jmiran.de

 

      

تفسير 

 

 

 

 

 

 

        

 

شطرنج با گوریل

 

سخنی به مناسبت یادبود جنبش خرداد ماه

 

 

فرشید یاسائی

 

" پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنست که بعد از هر زمین خوردنی برخیزی"

مهاتما گاندی

 

مقدمه : در جامعه متاثر  از حاکمیت ترور و خشونت و دشواری های ناشی از گسترش فزاینده دخالت  دولت  و حکومت در حوزه خصوصی افراد جامعه ، گوئی چنان است که فرد نسبت به زندگی و مرگ خود نیز چندان صاحب اختیار  نیست . هیئت حاکمه امروز در جامعه ما، عموما میلی به مدارا و تفاهم و گفتگوی خردمندانه ندارند. چون خشونت را مقدس و حذف رقیب سیاسی و یا معترضین را تا ضریب تنزل مقام بشری ( در مورد معترضین به تقلب آشکار در امر نهمین دوره انتخابات ریاست جمهموری. از خس و خاشاک سخن به میان آمد) مفید و لازم ارزیابی می کند. اساسا این برخورد به معترضین جامعه ، شکل اصلی بردگی است. هیئت حاکمه مسلح به ایدوئواژی اسلامی که شدیدا گرایش به توتالیتاریسم دارد از افراد جامعه متوقع هستند که به شیئت و برده بودنشان تردید نداشته باشند. این طرز تفکر هیئت حاکمه نسبت به افراد جامعه تنها رابطه ارباب و رعیت را روشن نمی کند. چون افراد در سیطره قدرت خود نیز برده ایدئولوژی خویشند و در بردگی خویش شک نداشته و به این نوع بردگی باور دارند.

 

تقریبا یکسال از جنبش اعتراضی به روند انتخابات و کودتای هیئت حاکمه و استقرار حاکمیت خشونت و ترور گذشت. جنبش نوین ایران با جزرو مد های گوناگون ، خردمندانه با خواهش ها و بلند پروازی های عقلانی و تشخیص حق و باطل ، با تحمل و تعامل سال سخت و سیاهی را پشت سرگذاشت. حال جا دارد که معترضین و طالبان تغییر درجامعه بشدت ضربه پذیر ، روند سیاسی آینده را طراحی ( صرفنظر از بیانیه های متعدد که به بررسی زمان حال می پردازد) کرده و از رهبران معنوی معترضین ، بخواهند که بدین مهم توجه خاص مبذول دارند. با تاکید و توجه خاص که جنبش نوین ایران مانند شطرنج بازی است که طرف مقابلش گوریل است و قواعد بازی  شطرنج را نه میداند و نه میخواهد بداند! و عامدا چشم خودنگری و بازبینی انتقادی سیاست‌های خویش راندارد. اما به شدت از آینده خویش در هراس است و حتی از سنگ قبرها وحشت می کند. قبل از اینکه وارد انگاره های مضمونی هیئت حاکمه شویم بی جا نیست که ارزیابی کوتاهی از فلسفه وجودی آن بدست دهیم ، شاید در بررسی عملکرد های دولتمردان و مردان  پشت و روی صحنه سیاسی امروز جامعه . کمکی باشد.

 

آغاز : جنبش نوین ایران که بالافاصله بعد از تقلب آشکار در امر انتخابات اخیر ریاست جمهوری و متعاقبا کودتای و سرکوب جنبش ، رشد و نمو یافت . برای احتراز از اعمال خشونت آمیز، سیاست مبارزه نافرمانی و عدم خشونت را علیرغم خسارت های جبران ناپذیرتا به امروز ادامه میدهد. در یکسال گذشته مردم ایران با مشکلات عدیده از نظر اقتصادی و سیاسی روبرو بوده اند. سیاست خارجی هیئت حاکمه که متاثر از وضعیت بلبشو و ندانم کاری و صرف وقت داخلی است. عملا وجه ایران و ایرانی را در منظربین المللی ، به تباهی کشانده که نقل آن تکرار مکررات است.

 

 فلسفه وجودی هیئت حاکمه فعلی ایران ملغمه ای است از روحانیون  قشری و نیروهای ضربتی – امنیتی که با آغاز ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد ( که خود پاسدار بوده است ) صحنه سیاسی را در انحصار خواست ها و امیال خویش درآوردند. این نیرو عملا به صحنه سیاسی آمده است که قدرت سیاسی – اقتصادی را هم زمان به انحصار خویش درآورد و انتقام سخت از جامعه شهروندی بگیرد. چنانکه میدانیم در میان نیروهای نظامی و شبه نظامی ( بسیج ، پاسداران، انواع و اقسام تشکلات سیاسی – امنیتی ...) از نظر سیاسی – اجتماعی  تفاوت های ماهوی وجود دارد و اینطور نیست که مجموعه ای یکدست است. اما در انحصار قرار دادن منافع اقتصادی و قدرت سیاسی به نفع خویش، بسیار بهم نزدیک هستند و در سرکوب معترضان به سادگی به وحدت خواهند رسید. هواداران آنان عمدتا انسان هائی هستند که از نظر فرهنگ سیاسی ، توده ای و بی هویت هستند که به سادگی جذب حاکمیت میشوند .

 

از نظر منافع ا قتصادی بدین موضوع باید اشاره کرد که بیشترین فعالیت نیروهای امنیتی – نظامی ( پاسداران و...)  در داخل و کشورهای متحد است. بحران های  اقتصادی و تحریم های بین المللی خدشه عمده ای به منافع آنان نمیزند، چه بسی منافع بیشتری عایدشان شود چون در بخش قاچاق اجناس وارداتی دست دارند.بدین منظور است که ریاست جمهوری  آقای احمدی نژاد با رشادت ( مانند  گوریل شطرنج باز ) خاص و ادبیات و سطح فرهنگ نازل ،  بحران اقتصادی دنیا را به باد مسخره میگیرد و خود را آموزگار رفع بحران می بیند و مشاورین وی می کوشند ، با تدریس اقتصاد  ویژه ، جهان پیچیده اقتصاد بین المللی را ترمیم سازند . در جائی که اقتصاد ملی خودمان در سراشیب نابودی است.

 

برای تحلیل و طبقه بندی از موقعیت روحانی و روشن شدن  نقش تاریخی پاسداران در جامعه به سخنان آقای علی سعیدی نماینده ولی فقیه (در سپاه پاسداران)  توجه می کنیم که دراین مورد چنین میگوید : " ... پاسداري تنها يك شغل نيست،  وی خاطر نشان می کند: پاسداري، تلاش براي تحقق اراده خدا در حفظ دين است و اگر يك پاسدار بتواند در دوران پاسداري خود ايثارگرانه بار سنگين وظايف و تكاليف محوله را بر دوش بكشد‌ افتخار ابدي براي خود آفريده است..." . ایشان صراحتا حکم رهبر جمهوری اسلامی ایران  راحکم امام زمان میداند و ناروشنی نقش سپاه پاسدران را روشن میسازد و طوری تکلیف سیاسی - اجتماعی جامعه را نیز میرسد. و از آنجا که ایدئولوژی اسلامی و نقش رهبر فرای منویات جامعه است و قانون اساسی نیز  در تسخیر ایدئولوژی و رهبری است ، مشکلات قضائی همیشه لاینحل باقی مانده است...  : در قانون اساسی چنین آمده است :  "  کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزایی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این‌ها باید بر اساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهاء شورای نگهبان است." یعنی گماشتگان رهبری میباشد.

 

بنابر نظر تئوریسین های هیئت حاکمه ساختار امروزی نظام بین‌المللی ناعادلانه در مواردی غیرانسانی و الحادی است. لذاخواستار تغییر آن هستند. برای تغییر و اصلاح آن ، حکومت اسلامی بزبان دیگر حکومتی بر مبنای نظام عقیدتی اسلام ؛ می تواند  جانشین و بدیل نظام " فاسد "  حاکم بر جهان کنونی باشد. نمونه های موجود در دنیای امروز در ایران ، عربستان ، سودان ، طالبان...گواهی است بر ادعای این آقایان. موضوع مهمی که رهبران حکومت های ایدئولوژی زده بدان مبتلا هستند.مورد بحران سازی و حادثه آفرینی در سطج داخلی و خارجی است. هیئت حاکمه در این نوع نظام ها که گاها خود را مقدس و پاک نیز مفروضند. اتخاذ سیاستی است که گویا کشورشان دائما مورد حمله نیروهای بیگانه بوده ولذا عامدا می کوشند با حادثه آفرین و گرفتن سیمای حق به جانب ، افکار عمومی جوامع خویش را به بیگانه ستیزی خوی داده تا جامعه همیشه در حالت ویژه خطر جنگ بسر برد! یکی از شگرد های این نوع نظام ها ( مانند ایران ) بازتولید بحران برای نمونه سفارت و گروگانگیری در اوائل انقلاب ، ادامه جنگ با عراق ، اصرار بر ادامه فعالیت اتمی ... از نمونه حادثه آفرینی هائی است که به بهای بی حرمتی ملت ایران  و به بازی گرفتن استقلال و تمامیت ارضی کشور( نمونه بارز آن فروختن بازار و سیاست را برای مقابله با دشمنان مفروض خود به روسیه و چین...) است که عملا با این نمایشات موفقیتی نصیبشان نگردید. اما این حادثه آفرینی و بحران سازی ها تضمینی برای حیات سیاست خود در راس قدرت سیاسی – اجتماعی قلمداد می شود که متاسفانه در مواردی در سطح جهانی اثر داشته و در سرکوب داخلی معترضین بومی موثر بوده است.

 

مبارزه امروزما باید در دو جبهه انجام پذیرد. جبهه  مبارزه علیه استبداد هیئت حاکمه و دولت دست نشانده آن که با تجربه سه دهه گذشته کماکان با خشونت و وحشت به جلو میرود. دوم : استبداد سنتی که در درون ما پنهان ومنتظرباز تولید است. لذا حساسیت ویژه ای لازم است که ( چه در جمع کوچک خانواده ... حزب و سازمان سیاسی و...) از غول وارگی و سلطه جوئی درون خفته مدعیان رهبری جلوگیری شود. در این مورد ویژه باید تخصص یافت و از رشد و کیش شخصیت های کاذب و دیکتاتورهای  رنگارنگ فردا ممانعت کرد. خصوصا در جوامعی مانند ما که فرهنگ پدرسالاری ، زن ستیزی ، مراد و مریدی قدمتی به پهنای و درازای کشور دارد.با تاکید بر این مورد که در قلمرو تکنولوژی پیشرفته معاصر، فرد می تواند و قادر است تواناتر از آنچه هست، تبدیل شود. و بر بنیان تفکری نوظهور ، به  دریافت و برداشت های منحصر فردی رسد که حتی در خط مشی سیاسی جامعه نبوده اما جامعه را باخود همآهنگ کند حال بوسیله قدرت تحمیق یا پست و مقام. لذا جنبش راه دومی را نیز باید در نظر داشته باشد.

 

بر میگردیم به مورد هیئت حاکمه فعلی در کشورمان ایران. حکومت ایران سه دهه بطور متوالی اندیشه مثبتی آنرا هدایت نمی کند. . توانائی های جامعه  ما ضعیفتر شده واین خود باعث و بانی سرکشی و ناخشنودی بیشتر جوانانی که  می کوشند آینده خویش را طراحی کنند و در انتظار بوجود آمدن محیط مناسب هستند تا از توانائی های خود بهره جویند. نظامی که هیچکونه و به هیچ ترتیبی جنبش های اعتراضی اجتماعی را اجازت و تحمل نمی کند. و هیچ تشکل و یا تجمع انسانی را نه تشویق بل سرکوب می کند. به مرحله از رشد خود رسیده است که ویرانی است. سیستم اداری حکومت طوری تعبییه شده که دولت را راسا در امور اجرائی قرار داده و تشخیص مصلحت های سیاسی - اجتماعی را در ید قدرت خویش دارد .جای هیچگونه بهره برداری از خلاقیت افراد جامعه  را اجازت نمی دهد. هیئت حاکمه از دولتی پشتیبانی می کند که منویات آنان را اجرا کند. و این نوع سیستم اداری تهی  ازابتکارات و زندگی یکنواخت کسالت بار آن ، روح مردم را خسته کرده است. از یک سوی اعطای امتیازات بی حد و حصر به نهادهای سرکوبگر که نقش دفاع ملی را تبدیل به دفاع ازمنافع خویش کرده اند . از سوی دیگر دولت دست نشانده است که هیچگونه کنترلی نه به رفتار و کردارهای سیاسی - اقتصادی خود دارد و نه کنترلی بر نهادهای سرکوبگرو وانواع و اقسام تشکل های مرموز ...؛ که خود بر بغرنجی و آشفتگی جامعه اضافه کرده است.

 

جنبش نوین ایران اگر شرایط لازم و ضرورت رسیدن به آزادی را در جامعه احساس می کند. و روابط و ضوابط نوینی را جایگزین روابط موجود بر پایه و اساس جدید میخواهد. خود را  باید موظف به ارائه طرح و برنامه ای بداند که بر بنیان نیازمندی های جامعه شهروندی امروزایران است.  البته - این نیازمندی ها-  در آینده در محیط مساعد با کیفیت های گوناگون آزادانه پرورش خواهند یافت . طرح این  برنامه ها... باید اصول آن مبتنی بر آزادی  و هم آهنگی و با کیفیت زیبائی شناسانه ارزیابی شود. باید پاسخی روشن و صریح به انسان ایرانی که سرکوفته و از حقیقت نظام بی خبر مانده  و از نظر فکری و اجتماعی به انسان درجه یک ( خودی ) و درجه دو ( ناخودی ) تبدیل شده ؛ داده شود! از آنجا که  نظام کنونی با ارزش های ناپسند ، زورگوئی ، خشونت و تزویر و وحشیگری نیازمند ی های تحمیلی و نفی انکار حقیقت فرایند های جامعه را به بیراه کشانده است. این وظیفه برعهده اپوزیسیون آگاه است که مردم را با واقعیت و حقایق آشنا سازند و مردم نیز چنانکه در جستجوی حقیقت رژیم حاکمند ، طبیعتا می باید خود را درگیر این مورد کنند. با آگاهی بر این امر که دگرگون کردن ذهن بیمار سلطه جو ، معجزه است.

 

تضادهای امروز جامعه ما به مراتب نسبت به مراحل پیش از انقلاب 57 شدیدتراست. نمونه ای از شکل عمومی و گسترش یافته آن ناهمآهنگی سیاست خارجی ما است که به تدارک  وسائل تخریب و جنگ و نظامی – امنیتی کردن مملکت انجامیده است که مولود فرایند خطرناک آن از هم پاشیدگی شیرازه کشور می تواند باشد. این در واقع وظیفه جنبش است که از انفجار تضاد های موجود جلوگیری کند وبا عوامل و نیروهای فعال که  نقشی در دگرگونی جامعه را بعهده دارند ارزیابی جدیدی بدست دهند. جنبش نوین در واقع موظف است شفاف به توجیه نظرات خویش بپردازد: نخست باید – بدون ملاحظات عقیدتی -  زیاده روی هیئت حاکمه در اعمال خشونت ، وحشیگری و اعمال زور و تزویر را به منظور و نیت پرده پوشی برحقایق ، روشن و محکوم و خواستار رسیدگی جدی بدان باشند. یادمان باشد که ده ها انسان از هموطنان ما اخیرا به قتل رسیدند که وجدان عمومی نمی تواند از این جنایت چشم پوشی کند. دوم : نسبت به جنایات وسیع زندانیان سالهای  67 و... باید پاسخگو باشد و خود را بدین امر مهم مشغول سازد. این اولین بار نیست که واکنشهای مسالمت آمیز شهروندان ایران با چنین ددمنشی و بیرحمانه بدان برخورد میشود.با توجه بدین موضوع که انکار امیال هیئت حاکمه و تاکید برنیازمندی های واقعی جامعه امروز و پافشاری در نیل به اهداف حیاتی جامعه ، اوضاع جدیدی پدید می آورد که هیئت حاکمه را  ناچارا به بفکر فرو میبرد. باید به هیئت حاکمه و دولت دست نشانده اش با صدای بلند تفهیم کرد که این معترضین -  که بار سنگین نظام طفیلی امروز را تحمل می کنند - در واقع یک ملت هستند که به خاطر رهائی از چنگال استبداد و توحش، قیام کرده اند!

 

باید  دید که اندیشه دگرگونی و بنیادی در کیفیت هئیت حاکمه امروزی در قبال اندیشه تحولات آرام و طولانی مدت ، هنوز نفوذ خود را حفظ کرده است؟ پرسشی است که محتاج پاسخ است. تحلیل تاریخی جنبش یکسال گذشته مبتنی بر تجربه عینی بود. تحلیل انتقادی از جامعه کما فی السابق در جریان است و همچنان به راه خویش ادامه می دهد و به صورت امری ضروری محسوب میشود. اما باید به این سئوال نیز پاسخ داد که اندیشه دگرگونی اساسی باید روزی خود را جانشین این توحش موجود دانسته و در روند دستیابی بدان فعال شود. ملاحظات و چشم پوشی ( گرچه در مواردی می تواند مثبت ارزیابی شود ) از ضرورت ضریب تغییر می کاهد.

 

تجربه نشان می‌دهد که در عصر کنونی ، قدرت واقعی و پایدار بر توانایی‌های اقتصادی  مدرن با بهره گیری از دانش و فن آوری امروز تکیه دارد. نه ایدئولوژی های گوناگون مچاله شده اعصار گذشته. قدرت اقتصادی مدرن باید بتواند سطح زندگی مادی و معنوی  و رفاه عمومی  را در سطح کشور بالا و تضمین کند. برای کسب اعتبار در سطح روابط بین‌المللی به ملاک‌ها  و معیار های خودساخته و بی اعتبار نیازی نیست. صرف هزینه های سرسام آور از ثروت ملی جهت تبلیغات شبانه ‌روزی برای بسیج نیروهای مدافع علیه دشمنان موهوم داخلی و خارجی، اعطای میلیون ها دلاربه متحدان خارجی و منحرف کردن اذهان مردم از دشواری‌های واقعی ناشی از سوسیاست  هیئت حاکمه  در راستای اقتصاد و سیاست خارجی... همان راهی است که ایران و ایرانی را به اوج فلاکت وظلمات خواهد کشاند.

 

اپوزیسیون امروزین  برای طرح و برنامه سیاسی – اقتصادی آینده باید آگاهانه ارزیابی و بررسی کند که به طور کل ایران کشور ما ، در رده بندی جهانی ( از نظر اقتصادی و اعتبار سیاسی...)  در چه جایگاهی قرار دارد؟ تا چه حد کشورمان قدرت تاثیر گذاری در سطج جهان را دارد.  یکی از مهمترین این شاخص ها  قدرت اقتصادی است که مستقیما به تولید ناخالص ملی مربوط است. "... بر پایه آمار «صندوق بین‌المللی پول»، كل توليد ناخالص داخلی جهان در سال ۲۰۰۸ میلادی به  حدود 61 هزار ميليارد دلار رسید. از اين مقدار، بر پایه همان آمار، چهارده هزار میلیارد دلار به ايالات متحده آمريكا تعلق دارد که در ردیف اول قرار دارد. كشور‌های ژاپن، چین، آلمان، فرانسه، بريتانيا، روسیه، ایتالیا، اسپانیا و برزیل به ترتيب در مقام‌های دوم تا دهم قرار می‌‌گيرند. بر پایه همان آمار ، ایران با ۳۳۵ میلیارد دلار، از لحاظ تولید ناخالص داخلی اسمی در ردیف بیست و نهم جهان جای دارد. به بیان دیگر ايران كه بر اساس تازه‌ترین آمار سازمان ملل متحد با رقم هفتاد و چهار ميليون نفر جمعیت كمی بيش از يك در صد جمعيت جهان را دارد، تنها پنجاه و شش صدم در صد تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارد...".... اما ایران، اگر به اندازه جمعیتش کالا و خدمات تولید کند، تولید ناخالص سالانه‌اش می‌بایست به ۶۵۸ میلیارد دلار در سال برسد..." چنانکه میدانیم که تولید ناخالص تنها یکی از شاخص های قدرت اقتصادی محسوب میشود.

