به مرکز
پژوهشهای علمی یاد کرد؟ ادعای شکستن اتم توسط یک دانش آموز در آشپزخانه نشان
دیگری از روان پریشی احمدی نژاد نیست؟
ادعای شکستن هسته اتم توسط یک دانش آموز در آشپزخانه خانهشان و غیر مولد ماندن
تأسیسات اتمی بوشهر که نزدیک به
۴۰
سال از عمر آن میگذرد و هنوز به بار نشسته و در آمد ناچیز ایران از صادرات
محصولات غیر نفتی یک شکست کامل تکنولوژی است، نه پیشرفت تکنولوژیک. این پروژه
تا کنون میلیاردها دلار هزینه برداشته است بی آنکه ثمره اقتصادی داشته باشد.
این پروژهای نظامی و سیاسی است، نه اقتصادی. در حالیکه ایران در به در به
دنبال مشتری برای فروش گاز خود در چین و هند و ترکیه و ارمنستان میگردد، ظاهرا
میخواهد برای تأمین انرژی مورد نیاز خود با هزینههای فراوان سیاسی و اقتصادی
از انرژی هستهای استفاده کند. ایران میتوانست این هزینه را صرف ساختن
پالایشگاههای جدیدی بکند که امروز مجبور نباشد سالانه معادل
۵
میلیارد دلار بنزین وارد کند. برخی از کشورهای پیشرفته جهان که یرخلاف ایران
نیازی به قاچاق تکنولوژی هستهای هم ندارند و خود میتوانند آنرا بسازند ترجیح
میدهند نفت و گاز ایران را بخرند، ولی تکنولوژی هستهای را در کشور خود گسترش
ندهند. اما ایران راه کره شمالی را بر گزیده است، نه کره جنوبی را. پیشرفت کره
شمالی ساختن بمب هستهای است، در حالیکه مردماش در فقر و گرسنگی به سر
میبرند، و دولت جامعه را به یک زندان بزرگ و مناسبات کالتی بدل کرده است. ولی
کره جنوبی بی آن بمبی داشته باشد تا کسی را بترساند سالانه معادل
۳۷۳
میلیارد دلار در آمد از فروش محصولات صنعتی دارد. چرا ایران تجربه موفقیت آمیز
کشور آلمان و ژاپن را استفاده نکند که با دوری گزیدن از اتمی شدن و در کنار غرب
به رشد و پیشرفت بزرگی دست یافتند؟ گناه مردم ایران چیست که احمدی نژاد
میخواهد راه کره شمالی را برود، و هم و غماش نابودی اسرائیل شده است و هستی و
نیستی مردم ایران را به خطر انداخته است؟
نقل از سایت ایران امروز
يکشنبه،
۲۰۰۹/۰۷/۰۵
|
|
© 2005 jmiran.de |