 

اپوزیسیون باید آگاه باشد که ایدئولوژی حکومت اسلامی در قانون اساسی مستتر است . در متن قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌توان آشکارا جهان‌بینی ، اعتقادات مذهبی و سیاست خارجی هیئت حاکمه را بخوبی مشاهده کرد. این سند تا چه حد معتبر است مربوط میشود به تفسیر آن که در ید قدرت ارگان های مربوط  به رهبری یعنی ولایت مطلقه فقیه است . گر چه در بعضی موارد از حقوق شهروندان در این سند نام برده  شده است اما از تحقق آن چندان نشانی در جامعه ما نیست. ما همین مشکل را با قانون اساسی مشروطه و عدم تحقق آن در زمان پهلوی شاهد بودیم. وقتی در عمل قدرت تصمیم گیری در فرد مشخصی ( شاه و شیخ ) متمرکز شود و قوای سه گانه از استقلال بی بهره باشند.ارجاع  استبداد  به اجرای قانون اساسی عملا نه در زمان حاکمیت شاه کارساز بود و نه در زمان  کنونی . لذا اپوزیسیون آگاه باید در تدوین سندی  باشد که ضمن تضمین آزادی و دموکراسی با اعطای مسئولیت های نامشخص به دولت و رهبران آن؛ درایت کافی بخرج دهد.

معترضین بر عملکرد هیئت حاکمه باید بخوبی بدانند که دوران انقلابی‌گری ، جنگ چریکی شهری  - روستائی ، پرخاشجوئی و پرخاشگری عملا به سرآمده و باید گفتمان امروزی را با سم آغشته نکرد و همیشه استراتژی وتاکتیک را بر زمان حال تعریف و ارزیابی کرد. صدور فتوا و قتل و تهدید ، آزاد کردن اورشلیم، به زانو درآوردن امپریالیست ها نه در سی سال گذشته موثر بود و نه در سی سال آینده مثمرثمر خواهد بود. وظیفه جنبش نوین ادامه انقلابی گری سی سال گذشته نیست . بلکه داشتن حساسیت ویژه به داده های جامعه و پرهیز از ویرانی به امید واهی آنکه یکروز دوباره ساخته شود. جامعه ما به قدر کافی زخم از بی کفایتی و افراط خورده است که توان دوباره سازی را نخواهد داشت. حال باید دید استبداد از این لحظه به بعد چه نوع بازی را انتخاب می کند و اپوزیسیون شهروندی در مقابلش چه تدابیری اتخاذ خواهد کرد!

واقعیات نشان می ‌دهند که  ملت ایران اگر بخواهند نقش شایسته خود را در دنیای امروزی مثبت و خوب بازی کنند باید از نظر سیاسی از ولایت فقیه و ساختار هیراشی آن عبور کنند و خواستار نظام جمهوری ملی و دموکراتیک باشند که آزادی ، استقلال و رعایت حقوق بشرو برابری حقوقی آحاد ملت ایران درسرلوحه نظام عقیدتی آن باشد. دیگر آن که ناچارند ساختار اقتصادی خویش را دگرگون و به موازات جهان کنونی حرکت و اقتصاد بدون نفت را پایه ریزی کنند.سرمایه های کانی منجمله نفت و گاز نه تنها به باشندگان امروز بلکه به آیندگان نیز تعلق دارد که طبیعی است که باید در راستای روند توسعه و رفاه و آبادانی صرف شود. اقتصاد نفتی از بدو  استخراج (نفت) آن  ،  دول ایران را یکی بعد از دیگری به تن پروری عادت ( صرفنظر از دوران 28 ماهه صدارت دکتر محمد مصدق ) داده و درعرصه بین المللی تا کنون با تنش های سیاسی روبرو ساخته است . با توجه بدین مورد مهم که صنعت و کشاورزی در ایران باید جانشین اقتصاد نفتی شود.و اینرا نیز باید بدان واقف باشیم که اصلاح و توسعه صنعتی – کشاورزی  و موفقیت در سیاست خارجی به تعامل و فرهنگ گفتگو محتاج است.

 

در پایان باید اشاره کرد که وضعیت هیئت حاکمه در ایران امروز ، احتیاج مبرمی  به بررسی نیست چون مشروعیت  و رسالت از یاد رفته خود را از دست داده و در شمایل رژیمی غاصب درآمده که ملک و ملت را چوب حراج زده است  و با چپاول و خوی وحشی گری در برابر ملت ایران قدعلم کرده است. از این رژیم نمی توان توقع دیگری داشت. فلسفه وجودی خونبار آن به پایان رسیده و خشونت ذاتی را در انتهای راهی که هست بیشتر کرده است. در آرزوی جنگ بسر میبرد یا داخلی و یا خارجی. یعنی همان استراتژی که طالبان در افغانستان انجام دادند. این پرخاشگری و پرخاشجوئی داخلی و خارجی نشان از به آخر خط رسیدن تفکری است که از خودسوزی و خودزنی خویش لذت میبرد. حکومت اسلامی از زخمی که خود به خویش زده ، در حالت احتضاراست و مرگ خویش را  آرزو می کند. و از آنجا که اعتماد به نفس ، کفایت و کارآئی خویش را - از رهبری تا آخرین قسمت ماشین حکومتی - از دست داده ، ضریب جنایت و سرکوب را بالا برده اند.حال زمان آنست که نیروهای اپوزیسیون که قویا دغدغه ایرانی آزاد و آباد  و مستقل را دارند با درایت کافی به این مهم توجه کنند. اواخر ژوئن 2010.

 

 

 

چه چشم‌اندازی برای تغيير در ايران؟

گزارشی از کنفرانس در پارلمان اروپا در پيرامون مسائل ايران

علی صمد

 

در روز چهارشنبه سی ژوئن ۲۰۱۰ کنفرانسی توسط گروه پارلمانی احزاب دمکرات سوسياليست اروپا در يکی از سالن های مرکز پارلمان اروپا در بروکسل با موضوع "چه چشم اندازی برای تغيير در ايران؟"، برگزار شد. اين کنفرانس در دو بخش انجام گرفت. پيش از شروع بحث ها، معاون رئيس احزاب دمکرات سوسياليست اروپا آقای"آدرين سورين" سخنانی را خطاب به حاضرين در کنفرانس ايراد کرد و بدين طريق به دلايل برگزاری چنين کنفرانسی پرداخت. ايشان متذکر شدند که ما با دعوت از نمايندگانی از جامعه ايرانيان تلاش داريم در رابطه با مسائلی که دارای اهميت است با آنها صحبت کنيم. در واقع قابل تاکيد است که ما در مورد ايران صحبت هايی بسياری انجام می دهيم و در باره تهديدات اين کشور بحث و گفتگو می کنيم. بحث های ما تنها در رابطه با موضوعات مربوط به مسائل هسته ای نيست بلکه به حمايت ايران از سازمان های بنيادگرا نيز توجه داريم. روشن است که سخنان رهبران حکومت ايران موجب تنشج می شود. ايران يک کشور قوی و قدرتمند است و دارای منابع زياديست. اين کشور در يک منطقه ژئو پولتيک قرار دارد. ما نمی توانيم ايران را مورد توجه قرار ندهيم. کشورهای ديگر چنين وضعيتی را ندارند. ما همواره در باره انواع مختلف روش ها و راه حل ها صحبت می کنيم. هيچيک از اين روش ها شايد نتواند ما را به اهداف مطلوبمان برساند. اما ما قطعاً به بررسی روش های متفاوت خواهيم پرداخت. در اينجا بحث تحريم ها مطرح می شود. حتی مسئله نظامی هم طرح شده است. در رابطه با تحريم ها دو نکته قابل توجه است؛ آيا تحريم ها می تواند موثر واقع شوند؟ بخودی خود آيا ما می توانيم کاری بکنيم که اين تحريم ها از تحريم های قبلی موثرتر شوند؟ البته ما چنين ارزيابی نداريم. ما فکر نمی کنيم که تحريم های مورد نظر ما منجر به تغيير شود. در حال حاضر حمله نظامی روی ميز قرار دارد. روشن است که که يک راه حل به اصطلاح نظامی خوب نيست. تعداد کمی از ما از اين روش دفاع می کنند. موضوعی که در اينجا عجيب به نظر می رسد اين است وقتی که از تهديدات ايران صحبت می کنيم کمتر از جامعه ايران حرف به ميان می آوريم. ما تا حدودی تحت تاثير ايران اوايل انقلاب اسلامی هستيم و فکر می کرديم که جامعه ايران يک جامعه غير پويا است. اما ما امروز می دانيم که وضعيت اينگونه نيست. ما فکر می کنيم که جامعه ايران تغيير کرده است و اين پويايی مثبت می باشد. و اين بسيار خوب است. اميد ما بيش از هر چيز بايد اين باشد که به اين پويايی توجه نشان دهيم.

ما بايد سياست تحريم ها را مورد توجه قرار دهيم و همه سياست ها را کنار نگذاريم. ما اگر بخواهيم در مسير صحيح قرار گيريم بايد به اموری توجه کنيم که در جامعه ايران اتفاق می افتد. برای ما جامعه ايرانيان در داخل و خارج از کشور دارای اهميت است.

در ايران يکسری مسائل مربوط به حقوق بشر وجود دارد که بايد به آن توجه نشان داده شود. بعضی از سازمان ها می گويند بدون تغيير رژيم هيچگونه تغييری امکانپذير نيست. روشن بگويم ما بدنبال تغيير رژيم نيستيم و اتحاديه اروپا چنين سياستی را پيش نمی برد. اما در برابر تهديدات و دفاع از مردم خودمان ما وظيفه داريم از خود دفاع کنيم. به نظرم اتحاديه اروپا بايد نقش مهمتری در اين عرصه بازی کند. اروپا قادر است که اينکار را بکند. اتحاديه اروپا ابزارهای مناسبی در اختيار دارد که می تواند با اتکا به آنها نقش خود را خوب بازی کند. اين که چگونه می شود اين نقش را بازی کرد در واقع اين به عهده ماست.

ما با برگزاری چنين کنفرانس هايی تلاش می کنيم با دعوت از مهمانان با آنها به بحث و گفتگو بپردازيم. ما به حرف های مهمانان خود گوش می دهيم. از نظر من مشارکت دادن جامعه مدنی ايران و ارتقای دمکراسی، بهتر از هر تحريمی است."

بعد از سخنان" آدرين سورين" پانل اول برياست خانم "ماريا مونيز" از حزب سوسياليست اسپانيا، تحت نام"زمان بندی هسته ای" نسبت به "زمان بندی دمکراسی" آغاز شد. ايشان در صحبت های کوتاهی متذکر شدند که" انتخابات سال گذشته مردم ايران را دچار ياس و نااميدی کرد. خيلی ها تصورشان اين بود که ايران تغيير می کند و گروه ديگر حکومت را بدست می گيرند. اما در حال حاضر يک دولت امنيتی در ايران درست شده است که کشور را تحت کنترل خود گرفته است. مشکلات زيادی وجود دارد. ما نسبت به قرار داد سه کشور تحت نام قرار داد تهران زمان لازم قائل نشديم. مشکلات داخلی در ايران وجود دارد و ميان اپوزيسيون ايران يک استراتژی مشترک وجود ندارد. پارلمان اروپا از طريق گفتگو، اعلاميه، قطعنامه و سياست تحريم ها در برابر حکومت ايران موضعگيری کرده است. در ايران رژيمی بر سر کار است که با مردمش از طريق اختناق و سرکوب برخورد می کند. پارلمان اروپا از ايجاد فضايی دمکراتيک در جامعه ايران حمايت می کند".

در اين هنگام خانم "ماريا مونيز" ميکروفون را در اختيار آقای عباس ميلانی (مورخ، ايران‌شناس و نويسنده‌ای ايرانی‌ ساکن آمريکا و مدير برنامه مطالعات ايرانی در دانشگاه استنفورد که در ضمن استاد مدعو دانشکده علوم سياسی است) قرار دادند. آقای ميلانی در صحبت های خود متذکر شدند ( لازم به توضيح است که تمام سخنرانی ها از طريق تند نويسی صورت گرفته است و اگر ابهام يا اشکالی در گزارش ديده شود مربوط به گزارش دهنده است) که" رژيم ايران در عرصه سياست اجتماعی و اقتصادی شکست خورده است و بدين طريق مشروعيت خودش را از دست داده است. در دوره آقای بوش کابينه ايشان روی موارد مربوط به قرار داد ان. پی. تی. حرکت نکرده است. در ايران اين موضوع به تقويت ناسيوناليسم کمک کرده است. در ايران طبق قرارداد ان. پی. تی.، غنی سازی وجود دارد. در ايران رژيم کنونی به مردم و به تمام جهان دروغ گفته است. رژيم در عرصه اتمی موفقيت داشته است اما نقطه ضعفش موضوعات دمکراتيک بوده است. چنانچه سخنران قبلی متذکر شدند ايران کشور مهمی در منطقه و جهان محسوب می شود. اتفاقاتی که در ايران روی داده است در ديگر کشورها اتفاق نيفتاده است. تنها اين اتفاقات در سه کشور ايران، ترکيه و مصر روی داده است. پس اين اتفاقات بسيار مهم می باشند. رژيم ايران از تنش های غرب بسيار استفاده برده است. از اختلاف روسيه با ديگر کشورها و نيز از چين بدليل نيازش به انرژی کمک گرفته است. اين استراتژی خيلی دارای اهميت است. رژيم بدنبال وقت بود و در اين عرصه نيز موفق شد. ما قبلاً با هفت سانتيفيوژ مواجه بوديم اما امروز در حدود هفتصد سانتيفيوژ در ايران وجود دارد.

ما می دانيم که دمکراسی قابل صدور نيست. اما امکان اين وجود دارد که ايده ها را وارد ايران کرد. ايران يکی از قديمی ترين دمکراسی های خاور ميانه است. هيچ دمکراسی در خاور ميانه وجود ندارد که مردمش بيايند و تظاهرات سه ميليونی بدون خشونت در تهران برگزار کنند. در ايران يک جنبش دمکراسی خواهی قوی وجود دارد. رژيم ايران پول دارد و از خشونت هم برای سرکوب مردم استفاده می کند. يک اقليتی در ايران وجود دارد که برای در قدرت ماندن حاضرند همه کار بکنند. البته رژيم توان اين را دارد که به هر اقدامی دست بزند اما طرف مقابل او هم قدرت اين را دارد که سه ميليون نفر را در تهران به خيابان بياورد و يکسال بعد نيز همچنان حضورش محسوس باشد. البته حکومت می داند که اروپا و غرب و کلاً جهان شاهد همه چيز است و او ديگر نمی تواند همه کار انجام دهد. ما همچنان که از حقوق محيط زيست دفاع می کنيم بايد از حقوق بشر نيز دفاع کنيم. ما بايد مجازات های دقيقی را که هدفشان فقط آدم های مشخصی چون فرماندهان سپاه پاسداران هستند را انجام دهيم. تکنولوژی هايی وجود دارند که می توانند از سد سانسور عبور کنند. مردم ايران بايد به اين تکنولوژی ها دسترسی داشته باشند. راه حل نظامی خوب نيست و اين بيشتر به نظاميان و آن اقليتی که از ۱۲ ژوئن سال ۲۰۰۹ قدرت را به دست گرفته، کمک می کند. گذر به دمکراسی تنها راه ايران است و مردم ايران چنين ظرفيت و توانی را دارا هستند.

در ادامه کنفرانس نوبت به آقای "روزبه پارسی" رسيد. ايشان کارشناس اروپايی در امور سياست ايران، تحليلگر دانشگاه مطالعات امنيتی اتحاديه اروپا (EUISS)، که در حال حاضر در فرانسه مستقر هستند.

ايشان در بحث خود متذکر شدند که" مشکل فقط اين نيست که مخالفين در ايران سازماندهی نشده اند. در اروپا و آمريکا تصور خوبی از ايران وجود ندارد. اينکه تحريم ها را اجرا کنيم يا نکنيم ما در واقع می خواهيم چه اهدافی را دنبال کنيم؟ در اين مورد طبق موضوع پانل، دو زمانبندی وجود دارد. که يکی زمان بندی اتمی است و ديگری سياست داخلی ايران. در مورد سياست اتمی، تحريم ها يکی از راه حل ها بوده است. ما نمی توانيم اين مشکل را جوری حل کنيم که روی کاغذ زيبا به نظر رسد. در ضمن ما راه حل های محدودی داريم. اما ايده اينکه تحريم ها کافی خواهد بود و آنها را مجبور خواهد کرد که از برنامه اتمی خود منصرف شوند کافی نيست. اتحاديه اروپا دارد می گويد که اين تحريم ها از نظر قانونی موفقيت آميز نخواهد بود و ما را به يک بن بست خواهد کشانيد. ما چه استفاده ای روی سياست تحريم ها می کنيم؟ هر چند که تحريم ها می توانند زمينه قانونی داشته باشند اما ما بايد حتماً مذاکره کنيم. آنها از خط قرمزها گذر کرده اند. ايده فرايند دمکراسی تنها راه حل اساسی است. اين ضرورت دارد که با حاکمان ايران مذاکره کنيم خارج از اينکه از آنها خوشمان بيايد يا نيايد. ما بايد بفهميم که آيا مردم ايران از اين مجازات ها بين المللی بهره خواهند برد؟ در ضمن حقوق بشر را نمی توانيم ناديده بگيريم. راه حل نظامی را نبايد در نظر بگيريم. همشيه در هر عرصه از تحريم ها، راه حل نظامی هم مطرح می شود و عده ای در باره آن بحث می کنند. ما بايد تمام راه حل ها را داشته باشيم که چگونه وارد مذاکره با آنها شويم و نه برای اينکه با آنها وارد جنگ شويم. پيشرفت دمکراسی در ايران دارای اهميت زياد است پس بايد ساعت زمان بندی را فراموش کرد.

اتحاديه اروپا نقش مهمی دارد و می تواند چنانکه بخواهد خوب بازی کند. اما به نظر می رسد که تنها امريکا است که طرف ايران می باشد. برای مذاکره سياسی اتحاديه اروپا موقعيت اين را دارد که با ايران وارد مذاکره شود. اين فرصت خوب را اتحاديه اروپا نبايد از دست بدهد. اتحاديه اروپا بنا به نياز خود و آن چيزی که در ايران می گذرد و نه صرف اينکه در واشنگتن سيتی چی می گذرد، عمل کند و نبايد دنباله رو سياست امريکا باشد. در مورد مسائل حقوق بشر که مشترک است وارد مذاکره می بايست شد. ما می دانيم که حقوق بشر موضوعی است که ناديده گرفته شده است. نياز به يک تفکر استراتژيک دارد. متاسفانه ما فکر نمی کنيم که بعد چه اتفاقی می افتد. فقط موضوع اين نيست که امروز چه می گذرد. بايد به پنج و ده سال آينده فکر کرد.

در ادامه کنفرانس نوبت به خانم "ژنيو عبدو" رسيد. ايشان کارشناس سياست خارجی موسسه «بنياد قرن» در عرصه مسائل خاورميانه می باشد و خانم عبدو پيش از اين در قالب خبرنگار روزنامه گاردين و نشريه اکونوميست در ايران فعاليت داشته است. ايشان در سخنان خود تاکيد داشتند که"ما بايد بدانيم که امروز نسبت به ژوئن سال گذشته در کجا هستيم. الان سوالی که مطرح است اين می باشد که آيا ما به زمان بندی اتمی توجه داريم. اگر به روش دولت و حکومت توجه کنيم می بينيم از ژوئن سال گذشته با دو استراتژی عمل کرده است. يکی اين است که جامعه مدنی را محدود کرده است. درحال حاضر بيش از ۵۱ درصد شرکت مخابرات توسط سپاه پاسداران خريداری شده است و در عرصه اينترنت جامعه مدنی بسيار محدود شده است. در واقع ساعت زمان بندی کند شده است. در ايران ده ها هزار بلوگر مجبور شده اند که به فيس بوک مراجعه کنند. رژيم در اين عرصه بسيار موفق بوده است. نخبگان سياسی به حاشيه کشانده شده اند. دايره هايی در اطراف احمدی نژاد و خامنه ای ايجاد شده است. الان يکسری نقاط فشار در ايران وجود دارد و بدليل شکاف هايی که در ايران وجود دارد می شود از آنها استفاده کرد. اين درست است که رژيم کنترل دارد اما شکاف ها هم گسترش يافته است. تنها موضوع اصلاح طلبان نيست بلکه اختلافات در ميان اصول گرايان نيز افزايش يافته است. يکسال قبل رژيم ايران در موقعيت ضعيفی قرار داشت اما با سياست های غرب تا حدودی تقويت شده است.

سياست اوباما سياست مذاکره کامل نبوده است. او از ايران می خواست بر سر يکسری مسائل و بويژه مسائل هسته ای مذاکره کند. در اين مدت هر چه فشارها بيشتر شد آن واکنش ها محدودتر گشت. عملکرد غرب در قبال ايران باعث تقويت نظاميان شده است. متاسفانه گروه ۱+۵ ، بيانيه تهران ميان سه کشور ترکيه، ايران و برزيل را ناديده گرفت و اين فرصت از دست رفت. ترکيه اعلام کرد که اين قرارداد مقدمه ای بود و اين يک مسئله تاسف آوری است.

رئيس جمهور امريکا اوباما سياست مذاکره را رها کرده است و به سمت رو در رويی کشيده شده است. واکنش غرب باعث شده که حکومت ايران خشن تر برخورد کند و سرکوب ها گسترش يابد.

از دولت های غربی می خواهيم که فقط به زمان بندی اتمی توجه نکند بلکه مناسب است به زمان بندی دمکراتيک و حقوق بشر نيز بپردازد. جنبش ايران در سال گذشته نشان داد که ايران و حکومتش آسيب پذير است. جامعه ايران نشان داد که مشروعيت حکومت بسيار تضعيف شده است. از نظر من موضوع حقوق بشر يک نقطه آسيب پذير برای حکومت ايران است.

- در ادامه نوبت به طرح سوالات حاضرين در کنفرانس رسيد. در اين بخش خانم باربارا لخ بيلر رئيس گروه ارتباط با ايران در پارلمان اروپا، تاکيداتی نسبت به صحبت های سخنرانان کردند. ايشان تاکيد کردند که" شما مدعوين وضعيت اتمی و حقوق بشری را تحليل کرديد و می دانيد که ما در قطعنامه های خود به اين موضوعات پرداخته ايم. اگر به تحريم ها تاکيد کنيم به بن بست منجر می شود. در اين زمينه اگر هدف اين باشد که خاور ميانه را به يک منطقه عاری از سلاح اتمی تبديل کنيم مشکلات ما کاهش می يابد.

-در ادامه چند نفر از کردهای ايرانی از طريق سوالات خود تاکيد داشتند که در ايران بايد از همه بلوک های قدرت استفاده کرد. مثلاً از جنبش دانشجوئی، جنبش زنان، جنبش مليت ها و قوميت ها و... بهره برد. اما در پانل فقط فارس ها حضور دارند و از اقليت های ديگر خبری نيست. يکی ديگر از هموطنان کرد متذکر شدند که بخش بزرگ مشکلات خود موسوی و کروبی است. آنها می خواهند در چارچوب نظام و قانون اساسی عمل کنند و اين سياست مناسبی نيست و در واقع مشکل اساسی خود آنها می باشند. در ضمن در کردستان کردها اولين کسانی بودند که در اوايل انقلاب آنها را سرکوب وسيع کردند و اعدام های زيادی در آن مناطق صورت گرفت و می دانيم هم که در آن زمان چه کسانی در قدرت بودند.

- يک خانم اروپائی اين سوال را طرح کردند که ايران اسرائيل را گفته که می خواهد از روی زمين حذف کند. چرا هيچ مجازاتی بر عليه ايران در اين خصوص صورت نمی گيرد؟

- يک ايرانی ديگر از گروه اتحاد ايران بلژيک گفت که حقوق بشر برای ما بسيار حائز اهميت است. اما جمهوری اسلامی نشان داده است که طرفدار مذاکره نيست. اين رزيم همه را سرکوب کرده است. تمام کسانی که قرار بود با گروه ايران در پارلمان اروپا در تهران ملاقات و گفتگو کنند دستگير شدند و امروز در زندان زير شکنجه هستند. مذاکره نبايد با اين افراد صورت بگيرد.

- يک خانم متخصص در امور پناهندگی در خصوص متقاضيان پناهندگی ايرانی اين سوال را مطرح کرد که چرا اتحاديه اروپا سياست ساده تری را در برابر پناهندگان ايرانی اتخاذ نمی کند بويژه اينکه بسياری از متقاضيان در کشورهای اطراف ايران و از جمله ترکيه آواره هستند.

- يک خانم کرد سوريه ای متذکر شدند که ايران از مليت ها و قوميت های مختلفی تشکيل شده است و برای چنين کشوری يک سيستم فدرال مناسبترين سيستم است.

- حاضرين ديگری در کنفرانس توضيحاتی در باره صحبت های سخنرانان دادند که اين حرف يا آن حرف مدعوين را قبول يا رد می کردند و اغلب توسط رئيس جلسه صحبت های آنان چون سوال نبوده است قطع می شد.

در اين بخش سه سخنران مربوطه و حاضر در پانل اول به توضيحات کوتاهی بسنده کردند:

- آقای "روزبه پارسی" توضيح دادند که آدم های کمی در ايران هستند که می خواهند با ما صحبت کنند. وقتی وضعيت سياسی ايران بی ثبات است شايد ما به نتيجه نرسيم. بدون اينکه ما به تمايلات سياسی توجه کنيم. برای کاهش تنش و برای اينکه بجايی برسيم که جنگ اتمی اتفاق نيفتد بايد به پتانسيل ها و ديناميزهای موجود مراجعه کرد. اين به نفع ايران و کل منطقه است.

در ضمن اتحاديه اروپا به دنبال تغيير دولت ها نيست. ما بايد گفتگو کنيم و جامعه بين المللی اينجور عمل می کند. اگر راه همه گفتگوها را ببنديم نمی تواند جوابگوی ما باشد. اين درست است که عده ای نمی خواهند با ما گفتگو کنند اما عده ديگری هستند که تمايل به گفتگو دارند. به علاوه ما نمی دانيم که آيا ايران از سلاح اتمی استفاده می کند؟ ما نمی دانيم که ايران می تواند بمب اتمی درست کند يا نه؟ استفاده از بمب اتمی يک نوع خودکشی است.

در ضمن اينکه اسرائيل توسط ايران مورد تهديد است بيشتر اين موضوع چنبه تخيلی دارد. در واقع اين تبليغی است که نخست وزير کنونی اسرائيل و خامنه ای تبليغش را می کنند. دسترسی به بمب اتمی به منزله استفاده از آن محسوب نمی شود. ما در حال حاضر اطلاعات لازم و روشن از وضعيت هسته ای ايران نداريم. اسرائيل فکر می کند که با حمله نظامی می تواند پروژه هسته ای ايران را با بمباران حل کند. اين برداشتی غلط است.

- سپس خانم "ژنيو عبدو" متذکر شدند که جای تاسف است که امريکا سعی نکرده به نکات مشترک با ايران بپردازد. از زمان ۱۱ سپتامبر مذاکره کنندگانی که با ايران ارتباط داشتند گفته اند که منافع مشترک وجود دارد. به عنوان مثال موضوع افغانستان. اگر ما بر سر اين کشور گفته شده مذاکره را ادامه می داديم می توانستيم به مسئله اتمی هم بپردازيم. امروز ديگر اين سياست در امريکا دنبال نمی شود. يک ليستی از اولويت ها وجود داشت. مثلاً در مورد مذاکره فلسطين و اسرائيل، اورشليم که مهم تريم و مشکل ترين موضوع بود به عنوان آخرين مسئله طرح شد. به نظرم اول بايد مذاکره بر سر منافع مشترک باشد و نه برعکس! جمهوری اسلامی به اين نظر ترجيح داشت.

به نظر من امروز جنبش سبز در ايران گسترش پيدا کرده است. اين جنبش بزرگتر شده و گروه های بيشتری را در بر گرفته است. برای جنبش سبز بسيار مشکل است که به عنوان اپوزيسيون عمل کند و البته اين نقطه ضعف و قوت آن است. رهبران اين جنبش می دانند که اگر بيرون بيايند اين گروه های کوچک از حمايت بهره مند نخواهند شد. در ميان اقليت های قومی و مذهبی هم مناسب است که متحد شوند.

قدرت ايران در خارج از ايران سعی می شود کمتر از آن چيزی که هست نشان داده شود. به نظر من بايد با کسانی که در قدرت هستند وارد مذاکره شد.

- آقای "عباس ميلانی" در خصوص سوالات توضيح دادند که ميلان جز يکی از مناطق آذربايجان است و ايشان آذری می باشند. ايشان در ادامه متذکر شدند که فکر نمی کنند که اين رژيم برعليه اپوزيسيون برنده شده است. اگر پيروز بود ديگر متوسل به سرکوب نمی شد. درگذشته سرکوب همشيه نسبت معکوس داشته است. وقتی که اپوزيسيون نبود سرکوب پايين بود اما وقتی اپوزيسيون قوی شد سرکوب هم افزايش يافت. حکومت در برابر اپوزيسيون احساس ضعف می کند. اين رژيم حتی نتوانسته شخصی همچون رفسنجانی را با خود همراه کند. ما می بينيم که کروبی روزبروز راديکال تر می شود. نقد او راديکال ترين برخورد نسبت به ولايت فقيه بوده است. او اعلام کرده است که ولايت فقيه در ايران دارای حقوقی است که حتی خدا هم آن حقوق را ندارد.

در ايران چهار هزار نفر سرکوب شده اند. امروز کسانی که در زندان هستند همه از سردمداران رژيم هستند. تمام نخبه گان حاکم و از جمله رفسنجانی و خاتمی که ۱۶ سال رئيس جمهور و موسوی هشت سال نخست وزير اين نظام بوده اند و الان آنها جز اپوزيسيون حکومت شده اند. همه اينها نشان می دهد که حکومت در بحران است. حکومت تلاشش اين است که اين افراد نامبرده بيايند و بگويند که همه چيز تمام شده است و اپوزيسيون شکست خورده است. خوشبختانه موسوس و کروبی مخالفت کردند.

نيروهای خارج از کشور نقش بسيار مهمی دارند. بايد مطالبات مردم را در خارج از کشور بازتاب داد. از نظر من رژيم طرفدار مذاکره است. آنها گفتند که از قرار داد ان. پی. تی. بيرون خواهند آمد اما اين کار را نکردند. خامنه ای می داند که بايد با غرب مذاکره کند. روشن است که چين نمی تواند مشکلات تکنولوژی آنها را حل کند. صعنت نفت شش ميليون بشکه نفت صادر می کرد که الان به چهار ميليون کاهش پيدا کرده است.

در ضمن ما می دانيم که تحريم های هوشمند همانطور که از نامش معلوم است هوشمند می باشند. در کويت و امارات عربی بيش از ده هزار شرکت تجاری وجود دارد آنها می خواهند از اين تحريم ها عبور کنند. زيرا ايران نفت دارد و اين باعث می شود که همه چيز را دور بزند. الان رژيم هدفش اين است که رايانه ها را به گروه های خودی بدهد. و اين باعث بروز مشکلات اقتصادی زيادی می شود و از نظر من اين جنبش دمکراسی را تقويت نمی کند.

در خصوص مشکلات قومی تنها دولتی که می تواند به آن بپردازد، دمکراسی است. در عرصه اقتصادی، اجتماعی و تاريخی اگر دمکراسی بوجود آيد مشکلات ما را حل خواهد کرد. در مورد اعدام های اول انقلاب پيش از اينکه به سرکوب و اعدام کردهای ايرانی بپردازند در اول انقلاب سران رژيم گذشته را اعدام کردند و کسی هم اعتراض نکرد و وقتی تيغ سرکوب به ديگران رسيد زبان اعتراض بلند شد.

در ضمن هر ساله يک ميليون نفر به بازار کار ايران اضافه می شود و اين مشکل هنگامی حل می شود که دمکراسی به قدرت برسد.

در باره ايران هيچگونه شواهدی در باره بمب اتمی وجود ندارد. نظرسنجی های وجود دارد که البته کافی هم نيستند نشان می دهند که در ايران تنها ده درصد مردم هستند که خواهان تغيير نمی باشند. اگر اين رژيم حمايت اکثريت مردم را داشت به خشونت متوسل نمی شد. اگر حمله نظامی به ايران صورت گيرد صدها هزار نفر کشته خواهند شد. در ضمن برنامه اتمی ايران مثل عراق نيست که اسرائيل برود و براحتی آنها را بمباران کند و بدين طريق موضوع حل شود. برنامه اتمی در سراسر ايران پراکنده است و يک نسل متخصص در اين عرصه تربيت شده است.

- قبل از پايان پانل اول خانم "ماريا مونيز" متذکر شدند که دعوت آنها از متخصصين ايرانی مسئله تعلق قوميتی آنها نبوده است. بلکه تخصص و تجربه آنها مد نظر بوده است. در مورد سياست پناهندگی کشورهای عضو اتحاديه اروپا ما در اين عرصه اعلاميه ای را صادر کرديم و از اين کشورها خواستيم که در خصوص وضعيت پناهندگی ايرانيان ساده تر و راحت تر برخورد کنند و هماهنگی های لازم صورت گيرد. بعد از اين توضيحات از سخنرانان و حاضرين تشکر صورت گرفت و بدين طريث پانل اول به پايان رسيد.

 

در پانل دوم کنفرانس روز چهارشنبه سی ژوئن 2010  در مرکز پارلمان اروپا در بروکسل با موضوع کلی"چه چشم اندازی برای تغییر در ایران؟"، شخصیت های همچون "خانم شادی صدر"، آقای "پیام اخوان" و خانم "آزاده کیان" به عنوان سخنران شرکت کردند. ریاست این بخش از کنفرانس به عهده خانم "آنا گومز"، نماینده پارلمان اروپا از پرتغال که عضو حزب دمکرات سوسیالیست اروپائی هستند، سپرده شد. موضوع سخنرانی بخش دوم پانل " درگیر شدن جامعه مدنی ایران و نقش اتحادیه اروپا" اختصاص یافت.

- خانم "آنا گومز" پس ارائه توضیحاتی کوتاه در خصوص اوضاع سیاسی و وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران و حساسیت گروه سوسیالیست ها که ایشان نمایندگی ان را داشتند، پرداخت و متذکر شد که کشور ایران برای اتحادیه اروپا از اهمیت زیادی برخوردار است و ما به اشکال گوناگون تلاش داریم که با ایجاد گفتمان با جامعه مدنی ایرانی در داخل و خارج از کشور مسائل و مشکلات بوجود آمده را بهتر درک و تحلیل کنیم. ایشان بعد از صحبت های کوتاه خود میکروفون را در اختیار خانم شادی صدر وکیل ایرانی و فعال حقوق بشر، قرار دادند.

 من در این گزارش سعی می کنم بصورت خلاصه فرازهایی از سخنرانی خانم شادی صدر را بیاورم.

- خانم صدر در متنی که به انگلیسی آماده کرده بود متذکر شدند: در ایران در اعتراض به انتخابات تقلبی بیش از دو میلیون نفر در تهران در تظاهرات مسالمت آمیز شرکت کردند. این حرکت در تاریخ ایران بی نظیر بود. اما این تظاهرات را بشدت سرکوب کردند. 12 ژوئن سالگرد این جنبش است که چنانکه می دانید به جنبش سبز معروف است. وضعیت حقوق بشر بسیار وخیم است و حقوق مردم نقض شده است. آزادی بیان، دستگیری های خودسرانه، محاکمات از نمونه های آن است. از نظر خانم صدر با تاکید بر حقوق بشر است که می شود حکومت ایران را به عقب نشینی واداشت. نقض حقوق بشر بشکل خشونت آمیزی در جامعه روز بروز گسترش یافته است.

 

 

خانم صدر در بخشی دیگر از صحبت های خود به اروپائی ها، تاکید کردند که شما فکر می کنید که اگر حکومت ایران بیاید و مسائل مربوط به پرونده هسته ای را بپذیرد همه مشکلات ما حل خواهند شد؟ آیا این یک استراتژی برای رسیدن به هدف است؟ آیا این موارد باعث می شود که در عرصه های دیگر نیز موفقیت حاصل شود؟ شما بخوبی توجه دارید که دولت ایران شهروندانش را سرکوب می کند اما جامعه بین المللی بجای توجه و واکنش نسبت به جنایت صورت گرفته فقط به موضوع پرونده هسته ای می پردازد و تنها به اتخاذ یک موضع سیاسی در خصوص نقض حقوق بشر در ایران اکتفا می کند. تا هنگامی که موضوع حقوق بشر به امر اصلی ما تبدیل نشود حکومت همچنان به کار خود ادامه خواهد داد.

ایشان دو موضوع را متذکر شدند: یک- در رابطه با کسانی که در نقض حقوق بشر در ایران نقش دارند نباید در خارج از ایران احساس امنیت کنند و با خیال آسوده برای مسافرت و گردش به خارج بیایند. دو- در رابطه با تحریم ها تاکید کردند که کیفیت زندگی با تحریم اقتصادی کاهش پیدا می کند.

 سخنران دوم آقای "بیان اخوان" استاد حقوق بين الملل در دانشگاه کانادا و دادستان محاکمات جنايات جنگی، بودند. در اینجا تلاش می کنم خلاصه ای کوتاه از صحبت های ایشان را که در کنفرانس بیان کردند بیاورم. آقای اخوان متذکر شدند: الان جوانانی در ترکیه آواره هستند که تنها بدلیل بستن مچ بند سبز به زندان ها افتادند. این طیف از جوانان بشدت آسیب دیده اند. حقوق بشر و مسائلی که در اتاق های شکنجه روی داده است فقط برای طرح آن در این جلسه انجام نشده است بلکه در اصل این بوده است که وحشت را میان مردم نشان دهند. در جمع نخبگان ما معمولاً حقوق بشر را موضوع اصلی تلقی نمی کنند. ما همواره باید در باره مسائل فوری صحبت کنیم.

 ایران در مسیر گذر به دمکراسی است و نادیده گرفتن خواسته ها درست نیست. در خصوص کسانی که می گویند به واقعیت های الان باید توجه کرد در اصل آنها واقعیت های بزرگ جامعه ما را نمی بینند. ما در ایران با هویت های مختلفی مواجه هستیم وقتی که با هم گفتگو می کنیم باید بگوییم که از کجا شروع می کنیم و به کجا می رسیم. من حقوقدان در عرصه حقوق بشر هستم وقتی رهبران بر علیه حقوق بشر اقدام می کنند دیگر جز رهبران محسوب نمی شوند بلکه جز جنایتکاران قرار می گیرند.

بقای این رژیم کوتاه مدت خواهد بود زیرا مشروعیت خود را در میان مردم از دست داده است. در واقع مشروعیت الهی و مشروعیت قانونی بشدت تضعیف شده است. وقتی رژیم از یک جوان 18 ساله احساس خطر می کند و او را می گیرد و زندان می اندازد و شکنجه می کند نشان ضعف رژیم است. در واقع این خشونت بکار گرفته شده نشان دهنده میزان آسیب پذیری این رژیم است. واقعیت این است که این جنبش سرکوب شده اما هنوز حضور دارد و مثل آتش زیر خاکستر است. ما وقتی از جنبش سبز صحبت می کنیم تنها جنبش مربوط به انتخابات 12 ژوئن نیست بلکه جنبش های اجتماعی دیگری چون زنان، دانشجوئی، جوانان، قومیت ها و... نیز وجود دارند و زنده هستند. ما بخوبی میدانیم که رژیم پاسخگوی خواسته های جوانان نیست. ایران نیاز به تغییرات گسترده دارد و موسوی، کروبی و خاتمی باید به آن توجه کنند. جنبش هایی که در 150 سال گذشته تا امروز در ایران روی داده است همانند جنبش های اجتماعی در اروپا می باشند.

 

 در سی سال گذشته اتحادیه اروپا شریک تجاری ایران بوده است. تاکید یکجانبه و ویژه بر پرونده هسته ای ایران یک اشتباه می باشد. اگر رژیم به غرب امتیازاتی در خصوص مسائل هسته ای می داد غرب به حمایت از آن رو می آورد. چرا جامعه بین المللی در مورد نقض حقوق بشر در ایران چنین قطعنامه هایی را صادر نمی کند؟

 

- در این بخش از برنامه نوبت به سخنران سوم خانم "آزاده کیان" رسید. خانم کیان محقق و استاد جامعه شناسی سياسی در دانشگاه پاريس هستند. ایشان در صحبت های خود گفتند: صحبت های ایشان با بحث های سخنرانان دیگر بسیار متفاوت است و ایشان از زاویه دیگر می خواهند بحث خود را مطرح کند. خانم کیان در ادامه صحبت های خود متذکر شدند به عنوان جامعه شناسی که 15 سال کار میدانی در ایران کرده است می خواهد به جنبش سبز و فعالین آن مواردی را تاکید کند که آنها زیاد از فضای مجازی استفاده می کنند. این جنبش روی اینترنت زیاد تاکید می کند. در ایران چندین نسل از فعالین جنبش زنان در عرصه های مختلف فعالیت کرده اند و دارای تجربه های بسیاری در عمل هستند. ندا آقا سلطان به عنوان یک زن به نماد جنبش سبز تبدیل شده است. شرکت زنان در این جنبش نشان می دهد که حضور زنان و قوانین نهادینه شده تناقض خود را نشان می دهند.

در زندگی اجتماعی زنان در ایران، تغییراتی ایجاد شده است. امروز بیش از 70 درصد جمعیت ایران در شهرها زندگی می کنند. رشد جمعیت از 5/3 درصد به 5/1 رسیده است. 70 درصد زنان روستایی و 80 درصد زنان شهری باسواد هستند. سن ازدواج دختران که بعد از انقلاب   9 سال  شد از سال 2000 به 13 سال تغییر کرد. اما در واقعیت زندگی سن ازدواج در زنان شهری 23 سال و زنان روستایی 18 سال می باشد. این موارد نشانگر این است که یک تضاد واقعی میان واقعیت زندگی و قوانین ایران وجود دارد. در تحقیقاتم در ایران 32 هزار زن شرکت داشته اند. و به نظرم تحول زندگی زنان متناقض است. به نظرم زنان به تحولات ایران خیلی کمک رسانده اند و جامعه مدنی ایران بسیار پویا شده است. در جامعه مدنی ایران بحث های جانداری صورت می گیرد. از سال های گذشته تا امروز تعداد سازمان های غیر دولتی از 50 به 750 رسیده است. واقعیت این است که زنان در سراسر ایران خواهان تغییر هستند بویژه نسل جوان که خیلی آموزش دیده می باشد. جامعه مدنی ایران مخالف خشونت و فعالین زن خواهان حقوق شهروندی هستند و  یک نظم سالم را برای کشورشان می خواهند. انتخابات سال گذشته ائتلافی میان زنان سکولار و مذهبی برای تغییر در قانون اساسی ایران بوده است. شما اطلاع دارید از سال 2005 احمدی نژاد بسیاری اقدامات بر علیه فعالین حقوق زنان در ایران ایجاد کرد.

خانم کیان در ادامه صحبت های خود متذکر شدند: لازم به گفتن است که جنبش سبز فقط مختص به فارس زبانان نیست و خیلی هم وسیع است. جنبش سبز این رژیم را تکان داده است. در واقع این جنبش دانشجوئی بوده است که از سال 1999 رژیم را بسیار تکان داد. چهار نسل در این جنبش شرکت دارند. همه گروه ها حضور دارند و. طبقه متوسط ایران بزرگترین طبقه در خاور میانه است. آنها در این جنبش شرکت کردند. این طبقه هم خودش به چندین قسمت تقسیم می شود. آنهایی که می گویند روستاها یا روستائیان از احمدی نژاد حمایت می کنند می توان با تاکید گفت که این ادعا بیشتر شبیه به افسانه است. مردم در روستاها دسترسی به برق و رادیو و تلویزیون دارند و موافق احمدی نژاد هم نیستند. در تهران کردها و آذری ها در جنبش حضور دارند. از نظر جنسیتی نقش زنان بسیار مهم است. در واقع اعتراض زنان به تبعیض جنسیتی و دیکتاتوری است.

جنبش سبز به چالش کشیدن قدرت است. در حال حاضر رهبری سیاسی مشترک وجود ندارد. ارتباط ها در این جنبش خیلی مهم است. عنصر فضا و زمان در آن تغییر کرده است. جنبش سبز از اینترنت خیلی استفاده کرده است. کاربران اینترنت از 250 هزارنفر به 30 میلیون نفر رسیده است. من سال گذشته در روستایی در شمال بودم و در آنجا یک اقلیت بلوچ زندگی می کند. برای دختران این روستا رفتن به مدرسه امری عادی تلقی می شود اما آنها می گفتند که بدون اینترنت به آنها سخت خواهد گذشت. این مسائل در روستاها مطرح است.

خانم کیان متذکر شدند که سیستم های سنتی برای بسیج مردم هنوز اعتبار دارند و بسیار مهم می باشند و از اینکه جنبش سبز به آن زیاد توجه نشان نمی دهد انتقاد داشتند. ایشان  در ادامه صحبت خود گفتند که جنبش زنان هم می خواهند در جنبش سبز شرکت کنند و هم استقلال خود را حفظ کنند. در ایران یک اکثریتی از جامعه بدنبال تغییرات دمکراتیک است. بعضی در چارچوب همین رژیم و بعضی بیرون از آن این تغییرات را می خواهند. موسوی از طریق این جنبش است که تغییر کرده است. پس تنها ما نیستیم که تغییر می کنیم بلکه آنها هم تغییر می کنند. چرا نباید به موسوی چنین فرصتی را قائل شد؟

 

در ادامه کنفرانس فرصتی به حاضرین در کنفرانس داده شد که سوالات خود با سخنرانان، مطرح کنند. وزمانی کوتاهی هم به دلیل کمبود وقت برای پاسخگوئی به مدعوین داده شد و در آخر خانم "آنا گومز" و آقای "کریستیان ویگنین"، اولی به عنوان رئیس جلسه و دومی بعنوان سازماندهنده و نماینده پارلمان نتیجه گیری خود را از کنفرانس به اطلاع حاضرین رساندند.

 

آقای کریستیان ویگنین در صحبت های خود گفتند: من علاقه زیادی به موضوع ایران دارم. در ضمن گروه دمکرات های سوسیالیست هیچگاه جز گروهی نبوده اند که بدنبال راه حل های ساده باشند. فکر می کنم در حین مذاکرات و گفتگوهاست که بهترین رویکرد یافته می شود. ما در پارلمان اروپا نمایندگان مختلفی داریم که بعضی از آنها بسیار مواضع افراطی دارند و بدنبال ساده کردن قضیه هستند. بعضی هم بدنبال صادر کردن قطعنامه برای تحریم هستند و این واقعیتی است که میان ما نمایندگان پارلمان وجود دارد.

البته من در جایگاهی نیستم که بیایم و استراتژی تعیین کنم. اما این نتیجه را می دانم که دمکراسی نمی تواند به هیچ کشوری از طریق بمباران تحمیل شود. برای همشیه راه حل نظامی باید کنار گذاشته شود. هر گونه اقدامی که در تجربه عراق بدست آمده است نشان می دهد که غیر ممکن است دمکراسی را از طریق بمباران انتقال داد. ما شاید بتوانیم یک مشکلی را حل کنیم و مشکل دیگر را نتوانیم. اگر در ایران ما سیستم دمکراتیکی داشته باشیم شاید بتوانیم موضوع پرونده هسته ای را برایش راه حل پیدا کنیم.

در ایران با یک جامعه متنوع مواجه هستیم و 30 میلیون نفر دسترسی به اینترنت دارند. این مسائل بسیار حائز اهمیت هستند و روشن بگویم این نیرو را نمی شود از جهان جدا کرد.

ما تصویر دو ایران را داریم. ایرانی که در آن جنبشی نیروند وجود دارد و مردم آن آگاه و باسواد هستند. و ایرانی دیگر که احمدی نژاد رئیس جمهور آن است که خیلی شایسته این کشور نیست که چنین فردی را بعنوان رئیس جمهور در راس دولت خود داشته باشند. البته ما خوشحال خواهیم شد که ایران یک دولت متفاوت و دمکراتیک داشته باشد. روشن است که این موجب ایجاد تغییرات در منطقه خواهد شد. حتی شاید چنین دولتی بتواند مشکل خاور میانه و مسئله فلسطین و اسرائیل را نیز حل کند. حمایت ما از تحولات دمکراتیک در ایران می تواند کمک کند تا مشکلات منطقه حل شود. از نظر من این مواردی که متذکر شدم مهمترین مسائلی بودند که در کنفرانس امروز مطرح شدند. ما از این برنامه گزارش تصویری گرفته ایم و آنرا در اختیار کمیسیون امور خارجه پارلمان قرار خواهیم داد. و امیدواریم که در آینده همچنان بحث ما با نمایندگانی از جامعه مدنی ایران ادامه یابد تا بلکه از این طریق شناخت ما از یکدیگر افزایش یابد. و از همه آقایان و خانم هایی که در سازماندهی برنامه شرکت داشتند و در بحث های کنفرانس فعال بودند تشکر می کنم.

 

گزارش دهنده علی صمد

 

30 ژوئن 2010 بروکسل

alisamadpouri@gmail.com

 

 

 

 

 

مصدق، راه ملی ومبارزه امروز ایران

 

 

 

محسن قائم مقام

 

 

امروز مصدق تنها سمبل دمکراسی، آزادیخواهی و سکولاریسم، در مبارزه بزرگ  امروز ایران که به جنبش سبز موسوم شده شناخته میشود. جوانان که اکثریت مبارزین این جنبش را میسازند عکس های مصدق را حمل میکنند و نام او را فریاد میکشند. جوانان این نسل که قرنی از دوران مصدق فاصله دارند رفته رفته با نام مصدق آشنا شدند و راه او را در امتداد راهی که در پیش گرفته اند یافتند. پیکره کورش بزرگ یا نقش پاسارگاد، آرامگاه او، بالا برنده غرور ملی و مخالفت با عرب زدگی حکومتی هاست ولی حرفی برای دنیای امروز را ندارد،عکسهای ستار خان وباقر خان که روزی یادآور نهضت مشروطه ایران بود در این روزها بچشم نمیخورد، شاید بدلیل آنستکه مبارزین امروز راه حل را تفنگ و نشستن بر گرده اسبهای جنگی نمیشناسند. و ادامه نهضت مشروطه را در راه مصدق که راه مبارزه بدون خشونت ودستیابی بحکومتی که بر آن قوانین برآمده از مردم حاکم است میدانند.

آنطور که ما را درغرب شناخته اند و یا شناخته بودند و هننوز بسیاری بر این باورند، اینکه در خاورمیانه هیچگاه دمکراسی وجود نداشته و آنها دمکراسی را نمیشناسند. اینکه آنجا سرزمینی است که همواره سر یکدیگر را بریده اند!، این افسانه وکلیشه باور غربی ها درباره خاورمیانه است که از نژاد پرستانشان آموخته اند، خوشبختانه سالهای زیادی نمیگذرد که  برخی از رهبران نامدار غرب خلاف این ادعای موهوم ساخته نژادپرستی را بپرسش کشیده اند. رهبرانی چون بیل کلینتون، مادام اولبرایت و باراک اباما و بسیاری از روشنفکرانشان  از مصدق بعنوان سمبل دمکراسی و متنخب مردم یاد کردند و از رفتار نامعقول و خلاف منافع دنیای متمدن کشور های خود در رفتار خشن و مخرب آزادی در ازمیان برداشتن مصدق با کودتای 28 مرداد پوزش خواستند. و رفته رفته افسانه های تاریخی جای خود را بواقعیات می بخشید.

مصدق در دوران خود پیشتاز مبارزات ضد استعماری در شرق بود. او هنگام بازگشت از شورای امنیت در قاهره برای ملاقات نحاس پاشا مورد استفبال وسیع مردم قاهره قرار گرفت و بسیاری از رهبران دنیای عرب همچون کمال جمبلات از لبنان برای ملاقات او بقاهره شتافتند. ناصر با آنکه در خاطرات خود نوشت که او از مصدق الهام گرفته است، اما هرگز مصدق و راه مصدق را نشناخت و با آنکه روزی قهرمان ملت های عرب شناخته شد و در برابر استعمار ایستاد و کانال سوئز را ملی کرد، و در تشییع جنازه اش بیش از شش ملیون فلاح مصری درعزا بحرکت درآمند، ولی با تمام وعده و وعیدی که در ابتدای تبدیل سلطنت به "جمهوری" ، برای گشایش پارلمان ملی داد، هیچگاه انتخابات آزاد انجام نداد و همواره "نظامی" و دیکتاتور باقی ماند. رادیوی مصر "صوت العرب" ندای مردم استعمار زده عرب شد ولی هیچگاه نمونه ای برای آزادیخواهی و پیمودن راه دمکراسی از آن دوران بیادگار نماند. افتخار بمصدق تنها برای ایرانیان نیست بلکه برای مردم استعمار زده شرق است، که رهبری آزادیخواه و دمکرات در میانشان بوده که در حکومت ملی کوتاه خود بآن عمل میکرده، وافسانه "هیچگاه در خاورمیانه دمکراسی وجود نداشته و مردمان آن دمکراسی رانمیشناسند" را به باتلاق باورهای نژادپرستانه انداخته است.

تاریخ خاورمیانه تنها مصدق را بعنوان رهبردمکرات این سرزمینها در خاطره خود ثبت نموده است. بهمین دلیل نه تنها نام مصدق در این سرزمینهای استعمار زده زنده مانده است بلکه سمبلی برای مبارزات آزادیخواهی مردمانشان گردیده است. در دوران حکومت ملی مصدق در کنار همه کوششهائی که برای تآمین آزادی انتخابات صورت میگرفت،  روزنامه ها آزاد بودند که شدید ترین حملات را بدکتر مصدق ، نخست وزیر بنمایند و کسی مزاحم ایشان نشود. هر دسته و حزب و گروهی اجازه تظاهرات در میان مردم را پیداکرده بود، حتی احزابی چون حزب توده که بجز حادثه آفرینی علیه نهضت ملی ایران و در خدمت منافع دولت شوروی قرار داشتن کار دیگری در برنامه نداشتند.

 سی سال تجربه حکومت اسلامی بروشنفکران، تحصیل کرده ها و مردم اگاه جامعه در ایران نشان داده است که "آزادی و دمکراسی" برای بهروزی مملکت و رشد سالم جامعه ضروری است و بدون آن مردم جامعه از خود بیگانه اند وسلامت وامنیت فردی و اجتماعی در جامعه باقی نخواهد ماند. این آگاهی جمعی در طی مبارزات یکساله اخیر گروههای مختلف را بهمدیگر نزدیک کرد تا با یک بردباری جمعی بسوی جامعه ای برخوردار از آزادی حرکت نمایند. همه میدانند که آزادی و دمکراسی در نزد گروههائی که در کنار هم در این جنبش قرار گرفته اند یک معنی مساوی باهم را ندارند. ولی در همین حال رفته رفته آموخته اند و یادگرفته اند که در این مرحله از مبارزه باید یکدیگر را تحمل نمایند. تحصیل آزادی و دمکراسی در یک پروسه دراز مدت امکان پذیر است. دورانی که همه مردم بخصوص آگاهان مردم و مبارزین تحمل یک دیگر را در تجربه ادامه مبارزه میآموزند، پلورالیزم را درک مینمایند، تفاوتهای، عقیدتی، مذهبی، نژادی ووو در میان گروههای مختلف جامعه را میشناسند و میپذیرند که باید آنرا تحمل نمایند. و بالاخره چگونه زیستن در جامعه با انگارهای متفاوت را میآموزند.

آزادی و دمکراسی را در تجربه بزرگ مملکتی باید آموخت وآموزه های دنیای غرب سرمشقهائی است که راه را بما نشان میدهند. مردم ما در پایه گزاری فرهنگ امروز جهان نقش بزرگی بعهده داشته اند و این میراث گرانبها ما را در جهان سرافراز نگاه خواهد داشت، که نتوانند افسانه ی "در آن دیار ها همه دنبال ازمیان بردن دیگری هستند" را برای سرکوبی ما بکار برند. ولی ما هم افسانه "هنر نزد ایرانیان است و بس" را باید فراموش کنیم. کورش مرد بزرگی بود و افتخار ما ایرانیان است که از میان ما پیدا شد وایرانیان در زمان اوبه صاحبان ادیان مختلف احترام میگذاشتند، دین ایشان " آئینی" بود برای خودشان، آئین ایرانیان بود[i]، بهمین دلیل این دین را مانند صاحبان دین های دیگری که در همان سرزمینها پیدا شدند، پس از کشورگشائی، بکشورهای دیگر نبردند و مردمان دیگر را در داشتن ادیان خود و حفظ معابد خود آزاد گذاردند. داشتن چنین آئینی در آنزمان نشانه پایه های تحمل ادیان گوناگون در سرزمین ایران بود، و فرهنگی بس انسانی . ولی با شناخت امروز مردم جهان از حقوق بشر دنیائی فاصله دارد. دین زرتشت راه دیگری را گرفت و خمینی های زمان خود، موبد موبدان ها، را بوجود آورد. واز طرفی عمده سربازان کامبوزیا، پسر کورش در گشودن مصر، بسنت رایج آنزمان، از بردگان کشورهای تحت حمایت ایران شکل گرفته بود، که در همه ی لشگرکشی های آنزمان بکار گرفته میشدند. در ایران مانند غرب سیستم برده داری وجود نداشت ولی سربازان جنگها را بردگان تشکیل میدادند و برده خانگی تا این اواخر بسیار مرسوم بود. آموزشهای تحمل دیگران در ایران یکی از پایه های فرهنگ انساندوستی جهانی بشمار میرود که اسباب افتخار ماست، ولی امروزه حقوق بشر را باید از دنیای متمدن امروز یاد بگیریم. اینکه در این دنیای متمدن امروز چه فجایعی در زیر پرچمهائی که روزی پرچم آزادی خواهی مردمی و کشوری بوده اند انجام میشود، خود وظیفه ای  نو را برای مدافعین حقوق بشر امروز را میسازد که در برابر آن بیعدالتی ها بایستند. بعبارتی حقوق بشر را با مفهموم امروزی آن باید یاد گرفت و همه را در استوانه چند خطی بازمانده از کورش بزرگ ندانست، که خود در جای خود آموزش بزرگی برای "بردباری" و تحمل دیگران بود. آنرا پرده ای برای چشم بستن بدست آوردهای دنیای غرب از حقوق بشر و دورماندن از فرهنگ مترقی امروز جهانی نساخت. فرهنگ ما که از پایه های فرهنگ پرغنای امروز جهان میباشد، اسباب افتخار ماست ولی نظر بگوشه های درخشان آن نباید ما را از شناخت فرهنگ مترقی امروز جهان دور بدارد. افسانه نه شرقی و نه غربی را برای هموار کردن دیکتاتوری مذهبی بر گرده ما ساخته اند. وگرنه در طول تاریخ، همه ما، شرق و غرب و میانه از هم آموخته ایم و بهم میآموزیم!

مصدق بانظر به آموزه های دنیای غرب از دمکراسی کوشید تا دستاورد های نهضت مشروطه که آنهم نگاهش بدمکراسی بود را بسرمنزل مقصود برساند. او باهمان دشمنانی روبرو بود که نهضت مشروطه با آن روبرو بود و امروز مردم ما با آن روبرو هستند، لذا نه تنها کار مصدق کار آسانی نبود بلکه امروز هم ادامه راه مصدق کار آسانی نیست. و مردم ما در ادامه راه  برقراری آزادی و دمکراسی در مملکت "خوان" های بسیاری را پشت سر گذاده اند و مسلمآ "خوان" های بسیاری را در پیش خواهند داشت.

در ایران " آزادی" همواره معنی ای بزرگتر از خود داشته است.  مردم مبازرین  دوران مشروطه را آزادیخواه می نامیدند. قوانین مجالس اول و بخصوص دوم، در بیان قوانین ناشی از مردم، و توضیح حقوق مردم و روابط دمکراتیک میان مردم، همه را آزادی میخواندند. امروز است که دمکراسی را بیشتر میشناسند و صحبت دمکراسی بیشتر بگوش میرسد. اگر دمکراسی معنی حکومتی که از مردم سرچشمه گرفته است را بدهد که در آن قوانین مردمی حاکم باشند و مردم در کنار هم بتوانند بآرامی و با تحمل در کنار یکدیگر زندگی کنند و در چارچوبی بیاندیشند که چگونه میتوان زندگی در کنار یکدیگر را آسان تر و زیبا تر نمود. آنگاه می بینیم که مبارزات امروز مردم ما با همه تفاوتهائیکه در میانشان وجود دارد با آگاهی از این واقعیات آغاز گردیده است. آنهائیکه همه چیز را مشی الهی میدانند با تمام صورت های متفاوت ایشان و با تمام معنی و یا فهم های متفاوت ایشان از آزادی و دمکراسی، زندگی در زیر سقف دیکتاتوری حاضر را بر نمیتابند و آنهائیکه قوانین جامعه را همانطور که قانون گزاران مشروطه نوشتند تنها ناشی از مردم میدانند و هیچ تبصره ای برای سرچشمه قانون بجز مردم باز نمی نمایند، در کنار هم مبارزه میکنند. همدیگر را تحمل میکنند و از یکدیگر یاد میگیرند. راه حل دیگری برای پیمودن این راه باقی نیست. آقای میرجسین موسوی و مهدی کروبی به قتل ناحق پنج نفر از هممیهنان مبارز ما اعتراض نمودند، در حالیکه هیچکدام ایشان هنوز بکشتار بالغ بر سه هزار نفر از مخالفین حکومت در زندان، بامر امام راحل در سال 67 سخنی نگفته اند، و صحبت های بی مسؤلیت آقای خاتمی که باید سکولار ها را کنار گذاشت را هرگز تکرار نمیکنند و شعارهای ضد ولایت فقیه سکولار ها را بگونه ای تحمل میکنند و از سوی دیگر مبارزین سکولار که ولایت فقیه و حکومت سرکوبگر اسلامی را پایه خرابی ها میدانند، از میرحسین موسوی و مهدی کروبی بنوعی بعنوان رهبران امروزجنبش دفاع مینمایند. زندگی در کنارهم ایشان واقعیت جامعه ماست که هنوز فهم از آزادی و دمکراسی و یاد گرفتن آن بزمان های بسیاری نیازمند است. ولی همه مبارزین میدانند که باید در کنار هم علیه دشمنان آشکار آزادی بمانند و مطمئنآ درسها و تجربیات آینده ایشان راهگشای پیروزی ایشان خواهد بود. و مطمئنآ در پروسه راه همه آزادیخواهان به حقیقت لزوم جدائی دین از ساختار حکومتی پی خواهند برد. و اگر بهر دلیل چنین نشود بهار پیروزی باین زودی ها سر نخواهد رسید.

آموزش دمکراسی از یادگیری شخصی تا یادگیری در میان جامعه و یا یادگیری در میان گروههائی از جامعه که با یکدیگر زندگی میکنند و یا یادگیری در سازمانهائی که فعالیت دارند و صورتهای اجتماعی دیگر آموخته میشود و در پروسه تجربه شکل میگیرد. سازمان جبهه ملی ایران نیز در بالغ بر پنجاه سال مبارزه که در سخت ترین شرایط آن برهبری دکتر مصدق پایه گذار آن بود، راههای دمکراسی در درون سازمان را در دورانهای مختلف و در صورتهای گوناگون تجربه کرده است.  مصدق در ابتدای کار از جبهه ملی که خود پایه گذارش بود کناره گرفت تا شاید تضمینی برای یگانگی بیشتر اقشار مختلف مرم در مبارزه باشد و اداره امور کشور را بهتر بجلو ببرد.در آنزمان در واقع جبهه ملی هیچ شکل سازمانی بخود نگرفت و احزاب و سازمانهای دیگر جبهه ملی تنها سیاست های دولت ملی دکتر مصدق، یعنی رهبری کامل مصدق را پشتیبانی و دنبال میکردند و محل دیگری برای بحث و تصمیم گیری و یا سیاست گذاری غیر از آن در جبهه ملی وجود نداشت. در آستانه تجدید حیات جبهه ملی در تابستان سال 1339  باقی مانده احزاب و گروههای وابسته بجبهه ملی نقش اساسی سازماندهی را بعهده داشتند. ولی رشد و گسترش سازمان بزودی ایشانرا به اقلیت کوچکی تبدیل کرد، در حالیکه هنوز آنچه باقی مانده بود، مانند امروز، بهترین و فعالترین افراد سازمان جبهه ملی را میساختند. در این شرایط بود که غیر حزبی ها که اکثریت غیرقابل مقایسه ای را تشکیل میدادند دررشد چشمگیر سازمان در آنزمان کمک اساسی را نمودند. و برای اولین بار، درزمانی که مصدق گرفتار حبس خانگی و او را از مردم جدا نموده بودند، در جبهه ملی رهبری دسته جمعی بوجود آمد.

در میان راههائی که آنزمان برای گسترش جبهه ملی عنوان میشد سه راه حل بیشتر بچشم میخورد، یکی آنکه تنها مجموعه احزاب و گروههای جبهه ملی در زیر رهبری احزاب و احیانآ برخی از شخصیت های جبهه ملی سازمانی بسازند، دیگری راهبرد در درون نظام کار کردن را داشت، که تز آنرا زنده یاد خلیل ملکی میداد و صحبت از "اپوزسیون سازنده " و "جناح فاسد و جناح صالح" هیآت حاکمه بمیان میآورد، درست مثل بخشی از اصلاح طلبان امروز که تصور میکنند نظام قابل اصلاح است و باید از درون سیستم بدنبال اصلاحات رفت. خلیل ملکی که زمانی آموزگار بزرگی برای نسلی از جوانان ایران بود و بزرگترین خدمت را برای رهائی جوانان از چنگ دیکتاتوری "سوسیالیم" شوروی و انحراف از راه "ملی" و دمکراسی نمود، این بار بدلیل آنکه جبهه ملی تنها "بآزادی، انتخابات آزاد و دمکراسی" و نه سازش با هیآت حاکمه، ولو "سازنده"، تن نمیداد در جبهه ملی "دوم" راه نیافت. جبهه ملی دنبال هیچ برنامه دیگری نمیخواست برود، تزهای ملکی در قالب "اپوزسیون سازنده"، "نقشه و برنامه داشتن"  با سیاست تنها دنبال برقراری "آزادی و دمکراسی و داشتن یک مجلس منتخب مردم " بودن جبهه ملی، خوانائی نداشت. جبهه ملی میدید که  اگر بخواهد هر نوع نقشه و برنامه ای را به هیآت حاکمه برای گذار از بحران مملکت پیشنهاد کند، بفرض آنکه هیآت حاکمه آنرا بپذیرد، در عمل آنرا وارونه و مناسب با منافع خود انجام خواهد داد و سر انجام استقرار آزادی و دمکراسی و داشتن یک مجلس منتخب مردم، که کلید همه مشکلات مملکت است نافرجام میماند.

راه سوم که همان راهی بود که در عمل پیش گرفته شد  و سازمان جبهه ملی مجموعه ای از احزاب، گروهها و افراد غیر حزبی، که در عمل اکثریت را میساختند، گردید. هرچند افراد غیر حزبی هرکدام بشکلی در گروهی مانند، دانشجویان، بازاری ها، اصناف، کارگران، اداری ها، معلمین و حتی ورزشکاران حضور یافتند. در خفقان آنزمان، مانند امروز، گسترش احزاب ملی غیر ممکن بود و سازمان جبهه ملی در قالب سازمان وسیعی که همه سازمانهای مختلف و افراد را در بر بگیرد شکل یافت و نضج گرفت. و با اینکه رهبران صاحب نامی چون الهیار صالح، کریم سنجابی، غلامحسین صدیقی و مهدی آذر از سازماندهی جبهه ملی در این شکل سازمانی پشتیبانی کامل میکردند، حمله و فشار برخی از حزبی های متعصب و افراد و گروههای "چپ"  آنزمان که جبهه ملی نیرومندی را بر نمی تافتند و افراد و گروههائی دیگر با پایه های بیشتر شخصی، بصورت یک "باند" متوجه رهبران کمترشناخته شده ای از جبهه ملی ایران گردید، که درعمل جبهه ملی "دوم" را ساختند، یعنی زنده یادان دکتر محمد علی خنجی، از دانشوران فرهیخته زمان خود و دکتر مسعود حجازی، از مبارزین خستگی ناپذیر نهضت ملی ایران و بیجا ادامه یافت. رشد دمکراسی سازمانی اشکال " قالبی" سازمانی را نمی پذیرفت. "جبهه" تنها با تعریف "جبهه مقاومت ضد فاشیست فرانسه" عنوان میشد، که احزاب فرانسه در جنگ جهانی دوم با همکاری با یکدیگرآنرا ساختند. ولی در عرصه مبارزات مملکتی تا وقتی اجازه فعالیت احزاب داده نشده و حزبی در میان نیست و سندیکائی وجود ندارد، ساختن "جبهه" از مجموعه احزاب تنها در تخیل افرادعملی است. اینکه باید حزب ساخت و احزاب رانیرومند نمود و این لازمه رشد دمکراسی در مملکت است، بدون شک خواسته ای منطقی است ولی وقتی ساختن احزاب امری غیر ممکن است، و می بینیم هنوز هم پس از گذشت نزدیک شصت سال باز بجائی نرسیده است،  باید بجای تشکیل قالبی جبهه ای مانند فرانسه زمان جنگ دوم، دنبال سازمانهای دنیای سومی مانند جبهه آزادیبخش الجزایر و یا فلسطین بود واز تجربیات آنها که احزبی بآن شکل در میانشان وجود نداشت آموخت، سازمانهائیکه با تعاریف "قالبی" موجود آنزمان نه "حزب" بودند و نه "جبهه"، و سازمانی مؤثر برای ییشبرد مبارزات زمان خود را ساختند. و گرنه صحبت از نقش احزابی که وجود ندارند نمودن، تعلیق بمحال کردن مبارزه است:  اگر کوتهی پای چوبین مبند/ که در چشم طفلان نمائی بلند![ii] . در حبس خانگی ماندن مصدق که تنها اجازه ملاقات با افراد خانواده و در شرایط استثنائی افرادی نظیر وکیل او بجا مانده بود اورا ازدسترسی و ارتباط با مردم ایران و در جای خود جبهه ملی ایران محروم ساختند، که بسهم خود مردم ایران را از رهبری خردمند بی نسیب ساخت و درجای خود بر اثر آن صدمات بزرگی بجبهه ملی ایران وارد آمد. 

در عرصه جامعه "چپ" کسی است که پیشرو و معتقد به "عدالت اجتماعی" است. و کسی را "ملی" می شناسند که مدافع منافع مردم باشد و از آنجا که منافع مردم تنها با حضور آزادی و دمکراسی در جامعه تآمین میشود، لذا یک فرد "ملی" اجبارآ طرفدار سر سخت آزادی و دمکراسی است[iii]. این تعریف پایه تاریخی دارد و "ملی"  در طول مبارزه از دوران مشروطه تا بامروز اینگونه شناخته شده و اینگونه عمل نموده است. از واژه "ملی" عدالت اجتماعی مستفاد نمیشود ولی "ملی" ها نه تنها در مقابله با "عدالت اجتماعی"  نیستند، بلکه رهبران ملی از جمله خود دکتر مصدق طرفدار "عدالت اجتماعی" بودند[iv].  و بسیاری از ایشان مانند رهبران حزب ایران یا حزب زحمتکشان ملت ایران ویا حزب مردم ایران،  احزاب "سوسیالیست" زمان خود را میساختند. "چپ " واقعی که طرفدار عدالت اجتماعی است نمیتواند مدافع منافع ملی و آزادی نباشد. و این تنها "چپ" استالینیستی بود که منافع ملی را فراموش کرد و با دفاع از واگذاری نفت شمال به شوروی ( منظور "برادران بزرگ" روس)، بنای بزرگ حزبی که با همت و فداکاری وکوشش خستگی ناپذیر انبوهی از روشنفکران ایران ساخته شده بود را ناگهان درهم فروریخت وجای آنهمه وامید و آرزو دردل مردم انساندوستی که به بیراهه کشیده شده بودند، را به ناامیدی و بی اعتمادی اجتماعی بخشید. حزب توده "ملی" ها را "بورژوازی" و وابسته بانگلیس و امریکا معرفی میکرد و نهضت ملی ایران و رهبر مردم دوستش، ناجوانمردانه آماج سنگین ترین ضربات آن حزب قرار گرفتند. حملاتی که در"اطاعت کورکورانه" از حزب برادر بزرگ صورت میگرفت. حزبی که تحت رهبری "آموزگار خردمند طبقه کارگر"، استالین، بسوی "سوسیالیسم" میرفت!  ملی شدن صنعت نفت را "چلنگر" نشریه مشهور طنز سیاسی حزب در زمان ملی شدن صنعت نفت، اینگونه معرفی میکرد:


صنعت کشک و لبو ملی شده/ حزب دکتر بق بقو ملی شده!

زمانی که سیاست وابسته و در مقابل منافع مردم ایران حزب توده برملا و رسوا شد، زمانی بود که حکومت ملی دکتر مصدق و نهضت ملی ایران مورد وحشیانه ترین حمله غارتگران نفت قرارگرفته بود و نوکران سیاست استعماری بسرکار آمده بودند. کاخ بزرگی را که مردم با خون دل ساخته بودند را بسر مردم خراب کردند و حزب توده که در شکست نهضت ملی ایران سهم عمده ای داشت از ضربات سهمگین این خرابی در امان نماند. از این زمان بود که نماد "ملی" در میان روشنفکران و آگاهان سیاسی بیشتر و بشکل وسیعتری، برای خود جای باز نمود. و ایشان دور از لجن پراکنی های حزب توده با مفهوم "ملی" آشنا شدند.  و " آزادی ودمکراسی"  در میان "چپ" های رهائی یافته  از قیود استالینیستی مفهوم واقعی خود را یافت.  هرچند معدودی هنوز "عدالت احتماعی" را در میان مردابهای جنایات استالین جستجو میکنند. حزب توده که رشد سازمان های زنان و کارگران در ایران، هرچند بایک سیاستی ضد ملی، میراث باارزش اوست، در جای خود، مهر استالینیستی خود را بر بسیاری از سازمانهائی که شکل "کلاسیک" سازماندهی را از حزب توده تقلید کرده اند، زده است. در این شکل سازماندهی، درغالب "زرورق" فریب " سانترالیسم دمکراتیک"، محتوی اطاعت کورکورانه و دنباله روی مذهبی، جای گرفته است. 

 "ملی" ها درهر خط و کشش سیاسی و اجتماعی میتوانند حضور داشته باشند. ترکیب احزاب اصلی جبهه ملی، ناسیونالیست، سوسیالست و خداپرست سوسیالیست[v]  نشان دهنده خوبی برای این واقعیت است. ازجمله بسیاری از عناصر وابسته و یا طرفدار نهضت ملی و جبهه ملی را روحانیون آزادیخواه میساختند، که همه پشتیبان منافع ملی و آزادیخواه بودند. حالا شما با معیار های خود در این طیف بزرگ نهضت ملی ایران "ملی" های "چپ" و "راست" و "میانه"! را میتوانید از هم جدا کنید. اگر همه چیز را نسبی بدانیم، از آنجا که درک همه از آزادی و دمکراسی و مدرنیته یکسان نیست   و "ملی" ها هم از این واقعیت خارج نیستند، مترقی بودن نیز در میان ملی ها نسبی است. 

شخصیت های"ملی "  مورد احترام و بیش از هر کس دیگر مورد اعتماد مردم می باشند. این بزرگترین سرمایه اجتماعی ایشان را ساخته است. اعتماد مردم بایشان، درسیاست های مستقل ودردفاع ایشان از منافع ملی، در پاکدامنی ایشان، در نجابت و اصالت ایشان، که حرمت مردم را پاس میداشتند و میدارند، گره میخورد. نهضت ملی ایران الهیارصالح، غلامحسین صدیقی، کریم سنجابی، علی شایگان، مهدی بازرگان، کاظم حسیبی، احمد زیرکزاده، حاج سید رضا زنجانی، محمود طالقانی، مهدی آذر، داریوش فروهر، شاپور بختیار، خلیل ملکی، محمدعلی خنجی،...... را ساخت. که بسیاری از ایشان با دعوت شخصی دکتر مصدق بمیدان سیاست کشانده شده بودند. شاید بهتر بود نامی نمینوشتم تا حق همه آنهائی که نامشان نوشته نشد محفوظ مانده بود و ترتیب نوشتن احیانآ سؤالی را باقی نمیگذاست. اگر چه در نقطه عطف انقلاب ایران درعملکرد برخی از ایشان سؤال هائی باقی است ولی همه ملی بودند و بخاطر منافع مردم ایران مبارزه میکردند.

جنبش آزادیخواهی و دمکراسی طلبی امروز، که در داخل و بخصوص درخارج از کشور جنبش سبز نام گرفته است، همچنان زنده است و محکم و پایدار در برابر سرکوبگران و غارت کنندگان ثروت ملی باقی مانده است. آنچه فصل مشترک میان مبارزین را میسازد قبول یک سیاست دفاع از منافع ملی ایران و مبارزه برای استقرار آزادی و دمکراسی در ایران است. این یک سیاست "ملی" است. و بدون جهت نیست که مصدق را فریاد میکنند و تصاویر مصدق را در تظاهرات خود بنمایش میگذارند. اینکه گروهی از مبارزین هنوز نام امام راحل را تکرار میکنند و از نظر ذهنی و گاه بدلیل سیاسی و احتیاط واقعیات سی سال گذشته را بفراموشی می سپارند و گاه تعصبات مذهبی اجازه قضاوت درست را بایشان نمیدهد، جزئی از واقعیات مبارزات امروز است. باوجود این آشکارا می بینیم که نام وعکسهای امام راحل در تظاهرات بزرگ ملیونی مبارزین بچشم نمیخورد. و این در حالی است که درعمل رهبران فعلی مبارزات را کسانی تشکیل میدهند که امام راحل را هنوز مراد خود میخوانند و میدانند! لذا جنبش آزادیخواهی مردم ایران یک حرکت ملی است تا مبارزه ای که خواسته های مذهبی و مکتبی برآن حاکم باشند و برای ما تداعی مصدق و راه مصدق است.

شناختن و روشن کردن این واقعیات در شرایط امروز مبارزه، بخصوص شناسائی راه ملی مبارزه امروز، پیشروی ما بسوی پیروزی را آسانتر وپردوام تر خواهد نمود.

صد و بیست و هشتمین سالروز مصدق، نماد آزادی، دمکراسی و سکولاریسم ایران فرخنده باد!

 

محسن قائم مقام- نیویورک

پنجم ماه ژوئن 2010

Email Address: mgg19@Columbia.Edu

 

 


 

[i] -   خانمMary Boyce  بزرگترین پزوهشگر دین یا آنین زردشتی، در دانشگاه آکسفورد، در هنگام سخنرانی در دانشگاه کلمبیا در پاسخ سؤال من که چرا ایرانی ها مذهبشان را بکشور هائی که می گشادند نبردند؟

[ii] - انچه مرا بنوشتن برخی مطالب مورد اختلاف درونی سازمان ترغیب کرد نوشته های مکرری است که جدا از آنهائیکه در جریان بودند، آنهائیکه کوچکترین اطلاعی از جزئیات پروسه ندارند، علیه زنده یادان دکتر محمد علی خنجی، دانشمند فرهیخته و دکتر مسعود حجازی مینویسند. خواستم بخشی از تاریخ سیاسی جبهه ملی ایران را آنطور که بود بیان نمایم، وگرنه ادامه اینگونه بحث ها را در شرایط امروز مبارزه نادرست میدانم.

[iii] - آقایان دکتر امیر پیشداد و دکتر محمدعلی کاتوزیان در جزوه کوچکی بنام "ملی کیست و نهضت ملی چیست؟ بحث های جالب و خواندنی ای پیش کشیده اند و در ابتای بحث "ملی" را از "ناسیونالیست" جدا میکنند. بعد ها خیلی ها ترجمه "ملی" را در "popular" بهتر یافتند، فی المثل حکومت ملی دکتر مصدق را حکومت"popular" خواندند.

[iv] - نگاه کنید بسخنرانی دکتر مصدق در در روز اول ماه مه سال 1330

[v]  - حزب مردم ایران خود را " خدا پرستان سوسیالیست" میخواندند. پان ایرانیستها خود را ناسیونالیست میدانستند و حزب ایران و حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) احزاب سوسیالیستی بودند.

 

[1] -   خانمMary Boyce  بزرگترین پزوهشگر دین یا آنین زردشتی، در دانشگاه آکسفورد، در هنگام سخنرانی در دانشگاه کلمبیا در پاسخ سؤال من که چرا ایرانی ها مذهبشان را بکشور هائی که می گشادند نبردند؟

[1] - انچه مرا بنوشتن برخی مطالب مورد اختلاف درونی سازمان ترغیب کرد نوشته های مکرری است که جدا از آنهائیکه در جریان بودند، آنهائیکه کوچکترین اطلاعی از جزئیات پروسه ندارند، علیه زنده یادان دکتر محمد علی خنجی، دانشمند فرهیخته و دکتر مسعود حجازی مینویسند. خواستم بخشی از تاریخ سیاسی جبهه ملی ایران را آنطور که بود بیان نمایم، وگرنه ادامه اینگونه بحث ها را در شرایط امروز مبارزه نادرست میدانم.

[1] - آقایان دکتر امیر پیشداد و دکتر محمدعلی کاتوزیان در جزوه کوچکی بنام "ملی کیست و نهضت ملی چیست؟ بحث های جالب و خواندنی ای پیش کشیده اند و در ابتای بحث "ملی" را از "ناسیونالیست" جدا میکنند. بعد ها خیلی ها ترجمه "ملی" را در "popular" بهتر یافتند، فی المثل حکومت ملی دکتر مصدق را حکومت"popular" خواندند.

[1] - نگاه کنید بسخنرانی دکتر مصدق در در روز اول ماه مه سال 1330

[1]  - حزب مردم ایران خود را " خدا پرستان سوسیالیست" میخواندند. پان ایرانیستها خود را ناسیونالیست میدانستند و حزب ایران و حزب زحمتکشان ملت ایران (نیروی سوم) احزاب سوسیالیستی بودند.

 

 

خانم شیرین عبادی و مبارزات مردم ایران

پاسخی به نوشته نویسنده ارجمند آقای دکتر حاج سید جوادی


محسن قائم مقام

 


 

مقاله نویسنده گرامی و مبارز آقای دکتر علی اصغر حاج سید جوادی را در اینترنت گویا خواندم. ایشان خانم شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل و مبارز راه آزادی و حقوق بشر ایران را "فراری از جبهه نبرد" خوانده اند۱. چونکه ایشان به جای بازگشت به ایران، در خارج از کشور ماندن را برای ادامه مبارزه انتخاب نموده اند. من انتظار چنین برخورد علنی ای را از آقای دکتر حاج سید جوادی نداشتم. و با تمام احترامی که برای ایشان دارم لازم دیدم در این مورد پاسخگوئی نمایم. این نوع ابراز نظر از قدرت معنوی خانم شیرین عبادی در خارج از کشور می تواند بکاهد، که به نفع مردم ایران نخواهد بود. و آب به آسیاب دشمنان خانم عبادی، جمهوری اسلامی و بخش بزرگی از سلطنت طلبان خواهد ریخت. آقای دکتر حاج سید جوادی در مقاله خود بهائی لازم به مبارزه در خارج از کشور را نداده اند و در نوشته خود "برای حکومتی که کوس رسوائی اش در زمینه حقوق بشر و سایر ارزش های اخلاقی زده شده"، مبارزات حقوق بشری خانم عبادی در خارج از کشور را " نمایشی و تآترال" خوانده اند. این نوع برخورد به فعانیت های حقوق بشری در خارج از کشور، دید نادرست ما از مبارزات در خارج از کشور را نشان می دهد.


تبعید اجباری و یا تبعید اختیاری، حکایتی است قدیم. افراد تبعیدی قدرت خود را در شهرهای خویش از دست م یدهند و در ولایت غربت بسیار ضعیف می شوند. هر چند فراوانند آن هائی که کارهای عمده زندگی شان را درغربت انجام داده اند. از بزرگان شعر نظیر فدریکو گارسیا لورکا و خلیل جبران، شاعر لبنانی گرفته که شاهکارهایشان را در نیویورک ساختند، و پیکاسو که کارهای جاویدان خود علیه فاشیزم، نظیر "گرنیکا" را در خارج از اسپانیا ساخت. و از رهبران آشنا به ذهنی چون لنین یا خمینی گذشته، آزادیخواهان بسیاری از کشورهای در گیر دیکتاتوری فعالیته ای بسیار مؤثری برای کشورهای در بند دیکتاتوری خود در خارج داشتند. از هجرت موسی از مصر که بگذریم، شاید آشنا تر به ذهن همه ما هجرت پیغمبر اسلام، که مبدآ تاریخ امروز ما برآمده از آن است، باشد.همه جنگجویان مکی که نتوانستند با ایشان از مکه خارج شوند. پیغمبر اسلام به دنبال راه جدیدی در مبارزه رفت و جبهه جدیدی در مدینه گشود. از مائو تسه تونگ گرفته تا لنین، تروتسکی و آقای خمینی و دکتر بختیار، دکتر سنجابی، دکتر شایگان و ... که اولی انتخاب استراتژی جدیدی را پیش گرفت و نامبرگان بعدی راه ماندن در خارج را، اجبارآ و یا اختیاری برای خود انتخاب کردند. برخی از ایشان از نظر روحی و جسمی توانستند به مبارزه ادامه دهند و برخی بار گران صدمات حاصله از تبعید را نتوانستند بکشند و برخی مانند تروتسکی و بختیار را حکومت های مسلط بر مردم، زنده ماندن شان را به هر شکل بر نتابیدند. این که خانم ان سان سو کی۲ به برمه باز گشتند، شاید شرایط کار ایشان و نوع حکومت برمه و تسلط قدرت های خارج از برمه برحکومت برمه با ایران توفیر داشت و به خصوص وضع اقتصادی برمه با ایران فرق داشته است. ایران با سپاه و روحانیون در خدمت قدرت و درآمد بی حساب نفت در دست حکومتگران را نداشته، که تفاوت قدرت ایران و برمه را نشان می دهد و ملاحظات بین المللی برمه با بنیه ضعیف اقتصادی و ایران و شاخه شانه کشی های صدام وار حکومتی است. و یا به قول نظامی مردم در انتخاب راه متفاوت اند:


یکی درد و یکی درمان پسندد/ یکی هجر و یکی هجران پسندد.

 
همه می دانند و حکومتی که تبعید می کند و یا شرایط تبعید را فراهم می سازد بهتر می داند که وقتی کسی یا گروهی را تبعید می کنند از زور او بسیار کاسته اند و او را بسیار ضعیف نموده اند. تبعیدی ها با حضور نیروهای جهنمی حکومت، در داخل کشور جائی ندارند و در بازگشت اگر خیلی مهم باشند یا آن ها را مانند اکینو در فرودگاه مانیلا ترور می کنند و قدرت امریکا در برابر کشوری مثل فیلیپین که تحت نفوذ کاملش بود نیز، برای حفظ جان او کفایت نمی کند. یا او را در زندان بدون دسترسی به دنیای خارج قرار می دهند و در مورد خانم شیرین عبادی سازمان ملل در بهترین شکلش وسائل خارج شدن او را از ایران ممکن است فراهم آورد. و گرنه سازمان ملل این زور را ندارد که برای خانم شیرین عبادی جواز مبارزه در ایران بدون مداخله دولت و زندان و شکنجه را تهیه کند! یا تضمینی از زنده ماندن او در ایران به او بدهند؟ آیا صحبت از نقش های "شهادت خواهی"، و تکرار "خود سوزی " های مانک های ویتنامی است؟ و یا به حکم شعری از حنظله بادقیسی، از قدیمی ترین شعرای پارسی گوی، همزمان طاهریان، که آقای دکتر حاج سید جوادی در مقاله شان ذکر نموده اند: گر بزرگی به کام شیر دراست/ شو خطرکن ز کام شیر بجوی/ یا بزرگی وعز و نعمت و جاه/ یا چو مردانت مرگ رویاروی/ ، دنبال "همه یا هیچ" رفتن است که با مبارزات امروز که حساب شده باید صورت پذیرد جور در نمی آید. داریوش فروهر و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، هر سه دنبال گرفتن "بزرگی" از کام شیر رفتند یا رفته اند، صحبت اندیشه ایشان از "بزرگی" را نمی کنم، ولی رفتار حکومت با ایشان را می بینیم که یکسان نبود و نیست. امروز تنها شخصیت هائی نظیر موسوی و کروبی می توانند در صحنه مبارزه باقی بمانند و درو کردن ایشان حداقل تا امروز برای حاکمین گران تر از باقی گذاردن ایشان، تمام می شود. هرچند آن چه در سیل خروشان متعرضین به گوش می خورد و نشان داده می شود، بیشتر راهی "ملی" و اعتراضاتی "سکولاریستی" است و در انتظار پیدایش رهبران آن باید باقی بود.


در اشاره به مقاله آقای دکتر حاج سید جوادی، اقدام به " "فرار" یا "گریز" موقعی نا پسند است که انتخاب بعدی کنار گذاردن جنگ و مبارزه باشد در حالی که می بینیم خانم شیرین عبادی از مبارزه بیرون نرفته اند. برعکس "فرار و گریز"، جا خالی کردن و یا جا خالی دادن، از فنون مبارزه در جنگ اند. بسیاری از مبارزین شناخته شده در ایران در یک نوع جنگ و گریز با حکومت درگیرند. در فنون جنگ و گریز های مائوتسه تونگ می خوانیم که وقتی شما را دنبال کردند فرار کنید و وقتی می گریزند دنبالشان کنید. صحنه مبارزه امروز به پهنای تمام جهان است. خط اول مبارزه بدون تردید در ایران است. ولی خارج از کشور به دلیلی که مبارزین ایرانی در آن کم کاری کرده اند، شکل لازم و مؤثر خود را پیدا نکرده است. مبارزه در خارج از کشور، به خصوص با حضور چندین ملیون ایرانی در آن جا که برخی از ایشان در سطح های بالائی در جامعه های خانه دوم خود قرار گرفته اند، پتانسیل آن را دارد که بتوان در حکومت ها و پارلمان های کشور های دیگر و تشکیلات مدنی ایشان نفود نمود یا حتی شرکت داشت. که نه تنها جنایات حکومت اسلامی را هر چه بیشتر برملا کرد و مانع آن شد که از یاد برود بلکه از رخنه حکومت اسلامی در سازمان های بین المللی، مانند کمسیون حقوق بشر یا کمسیون زنان و از این قبیل حضور های نا به جا جلو گرفت، بلکه مانع تصمیم گیری های نا به جای دولت های دیگر علیه منافع ملی ایران گردید و ایشان را در جبهه مخالفت با حکومت ایران و پشتیبانی از مبارزین آزادی و دمکراسی در ایران ترغیب نمود. اینکاری است که حضور شخصیت هائی نظیر خانم شیرین عبادی را می طلبد. کاری بس دشوار و کاری بسیار به جا و با ارزش است. و اگر ما در خارج از کشور فعال نباشیم، موضوع مردم ایران اگر فراموش نشود، آن طور ها هم در حرکت و زنده باقی نخواهد ماند. ما در بوته فراموشی سپرده نشدن موضوع مبارزات مردم ایران در خارج از کشور، نقش عمده ای می توانبم داشته باشیم.

 
یادم هست وقتی در دانشگاه تهران در زمان دیکتاتوری شاه مبارزه می کردیم خبرنگار مطلعی در خارج که با ما صحبت کرده بود از میهن دوستی و آزادیخواهی دانشجویان ایرانی بسیار تعریف کرد و در پایان نوشت ولی ایشان هنوز به قدرت واقعی خود پی نبرده اند. امروزه هم مبارزین خارج از کشور به قدرت واقعی خود در خارج از کشور پی نبرده اند. دو ماه پیش که گروهی از وکلای دادگستری و گروه پزشکی و امداد اجتماعی از کشورهای مختلف، به همت سازمان " امید: مدافعان حقوق بشر"۳ برای کمک به پناهجویان ایرانی، که از جور حکومت به خارج گریخته اند، بترکیه سفر کردند، یکی از نمایندگان پارلمان اروپا و یک کاندیدای پارلمان سوئد که همراه این گروه بترکیه رفتند. ایشان تنها به این دلیل که خانم شیرین عبادی از این گروه پشتیبانی نموده بود به ایشان اعتماد کردند و با ایشان همسفر شدند و با این ترتیب به سازمان ایشان قدرت بیشتری بخشیدند که کار قانونی و حقوقی بیشتری بتواند انجام دهد. فراموش نکنید که چندین هزار جوان ایرانی در ترکیه ویلان و بی سر و سامان مانده و هزار مشکل قانونی و غیر قانونی ایشان را تهدید می کند. مگر جقدر پول همراهشان آورده اند که ماه ها در انتظار قبولی گرفتن از سازمان ملل شکیبا باشند؟ این کار به همت و پشتیبانی همه و حضور شخصیت هائی چون شیرین عبادی نیاز دارد.

 
بسیاری از مبارزین کشور های مختلف جهان، در زندگی خود در خارج از کشور توانسته اند که توجه آزادیخواهان و افراد مترقی کشورهای دیگر را برای پشتیبانی از هم میهنان در بند خویش جلب نمایند. و یا در خارج از کشور فضای مبارزه علیه دیکتاتوری داخل کشورشان را ساخته اند. از شارل دوگل در فراهم آوردن نیروهای نظامی در مبارزه با فاشیزم مسلط در فرانسه، در خارج از کشورش گرفته، تا فعالیت های وسیع پاپاندروآ، ملینا مرکوری و تئودورا کیس، آهنگساز بزرگ یونانی، که بهترین فعالیت های سیاسی خود را در خدمت سازماندهی به یک جبهه جهانی علیه سرهنگ های حکومت یونان، قرار دادند و بسیاری را در خارج از میهنشان برای بازگشت یونان به دمکراسی، بسیج نمودند. نقش گروه های آزادیخواه کشورهای در بند در خارج از کشورشان کم نبوده است. ایرانی ها در دوران دیکتاتوری شاه با وجودی که حضورشان در خارج از کشور اندک بود در شکل کنفدراسیون جهانی دانشجویان و محصلین ایرانی فعالیت های افشاگرانه بسیاری را نمودند. در حالی که ایرانیان پس از انقلاب با وجود حضور ملیونی ایرانی ها در خارج از کشور، با وجودی که بسیاری از ایشان از میهنشان ریشه کن شده بودند، کار سازنده و عمده ای انجام ندادند که تحلیل آن به نوشتار دیگری نیاز دارد. و به تدریج یک روال خو گرفتن با زندگی خارج از کشور و در بستر زندگی خارج حرکت کردن، جای نگرانی ها و دلسردی های سالهای آغازی را پر کرد. ولی امروزه شاهد چرخش زندگی ایرانی ها در خارج از کشور هستیم که به دلیل گذشت زمان دوباره عشق وطن در دل هایشان گرمی تازه ای یافته است. حضور ده هزار نفر در اعتراض به حکومت استبداد مذهبی و نمانیده اش احمدی نژاد در جلوی سازمان ملل و حضور چندین هزار جوان ایرانی در میدان های اعتراض به حکومت ایران در خارج از کشور، جوانانی که زبان فارسی را هم اغلب یاد نگرفته اند، نشاندهنده این چرخش می باشد. و باز شاهد آن بودیم و هستیم که در استقبال مبارزه افتخارآمیز ملیون ها جوان آزاده ایرانی که در جلوی گلوله و وحشی گری های حکومتی ها به میدان آمده اند، مردم آگاه و آزادیخواه جهان، مبارزاتشان را جدی گرفته اند و این جا و آن جا به کمکشان برخاسته اند و هنرمندانشان شعر و آهنگ های زیبا و پرمعنی بر آن ساخته اند. استفاده از این جو آماده و شکل دادن به کمک های آگاهان و آزادیخواهان جهان در پشتیبانی از مبارزات مردم ایران، وظیفه بزرگی را برای مبارزین ایرانی در خارج از کشور می سازد. مبارزه آزدیخواهی و دمکراسی طلبی در ایران به کمک مردم آزادیخواه جهان نیازمند است. توجه به این فضای آماده و کوشش های انسانی لازم در این زمینه ها برای ایجاد یک جبهه مردمی جهانی برای کمک به مبارزات مردم ایران، تدارک مبارزاتی امروز ما برای حمایت از مبارزین داخل کشور باید باشد. خانم شیرین عبادی نقش بسیار با ارزشی در سازماندهی مبارزات خارج از کشور به خصوص جنبه های حقوق بشری ان می توانند داشته باشند. و گرنه از "خود سوزی" و " ه باستقبال شهادت رفتن" و یا دنبال "همه یا هیچ" شدن، کاری ساخته نیست.

 

 

 

بازنده‌ی کنفرانس پانزده، ایران بود

کورش زعیم

گفت‌وگو با کورش زعیم درباره کنفرانس گروه پانزده و موضع‌گیری جدید برزیل

 

بیانیه‌ای که در ۲۷ اردیبهشت ماه سال جاری در تهران و در کنفرانس کشورهای موسوم به گروه «پانزده» منتشر شد، در آغاز توجه فراوانی را نسبت به بحران انرژی هسته‌ای در ایران، در محافل بین‌المللی و نیز امیدهای فراوانی را در تهران برانگیخت.

 

حضور دو کشور به‌نسبت با اهمیت و معتدل در سیاست‌های بین‌المللی، یعنی ترکیه و برزیل، به این امیدواری‌ها دامن می‌زد، اما در کم‌تر از ۲۴ ساعت، مخالفت‌ آمریکا با این بیانیه خوش‌بینی‌ها را کاهش داد.

اظهارات روز گذشته‌ی رئیس‌جمهور و وزیر خارجه‌ی برزیل، به بدبینی‌ها دامن زد. مقامات دولت برزیل اعلام کردند که با وجود آن که هنوز با تحریم‌ها علیه ایران مخالفند، اما اگر آن‌ها به تصویب شورای امنیت سازمان ملل برسند، برزیل نیز آن را رعایت خواهد کرد.

آقای کوروش زعیم، عضو شورای مرکزی جبهه‌ی ملی ایران در تهران معتقد است که این موضع‌گیری غیرمنتظره نبوده است:

به‌نظر من غیر منتظره نبود. البته اگر ما برگردیم به تشکیل کنفرانس گروه پانزده در تهران، که بیش‌تر به عقیده‌ی من یک نمایش سیاسی توسط ترکیه بود که برزیل هم در آن شرکت داده شد، می‌بینیم که ترکیه در پی سیاست جدید منطقه‌ای خودش بود و این که در صحنه‌ی بین‌المللی مطرح باشد، در افکار عمومی مردم کشورهای همسایه نفوذ معنوی داشته باشد و کم‌کم آن موقعیت رهبری در منطقه را نیز که متعلق به ایران است به عهده بگیرد. این کشور با تحریم‌های علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده بود و پیش‌گام این مذاکرات شد.

آقای لولا داسیلوا هم که نخستین رئیس‌جمهور بومی برزیل در طول تاریخ آن کشور است، محبوب ملت خودش است و از احترام جهانی هم برخوردار است، با تحریم‌ها مخالفت کرده بود ولی این مخالفت به‌دلایلی متفاوت از ترکیه بود.

چرا متفاوت؟ ممکن است بیش‌تر توضیح دهید؟

آقای لولا داسیلوا آدمی بسیار مردمی، مروج حقوق بشر و به‌هرحال مردی است که نمی‌خواهد هیچ کشور یا مردم هیچ کشوری زیر فشار قرار بگیرند. او یک مبارز حقوق بشری است. بنابراین، از روی سادگی که این کنفرانس، می‌تواند به حذف تحریم‌ها یا کاهش تحریم‌ها کمک کند وارد این بازی شد.

البته بعد وی متوجه شد که بسیار ساده‌لوحانه وارد این ماجرا شده است. ولی برای ترکیه فرق می‌کند. ترکیه با یک پروژه‌ی سیاسی برای افزایش نفوذ معنوی سیاسی خودش در منطقه وارد این ماجرا شده است.

آقای زعیم در مورد بی‌اعتنایی یا واکنش منفی روسیه نسبت به این کنفرانس می‌گوید:

پیشنهاد تبادل اورانیوم غنی‌سازی شده را روسیه هم پارسال به ایران کرده بود . قرار بود که تحویل روسیه بدهند و روسیه یا فرانسه این‌ها را غنی‌سازی کند و ۲۰ درصدی پس بدهد که ایران نپذیرفته بود. پیشنهاد کنسرسیوم هم پیش از این با روسیه شده بود که باز ایران نپذیرفته بود.

بنابراین، شما دلیل خشم دولت روسیه را می‌توانید حدس بزنید. به‌عقیده‌ی من همین خشم که جمهوری اسلامی بدون اعتنا به پیشنهادهای پیشین روسیه در این کنفرانس چنین موافقتی را مطرح کرده، فکر می‌کنم یکی از دلایل آن توهین‌هایی است که سران دو کشور بین یک‌دیگر رد و بدل کردند.

آقای زعیم، فکر می‌کنید که به این ترتیب دولت ایران، باید اهدافی را که برای بیانیه‌ی تهران متصور بود فراموش کند؟

تهران در بازی کنفرانس پانزده، بازنده بود. چرا؟ برای این که اولاً برزیل موضعش را عوض کرد. دوم اینکه روسیه خشمگین شد و سوم این که روسیه را به‌موضع ۱+۵ نزدیک‌تر کرد. چین هم با وجود این که از وزارت امور خارجه‌ی چین، آقای یانگ جیه‌چی گفته بود، یک گام مثبت به جلو است و امیدواریم که موفق شود، آن‌ها هم متوجه شدند که نتایجی که از این کنفرانس‌ برآمده، آن چیزی نیست که انتظار داشته‌اند. بنابراین، فکر می‌کنم چین هم احتمالاً موضعش کمی سخت‌تر و موضع گروه ۱+۵ تقویت خواهد شد.

آقای زعیم، شما به‌عنوان یکی از فعالان جبهه‌ی ملی ایران، اگر دولت در دست این حزب بود، با مجموعه‌ی انتظاراتی که آمریکا، جامعه‌ی غربی و شورای امنیت از ایران دارند، بنا بر مصالح ملی، سیاست صحیح را چه می‌دیدید؟ این را بر این اساس می‌پرسم که در میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی هم هستند کسانی که معتقدند این فشارها به ایران غیرمتعارف است!

ببینید منافع یک کشور در طول سالها تغییر می‌کند. ما در زمان شاه، مثلاً، منافع‌مان ایجاب می‌کرد که تکنولوژی هسته‌ای داشته باشیم، نیروگاه‌های هسته‌ای داشته باشیم.  از همه کشورهای منطقه پیشرفته تر و مرفه تر بودیم و به آن سمت هم رفتیم. ولی آن‌چه به منافع ایران در آن موقع آسیب رساند، اعلام شاه بود که "شما زودتر از آن‌چه فکر کنید، ما دارای بمب اتمی می‌شویم"، یا این که ما" پنجمین قدرت نظامی دنیا" می‌شویم. خوب این جملات می‌ترساند. بویژه که بودجه‌ی نظامی یک‌دفعه پنج برابر می‌شود. بودجه‌ی هسته‌ای چند برابر می‌شود. اینها مردم دنیا را می‌ترساند. به‌ویژه همسایگان ما را می‌ترساند. آن موقع همسایگان جنوبی ما از ترس ما ده‌ها میلیارد دلار برای اولین بار سفارش تسلیحات نظامی دادند. اکنون هم همین‌طور است.

ما در جبهه‌ی ملی، اصلاً پیش از این‌ که جمهوری اسلامی حتی این جمله را به کار برد، آن را به کار بردیم که "انرژی هسته‌ای و تکنولوژی هسته‌ای حق ملی ماست" و شرح هم دادیم که چرا. بیش‌تر آن اعلامیه را چون خودم نوشتم، یادم است که نوشتیم حق ماست. بعد از آن که آن اعلامیه بیرون آمد و مشکلات بحران هسته ای حادتر شد، تازه دولتمردان جمهوری اسلامی برای دفاع از عملکرد غلطشان شروع کردند و گفتند که انرژی هسته‌ای حق ماست. پیش از آن هرگز چنین حرفی نمی‌زدند. ولی به‌تدریج این "حق" دچار سوء مدیریت شد و به‌تدریج‌ برای ملت ما هزینه‌دار شد. هدایت منابع مالی و منابع علمی کشور به سوی هدفی رفت که دیگر آن بازگشت سرمایه را نداشت. این در واقع، جبهه ملی را بر آن داشت تا دیدگاهش را مطابق مقتضیات روز اصلاح کند. آدم نمی‌تواند همیشه بگوید مرغ یک پا دارد.

ما دیدیم این انرژی هسته‌ای و مدیریتش بسیار بد و ضد منافع ملی است. جهان علیه ما برانگیخته شده و هدف تحریم های خانمان برانداز شده ایم. بنابراین چون جهان به ما سوءظن داشت که این غنی‌سازی و این تکنولوژی هسته‌ای را برای تسلیحات هسته‌ای می‌خواهیم، یک پیشنهاد تشکیل کنسرسیوم بین‌المللی دادیم. به این ترتیب که یک کنسرسیوم تشکیل شود از کشورهای ۱+۵، از کشورهای غربی، یعنی آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه و روسیه.

در این کنسرسیوم ۵۰ درصدش متعلق به آن‌ها و ۵۰ درصدش مال ما باشد. هم غنی‌سازی در این کنسرسیوم انجام شود و هم نیروگاه‌ها ساخته شوند.

این شبیه پیشنهاد آقای احمدی‌نژاد برای تشکیل کنسرسیوم نیست؟ با آن هم مخالفت شد!

این پیشنهاد من بود. این پیشنهاد را ما زمان آقای خاتمی، آبان‌ماه 83 دادیم و از دولت هم درخواست کردیم که در مذاکراتشان از این استفاده کنند. چرا؟ ما گفتیم که هم سرمایه خارجی در این کار می‌آید. هم هیئت مدیره‌‌، متشکل از پنجاه پنجاه از دو طرف می‌شود و آن‌ها هم در تولید شرکت دارند، هم نظارت می کنند و هم در تصمیم گیری مشارکت دارند و سود هم می برند. این را آقای خاتمی، به پاریس که رفتند، چون ماه‌های آخر ریاست جمهوری‌شان بود، آن جور که ما البته انتظار داشتیم عنوان نکردند، ولی به‌هرحال آن‌جا عنوان شده بود. آقای احمدی‌نژاد که به شورای امنیت رفتند، به این نکته اشاره کردند، ولی به صورت بسیار بریده و ناقص و غیر عملی.

ایشان آن جا پیشنهاد کردند که یک کنسرسیوم بین کشورهای همسایه و اسلامی تشکیل شود. من یک نامه به ایشان نوشتم و گفتم ما باید با کسانی کنسرسیوم کنیم که هم پول داشته باشند و هم تکنولوژی، و هم  با آنها که بالای سر ما مثل عقاب ایستاده‌اند. ما می‌خواهیم هم خطر را رفع کنیم، هم پولشان را بیارویم توی کار و هم کارمان را انجام دهیم. با عربستان و امارات و بنگلادش که نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. ایشان به این شکل عرضه کردند. آن‌چه شما اشاره کردید این است.

ولی آقای احمدی‌نژاد یک‌بار حتی اشاره کردند که آمریکا هم می‌تواند در این کنسرسیوم باشد!

این بعدها بود که دیگر کار از کار گذشته بود. من دو نامه به ایشان نوشتم و سیاست ایشان را سرزنش کردم در همان دوره‌ی اول، که این‌‌گونه عرضه کردن پیشنهاد خلاف منافع ملی است، خلاف واقعیت است و انجام پذیر نیست. با کشورهایی که از نظر تکنولوژی پایین‌تر از ما هستند، از نظر درآمد پایین‌تر و کم‌تر پیشرفته هستند که شما نمی‌توانید اینگونه همکاری ها را بکنید. کنسرسیوم باید تشکیل دهیم با آن‌هایی که مخالف ما هستند، اما دارای پول و تکنولوژی هستند و ما به آن‌ها نیاز داریم؛ با آن‌هایی که نخواهند گذاشت ما با هیچ کس دیگری این کار را بکنیم، مگر این که خودشان درگیر باشند.

امروز در این شرایط مشخص چه باید کرد آقای زعیم؟

اکنون دیگر چاره‌ای نداریم. من یک اشاره هم بکنم. زمان آقای خاتمی یک‌سال‌ونیم غنی‌سازی متوقف شد. آن‌موقع آقای بوش، رئیس جمهور آمریکا بود و دست رد به سینه‌ی دولت ایران زد که خودش را آماده‌ی مذاکره اعلام کرده بود. این اشتباه بسیار بزرگ دولت آقای بوش بود. چون آن‌ها در رؤیای طرح‌های خاورمیانه‌شان بودند. دست رد زدند که احتمالاً دلیلی برای فشار بر ایران داشته باشند. ولی جمهوری اسلامی به‌نظر من اکنون دیگر چاره‌ای ندارد. باید همین کار را بکند. باید غنی‌سازی را متوقف کند. باید درهای همه تأسیسات هسته‌ای‌اش را به‌روی همه‌ی بازرسان آزانس اتمی و ان‌پی‌تی باز کند، و حتی اگر چیزی پنهان دارد، آن پنهانی را آشکار کند و بگوید از این به بعد من با ان‌پی‌تی کار می‌کنم.

این هزینه‌های ما را پایین می‌آورد و فشارهای بین‌المللی را متوقف می‌کند. خیلی از تحریم‌ها احتمالاً به‌تدریج رفع می‌شوند، کشور روی غلتک می‌افتد و مردم از این حالت کنونی آهسته آهسته خلاص می‌شوند. ما تمام زیان‌هایی که داریم می‌دهیم، به‌خاطر این اصرار و لج‌بازی برای پنهانی کار کردن در زمینه‌ی هسته‌ای است. مریم محمدی

 

 

تغییر مطلوب

 

فرشید یاسائی

 

" همه رویاهای انسان دست یافتنی است. به جرات می توان گفت

رویائی وجود ندارد که نتوان بدستش آورد" هوراس

 

مقدمه : در سال های اول انقلاب در مطلبی  تحت عنوان " طاعون جمهوری اسلامی" به بیماری علاج ناپذیر رژیم اسلامی تکیه کردم و امروز بعد از گذشت سی سال از تاریخ ایران ، مشاهده میشود که چگونه این طاعون اندام ایران را خرده - خرده نابود کرده و می کند. با نوشتن این مطلب دوستان خوب من مرا مورد بی مهری قرار دادند و ایرادشان هم این بود که : رژیم نوپا می تواند اشتباهات خویش را جبران سازد. حال می بینم همان دوستان خوب بخوبی دریافتند که رژیمی طاعونی و بیمار، شفا پذیر نیست بلکه بیماری مسری خود را در سراسر کشور پخش می کند و کرده است.حاکمیت امروز در ایران عملا در برابر ملت ایران قرار گرفته است. اینکه حامیان حکومت اسلامی ( در داخل و خارج ) نمی خواهند واقعیت را مشاهده و لمس کنند وهنوز دل در گرو ولایت فقیه و رژیم کودتای برآمده از آن بسته اند! واقف باشند که هنوز در آستانه  تحول بزرگ تاریخ سیاسی نوین ایران هستیم  که ورق میخورد!

چنانکه میدانیم ولایت مطلقه فقیه و دولت منصوبش ، مشروعیت و مقبولیت خود را از دست داده است و ملت و مملکت را چنان به مخمصه ای کشانده است که راه گریز از آن دشوار است. حل " مدبرانه " بحران کشور با توسل به قوه قهريه توسط معماران نالایق سیاسی، صورت مسئله را طوری تغییر داد بطوری که جنبش حقوقی تبدیل به ضد ولایت مطلقه و دولت کودتا شده است. آتشی که با مشتی آب خاموش میشد، اکنون به آب هفت دریا محتاج است .حال ایرانی از خود سئوال می کند تا کی این سیاست اشتباه با اعمال و رفتار وحشیانه نظام باید تمام شود!؟ کی باید تعقل و خرد دوباره به مجلس کشور یعنی خانه ملت برگردد!؟ کی باید ایرانی در دهکده جهانی خود را تعریف کند !؟ کی باید آرامش به کشور بازگردد تا عوامل توسعه و پیشرفت مهیا شود!؟ تاکی باید بیگانه ستیزی ادامه یابد!؟ کی باید خشونت و وحشیگری توسط بانیان حکومت اسلامی تمامی یابد....!؟

طرح مباحث نوين در مورد معضلات سیاسی - اجتماعي شرايط امروز کشور ، پرسش هايي را دوباره مطرح می کند که لازم است به آنها پاسخ شفاف داده  شود. پرسش هاي بنياديني که به شناخت خود و جامعه و تاريخي که در آن زندگي مي کنیم، مربوط میشود. پرسش هايي از اين نوع : آيا مفاهیم آزادی و دموکراسی ريشه در فرهنگ غرب دارد؟ آيا ماهیيت این پدیده ها  رويا روئی با فکر ، انديشه و سنت ودين کشور ما است؟ آيا این مفاهیم مدرن بنا شده اند تا باورهاي ديني مردم ما را متغییر سازند و نهایتا ازمیان بردارند!؟ آيا انسان ایرانی با اتکا به منطق و خرد خويش و با بهره گيري از يافته هاي که در فلسفه غرب نسج و به نتیجه مطلوب رسیده است ، قادر خواهد بود : پاسخگوی مسائل ( که گریبانگیر) جامعه سیاسی - اجتماعی ما ؛ باشد!؟ یا برعکس با بهره گیری از این مفاهیم ( دموکراسی و آزادی ) انسان ایرانی به موجودي شرور تبدیل خواهد شد که عنان اختيارش را از دست خواهد داد و شئونات  و مقدسات را زیرپا خواهد گذاشت!؟ اهميت اين سئوال را باید در عرصه شناخت خرد انسان بررسی کرد که همیشه می کوشد از رشد و تکامل دانش بشري برای تغيير مطلوب محيط فردي ، اجتماعي و ساختن زندگي بهتر؛ بهره گیرد. به عبارت دیگر با شناخت بهتر و دقيق تر مفاهیم آزادی ، دموکراسی و نهاد های آزاد و مستقل مي توان زندگي و شرايطي بهتر به وجود آورد که فارغ از دگم های ایدئولوژی ( مذهبی و غیر مذهبی ) در مسير تکامل و ترقي هر چه بیشتر قرار گیریم.

آغاز : در شرايط کنوني جامعه ايران ، تحت تاثیر تبلیغات سو مسئولین رده بالای نظام ، مدیریت نالایق با کمترین تجربه ، فرصت سوزی و ندانم کاری در سطوح بالا، بی توجهی و بی مسئولیتی در سطح پائین ؛ دچار بحران و مشکلات عمده شده که فرسایش ساختار نظام آغاز شده است . بسياري از مباحث و تجربیات بنيادين که تحت تاثیرهيجانات ناشي از  بی اعتمادی مردم نسبت به مسئولین و عکس آنان ، امکان بحث و فحص بي طرفانه مسائل عمده را از دست صاحب نظران و اهالي انديشه گرفته است . اين خطر بوجود آمده می تواند، سرنوشت جامعه و مردمی که در آن به فعالیت مشغولند ، هرچه بیشتر به بیراه کشیده شود! آیا در مقابل این هيجانات بوجود آمده با اتکا به عقلانيت می توان پا به عرصه شناخت وراه درست قدم برداشت؟ در تاريخ بشري همواره اين دغدغه براي جماعت اهل اندیشه و خرد و افرادی که برای جامعه دلسوز هستند مطرح است که : آيا جامعه و مردم ضرورتا بايد ابزار دست و زیر نظر صاحبان قدرت باشند يا غیر!؟

تقریبا صرفنظر از دوران استقرار دموکراسی ( خصوصا بعد از دومین جنگ بزرگ در اروپا ) در جوامع غرب ؛ در تمام دوران هاي گوناگون تاريخ و تمامی جهان بینی ها و اندیشه های سیاسی - اجتماعی  که در فکر تغییرمطلوب جامعه و بسط دموکراسی بوده است. اين نگراني وجود داشته  که آزادی و  دموکراسی در نهايت در خدمت آمال اهل قدرت قرار گيرد. اين نگراني مبناي هميشگي کشمکش ميان آزادیخواهان و جماعت اهل قدرت بوده است وتاریخ خود گواهی است که چگونه خون انقلابات گوناگون ( روسیه ، چین ، ایران ...) توسط قدرت پرستان مکیده  و آزادی و آزادیخواهان قربانی شده اند .


چنانکه میدانیم دموکراسی مخلوق فرهنگ غرب است و بر خرد و تجربه گرايي مبتني است که اصولا در اساس با فرهنگ اسلامي و نگاه متفکران و تئوریسین های مسلمان همخوانی ندارد . استدلالي که  تحت عنوان "مردم سالاری دینی " خلط میشود نهایتش استبداد و توتالیتر مذهبی است که تجربه آنرا مردم و جامعه در نظام ولایت مطلقه فقیه ( در سی سال گذشته ) لمس کرده اند و لازمه بحث چندانی ندارد. البته قرائت های دیگری هستند که کوشش می کنند این دو فرهنگ متضاد را طوری بایکدیگر آشتی دهند... تا چه حد موفق باشند ( بوده اند ) از حوصله بحث خارج است. در شرایط کنونی مردم ایران با حکومتی روبرو هستند که کشور ایران را ملک استیجاری خود فرض می کند که درآمد حاصل از منافع ملی و عمومی را  آنطوری که خود می پسندد می ستاند و بدون پاسخگوئی به " رعیت " خرج می کند. با خشونت و سبعیت بیش از پیش با معترضان برخورد می کند.از انسان و ماهیت مسقل وی درک درستی ندارد چون به امت می اندیشد. با نگرش مدرن سنخیتی ندارد و آن را غربی دانسته و خود را با شبهات و مفروضات مذهبی در تمام زمینه ها دلمشغول ساخته است.حتی با علوم و اندیشه (علوم انساني) به دشمنی می پردازد اما سرسختانه مفتون و طالب فنآوری تسلیحاتی ( خصوصا جاسوسی و ضد جاسوسی )غرب و شرق است.


عکس حکومت اسلامی در دموکراسی های موجود ، چارچوب ارگان های نظارتي یعنی مجلس ، احزاب و وسائل ارتباط جمعی به خوبي معين شده است، لذا نحوه عملکرد سيستم دستگاه اجرائی کاملا زیر نظر آنان است. طبیعی است در دموکراسی پارلمانی نمایندگان برای دفاع از حقوق آحاد ملت فعالیت می کنند . دموکراسی این اجازه را به نمایندگان یعنی وکلای مستقیم مردم میدهد که حق نظارت و دخالت در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری دولت و کابینه (ها ) را خواهند داشت. فرق دموکراسی موجود  با کشور ما که ولایت سالاري تا مرحله تقدیس پیش رفته است و وسايل ارتباط جمعي و پارلمان کشور تنها در توجيه و در جهت حمايت از ولایت فقیه و دولت برآمده از آن حرکت مي کنند - که اين خود بزرگترین عامل مناقشه و نارضايتي را براي مردم فراهم آورده است- در دو نوع نگرش متفاوت از شیوه حکومتی است. از آنجا که بحث نظارت عمومي در نظام دموکراتيک موضوعی است که در چارچوب قوانین حقوقی آنان تعبیه شده است . حق نظارت بر عملکردها، تصميم گيري ها و سياستگذاري ها قانونا به وکلای مردم اجازه میدهند نسبت به استیفای حقوق مردم اقدام نمایند.

 

تغییرات واقعیتی هستند که جوامع و دولت ها ناچارا باید با آنان دلمشغول شده و نسبت به آن توجه خاص و در نهایت برای آن برنامه ریزی و خود را سازماندهی کنند. « مدیریت تغییر*» وظیفه اش تغییر در نگرش است که هر آن در جامعه  ( سیاسی ، اجتماعی ...) پدیدار میشود. خصوصا در جوامعی که شتاب مشهود باشد این تغییر - که مدیریت شده است - با نحوه امور خود را سرگرم نمی کند بلکه در جستجوی تغییر در نگرش است ، نه نحوه فعالیت هائی که در راستای تغییرات شکل می گیرد! لذا مدیران سیاسی جامعه که می توانند معماران ساختار سیاسی نیز باشند ، اگر با تغییرات و مدیریت آن آشنا نباشند و از فنآوری نوین دنیای مجازی بهره ای نداشته باشند ،  مدیرانی لایق ، کاردان و نهایتا موفق نخواهند بود  و نهایتا این تغییرات است که جامعه سیاسی – اجتماعی را در مسیر خود قرار داده و آرام میبرد!

حال این پرسش پیش می آید که این تغییر را از کجا شروع کنیم؟ اگر به روشهای اجرایی و مدیریت سیاسی تردید است . نقطه شروع در مدیریت تغییر چگونه باید اقدام کند که سامانه  و شیرازه اجتماع دستخوش نا آرامی نشود . چنانکه میدانیم تغییر در نگرش به فرآیندی احتیاج دارد که از ابتدا و انتهای آن با برنامه ای منسجم به مدیریت کاردان و لایق محتاج است تا امکان و ضریب دستیابی به تغییر مطلوب را فراهم آورد.  برای مثال بعد از اواخر خرداد ماه سال جاری و اعلام نتایج انتخابات و تقلب آشکار و اعتراضات گسترده ناشی از آن درجامعه ، بحران خاموش به بحران آشکارو زنده تبدیل شد که مدیران لایق سیاسی باید آن را پیش بینی میکردند! مدیران ما  در کشور( حتی اصلاح طلب ها) چنان خود را با انگاره ها و مفروضات دینی و استفاده تبلیغاتی از آن سرگرم و دلمشغول بودند  که انتظار تغییر را لااقل تا بازگشت امام زمان ، غیر ممکن میدانستند. لذا  بحران که آشکارا خود را نشان داد بجای اتخاذ سیاست درست و تشکیل مدیریت بحران. کوشیدند با خونریزی و تجاوز به حقوق معترضین ، بحران را دوباره در حالت تعلیق نگاه دارند و دوباره پیام های ناشی از تغییر را در جامعه ملتهب نشنیده گذاشتند.

هدف از تغییر چیست؟ با این تغییر به کجا می‌خواهیم برسیم؟  چه چیزهائی بدست و چه چیزهائی را ازدست خواهیم داد؟ چگونه تغییر ایجاد و جامعه بدان نیازمند میشود؟ اینکه چه چیز را می‌خواهیم تغییر دهیم؟ شاید برای یک بنگاه اقتصادی و یا کارخانه تولیدی این سئوال بیشتر مطرح است. اما جامعه با فرمولبندی و محاسبات دقیق فیزیکی و ریاضی جوابش را نخواهد گرفت. تغییر و خواست تغییر مواردی نیست که شروع مشخص و انتهائی مشخص تر داشته باشد. در فصلی بخصوص شروع و در فصلی مورد نظر تمام نخواهد شد. همخوانی با تولید ندارد. در برهه ای ناآشنا در جامعه تغییر ملموس و محسوس میشود که جامعه شناسان و خصوصا سیاستمدران ناچار به درک و حدس آن هستند. تغییرات  اگر در مسیری آرام  وبا مدیریتی کاردان و عاقل و خردمند برخورد کند. نکات مثبت آن برجسته و در جامعه قوه اثربخشی آن بیشتر خواهد بود. غیر از آن به سیلی بنیان کن جامعه را دستخوش عوارض ناعلاجی خواهد کرد که جبران خسارت  با هزینه زیادی روبرو خواهد بود.

هرگاه  تغییرات را  مترادف با فرصتی مطلوب و مناسب برای توسعه و پیشرفت بدانیم، لازمه مدیریت مناسب و همآهنگی شفاف دوبرابر خواهد بود. جامعه شهروندی هیچگاه نمی تواند متوقف بماند.جامعه شهروندی مداوم و پیوسته  حیات و سرنوشت خود و انسان هائی که در آن زندگی می کنند را در تغییرات رقم میزند.جامعه شهروندی هیچگاه نمی تواند از شرایط خود راضی باشد و همواره در فکر تغییرات و بهینه سازی و مستمر در اندیشه بهبود و نوآوری است. از سوی دیگر تغییر در محتوی بسیار حائز اهمیت است.

تغییرات اجتماعی پیوسته و مناسب و مطلوب با ساختار و شکل دهی جامعه اجتناب ناپذیر است. جهان امروز بدون تغییرات در کلیه زمینه ها غیرقابل تصور است . بخشی از این تغییرات که در راه آماده شدن هستند با برخورد به فرآیند جهانی‌ شدن، منابع طبیعی ، عرصه های اقتصادی ، سیاسی و مرزهای مشخص منطقه‌ای با فراز و نشیب مواجه خواهند بود. عکس تصور دمکراسی ستیزان ، تغییرات ؛ ارزش‌های فرهنگی ، اخلاقی  و دینی را صرفا بی‌اعتبار نمی کند اما ضریب قدرت آن را در جامعه پخش و از شدت آن خواهد کاست. این اجتناب ناپذیر است.چون هرگونه تغییراتی با معیار های ویژه خود به میدان خواهد آمد و از شهروندانش میخواهد که نسبت به آن قضاوت وبه داوری بنشینند.

علیرغم تشریح ساختار جوامع و تغییراتی که باید به مرور زمان در آن صورت پذیرد و همواره موضوع و مورد اصلی مناقشه  تئوریسین‌های و معماران اجتماعی بوده و هست ؛ تلاش زیادی برای بهبود زندگی - در تمام زمینه های اجتماعی و ساختاری- انجام گرفته است. امروز از انسان ها صرف نظر از رنگ مو و پوست و زبان ....با دست یابی به فنآوری اطلاعاتی و یاری گرفتن از دنیای مجازی نمی توان توقع داشت تا به اسبات پیشرفت و تغییراتی که هرلحظه در راه است بی توجه باشند و تنها سرنوشت خود را با کلیسا و مساجد وایدئولوژی های رنگارنگ...پیوند زنند!

 چه با خوش بینی و پویایی یا بدبینی نسبت به تغییر درجامعه توجه شود، تغییرات اجتماعی همواره اجتناب‌ناپذیر و طبیعی نیز هست. اگر قرار به ایستا بودن جامعه بود ما هنوز باید در بالای درختان و درون غارها به زاد و لد مشغول می بودیم.تغییرات در واقع ریشه کنی مناسبات و سنن و شئونات اجتماعی نیست. بلکه مناسبت و روابط شئونات و واجبات اجتماعی – سیاسی را در زمان حال ، مشخص می کند! ساختار و تغییرات اجتماعی در راستای آن یکی از مفاهیم مهم وپایه علوم اجتماعی و جامعه‌ شناسی برای تشریح موقعیت‌ها و روابط  فرد و اختیاراو است که می‌تواند هر لحظه‌ای نسبت به شرایط  موجود در جامعه تغییر یابد. این شامل نابرابری‌های حقوقی، شرایط مسکن و کار وتحصیلات و علاوه برآن شرایط سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه است. اما باید بدان توجه نمود که تغییرات و دگرگونی اگر پیوسته و متداول در جامعه مسلط شوند، مشکلات خود را خواهند داشت. لذا  بحث ما با بیشتر در محور تغییر مطلوب است*. برای روشن شدن و نیاز به تغییر در سطح کشور ناچاریم وضعیت حاکم بر اقتصاد و سیاست کشور را فهرست وار بررسی کنیم:

مديريت ناکارآمد ، استفاده نامناسب و نامطلوب از ظرفيت هاي موجود در کشور موجب تنگدستی مردم به عنواین مختلف شده است . مسئولینی که به بحران اقتصادی جهانی در سال پیش  و تحریم های علیه کشور توسط شورای امنیت سازمان ملل می خندیدند و بحران را مختص بحران سازان یعنی غرب میدانستند. امسال با گردنی کج نسبت به بحران اقتصادی جهانی و تحریم های اقتصادی در راه و تاثیر آن در داخل کشور، دچار هراس شده اند!عمده ترين دليل گسترش فقرو تنگدستی در ايران را بايد در شيوه توليد و بهره برداری نا مناسب ازنفت و گاز و معادن جست وجو کرد. مسبب اصلي رکود و ضعف اقتصاد ايران درشيوه نادرست خصوصا دراستفاده از در آمد از نفت و گاز کشور (که بدون پاسخگوئی به ملت چنانکه خود می پسندند از آن بهره برداری می کنند) توسط دولت و حاکمیت است. این عدم تعهد در برابراستفاده نامشروع ازثروت ملی باعث رکود اقتصاد صنعتی و کشاورزی ملی شده است. دولت ها در ایران یکی بعد از دیگری بی پروا بودجه مملکت را تنها بر فروش گاز و نفت تنظیم می کنند و بدون توجه به از دست رفتن ثروت آیندگان ، از آن استفاده می کنند. در جائی که پاسخگو ونیاز صندوق ملی را اقتصاد و صنعت و کشاورزی و مالیات ها... باید تامین کند! این شيوه نادرست مديريت سیاسی – اقتصادی  یکی از عوامل عمده عدم پيشرفت در سطح کل کشور و بوجود آمدن بازار مناسب برای رانت و رشوه خواران... در کشور است!


هنگامي که شیوه مدیریت کشورتوسط مدیران نالایق و بی کفایت برنامه ریزی و سازماندهی شود، روابط و ساختارهاي اقتصادی ازهم گسيخته مي شود. رهبران سیاسی – مذهبی در کشورما ،  خود را با این هجویات سرگرم کرده اند که گوئی مردم اصولا: " فاقد وافی عنایت و کاردانی کافی در انجام امورهستند" ! با اعتقاد به این مهملات چنانکه می بینیم : مشکلات مملکت و ملت دوچندان شده است. از آنجا که طبق این تئوری های بدوی، سطح مردم را تا درجه " سفیه العقل " بودن تشخیص می دهند (که مهندسین ومعماران و تئوریسین های نظام ، مجلس خبرگان . تشخیص مصلحت . نگهبان... بدان معتقدند...!) مردم را در حاشیه نگاه داشته و از مشارکت در نظام تصميم گيري هاي اجتماعي - سیاسی محروم کرده اند .

نظام مبتنی بر ولایت مطلقه فقیه اصولا نظام ساخته و پرداخته خویش را برترین نظام حکومتی مفروض است  که  " زبدگان "  یعنی فقها دستگاه دولت و کابینه  و ذوب شدگان درگاه ولایت مطلقه فقیه را در کنترل و اختیار خویش دارند. لذا مردم را  (درنظام تصميم گيري) جدی نمی گیرند و در خویشتن خویش نیازی نمی بینند که آنان را در امور مربوط به سیاست کلان ، اقتصاد و کلیه امور خودشان... شریک دانند! برای نمونه مشاهده میشود که حتی شهرداران ، استانداران وفرمانداران...( همیشه با پیشنهادات و توصیه ها....) کشور ما منتخب مردم نیستند . بدین جهت است که حکومت واسطه ها ، جانثاران ، رانت خواران ، رشوه خواران ، نور چشمی ها ، آقازاده ها ....حاکم بر سرنوشت مملکت و ملت هستند و این نوع حکومت مسبب آسیب و فساد های عظیمی است که تاوان این فساد را طبقات  و اقشارمختلف خصوصا ضعیف اجتماعی و نسل های آینده باید بپردازند.


در چنين فرآيندي از تاریخ کشورمان ايران ، اگرتغييرات اساسی  در ساختار های سیاسی و اقتصادی صورت نگيرد شاید در دهه های آینده ، ( امید است که چنین نباشد ) کشوربا ورشکستگی کامل برخورد داشته باشد . و دولت های بعد از این دولت و کابینه ؛ نتوانند خرابی و فساد چندین دهه و نهادین شده توسط حاکمیت و دول قبلی را سد و بسادگی مشکل تنگدستی و فقر را حل کنند! چنانکه آمار و ارقام نشان میدهند ، در دوره ریاست جمهوری آقاي احمدي نژاد بيشترين درآمد ارزی از محل فروش نفت و گاز ( تا اندازه ای معادن ) وارد صندوق ملی کشور شد . در اولین دوره ریاست جمهوری ایشان و وارد شدن افراد نظامی و امنیتی فاقد تخصص و لیاقت کافی جهت مدیریت سیاسی و اقتصادی  و واردات بی رویه و سیل آسا ، اقتصاد بیمارو فاسد کشور را دچار سکته و ایست قلبی کرد! و ظرفیت تولید داخلی را با مشکل بنیادین روبرو ساخت.طبیعی است تا زمانیکه اقتصاد بر مبنای واردات آنهم بی رویه تنها جهت افزایش ثروت واسطه ها و افراد ذی نفع درون دستگاه حکومتی و دولتی برنامه ریزی شود. اقتصاد کشور همچنان بیمار و ناتوان خواهد ماند و فقر و تنگدستی مردم به موازات آن درنابودی کشور موثر خواهد بود.

اکنون علیرغم درآمدهاي سرشار ارزی حاصل ازنفت و گاز... در زمان ریاست جمهوری"مردمی"  آقای احمدی نژاد ، ميزان خط فقر مطلق  در جامعه ما  سی در صد تخمین زده میشود . بزبان دیگر یک سوم جمعیت کشور ثروتمند ما (تقربیا 25 ميليون نفر) ایران ، در فقر ومحرومیت و تنگدستی کار و زندگی می کنند . گفته شد ه است که سال گذشته (سال1387) خط فقر بر مبناي 800 هزار تومان مشخص شده بود، امسال با وجود تورم و افزايش قيمت ها  و مدیریت نالایق ، تحریم ها....و تلاطمات سیاسی داخلی و بین المللی ، قطعا وضع اقتصاد نیز (مانند سیاست) بحران زا تر خواهد بود! دولت آقاي احمدي نژاد چنانکه واقعیت ها نشان میدهد با عدم صلاحیت و کاردانی در رفع بحران اقتصادی ( علیرغم شعار های انتخاباتی و اتخاذ سیاست پوپولیستی و عوام فریبی ایشان ) روبرو بوده و هست .این هشداری است که اگر جدی بدان برخورد نشود( عواقب ناشی از آن ) کل کشور را به نابودی تهدید می کند. این آمارهای تکان دهنده شاید درسی باشد برای هواداران ( داخل و خارج از کشور ) خاموش نظام اسلامی که عملی غیر از " قیاس مع الفارق" فرا نگرفته اند و خود را سرگرم وسرخوش یاوه گوئی و شعار پراکنی مسئولین بی مسئولیت نظام کودتا کرده اند!

 کوشش ریاست جمهوری پوپولیست و نالایق ایران از ابتدای گرفتن سکان دولت ، این بود که وجود فقرو بحران کشور را درراستای سیاست بیگانه و توطئه گری آنان خلاصه کند و  عدم موفقیت خویش و کابینه اش را به عوامل خارجی و دست نشاندگان داخلی خود نسبت دهد! در حالي که خود ریاست جمهوری و کابینه دولت مشکل اصلي فقر و بحران در کشور است.چنانکه میدانیم طرح هائی جهت بهبود وضع معیشتی یکی بعد از دیگری با عدم موفقیت و شکست روبرو شده است واجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها بیشتر در راستای آب و برق، سوخت و حمل و نقل و مسکن خواهد بود که ربطی به فقر و تنگدستی و ازدیاد قیمت ها... ندارد!  با توجه به کسري بودجه و عد م امکان خصوصي سازي و سرمایه گذاری در سطح کشور و جلب سرمایه خارجی ، آینده تابناکی را در وضع اقتصادی کشور نباید توقع داشت. فضاي پرالتهاب سياسي ناشی از تقلب انتخاباتی و کودتای برآمده از آن نه تنها محیط مناسبی براي سرمايه گذاري را فراهم نکرد و نمی کند! بلکه سرمایه های انسانی از یک سوی و از سوی دیگر سرمایه و ارز بین المللی راه خروج از کشور را درپیش خواهند گرفت!

با تکیه به مناسبات ویژه حاکم بر سرنوشت حکومت اسلامی باید به این پرسش تاریخی پاسخ داد: که چگونه تاریخ ایران ورق خواهد خورد و کشور و ملت ایران به چه سمت و سوئی روان است؟ چه عواملی باعث خواهد که جامعه پراضطراب و پرالتهاب امروز کشور بدون خشونت به مرحله تغییر مطلوب رسد و جامعه با کمترین هزینه انسانی به نیت خود جهت استقرار نظامی دموکراتیک برسد.

شرط عقل و تغییر مطلوب حکم می کند که دستگاه ولایت مطلقه فقیه و کلیه ارگان های محوری آن ازجمله شورای نگهبان ، مجلس خبرگان و شورای تشخیص مصلحت.. منحل شود. پیش نویس قانون اساسی تدوین و دولت موقت در راستای جمهوری ایران اقدام کند.دولت جمهوری موقت تا انتخابات مجلس نمایندگان و تدوین قانون اساسی نوین موظف به برقراری نظم و آرامش خواهد بود .  دولت موقت با تکیه و رسیدگی وهمکاری کارشناسان و معتمدان مردم ، امورات کشور را تا مرحله انتخابات به پیش خواهد برد. سازمان های نظامی و غیر نظامی مانند بسیج و پاسداران ، تحت نظارت و کنترل ارتش جمهوری ایران قرار گیرند. رهبران سیاسی و نظامی – امنیتی تا زمان برگزاری دادگاه های بی طرف با نظارت بین المللی دستگیر خواهند شد.هیچ انسانی ( حتی جنایت کاران ) در ایران فردا اعدام نخواهد شد.صدا و سیما تحت نظارت دولت موقت بوده. دولت موقت با یاری از مطبوعات آزاد و مستقل  و اشخاص مورد اعتماد مردم و کارشناسان اموراز پیامدهای غیرقابل پیش بینی که امکان پاشیدگی شیرازه و یکپارچگی کشور شود؛ پیشگیری خواهند کرد. بدون شرکت فعال نمایندگان مورد اعتماد و آزادیخواه ملت ایران. ضریب بروز خشونت  افزون خواهد شد. مردم ایران خصوصا مردمی که برای تغییر به خیابان ها آمدند. بخوبی واقفند که باید برخود و نیروی خود باور داشته باشند. سیاستمداران کشورهای دیگر تا اندازه ای در مورد نقض حقوق بشر در کشور ما ایران ، سخن می گویند که منافع آنان ایجاب می کند!  در شرایط کنونی تغییر قانون اساسی ( رای به تدوین پیش نویس نوین قانون اساسی جمهوری ایران ) شاید اولین شرط و نخستین قدم درراه مبارزه جهت دموکراسی فردای ایران باشد.اوائل دسامبر 09

f.yassaei@gmail.com

*ChangeManagemen

* کولاکوفسکی معتقد است : "...در جوامع گوناگون دو وضع موجود را..باید به خاطر سپرد ...اگر در مقابل پدران شورش نمیشد... ما امروز در غارها زندگی میکردیم... اگر شورش و عصیان موروثی و همگانی شود... جای ما دوباره در غار ها خواهد بود..." .  برای اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب » زندگی به رغم تاریخ « نوشته کولاکوفسکی. با انتخاب و ترجمه آقای خسرو ناقد.انتشاررات جهان کتاب

 

 

 

 

سياست داخلی و مشروعیت توحش !

" قدرت را تقسیم کنید تا کسی قدرتمند نشود "

 

فرشید یاسائی

 

 

مقدمه : می توان ادعای دموکراتیک ترین حکومت دنیا را داشت. اما در برابر مردم  دست به وحشیانه و خشونت آمیز ترین اعمال زد . حاکمیت در کشورما همیشه در برابر مخالفانش با اعمال وحشیانه برخورد کرده و از خرداد ماه سال جاری و تقلب در انتخابات دهمین ریاست جمهوری ، سبعیت و کشتار خیابانی و سرکوب مخالفان را چندین برابر کرده است! تقریبا  دو دهه از زمامداری آقای علی خامنه ای می گذرد و هنوزاصول و خواسته های دقیق حکومت اسلامی تبیین نشده  و مردم نمی دانند چه رفتاری را در مقابل حکومت اسلامی داشته باشند که نشانی از تناقضات درونی حکومت نداشته باشد. لفافه گوئی، اتخاذ سیاست نعل و میخ ، وقت کشی ، به بازی گرفتن پیمان ها و میثاق های بین المللی ، تصمیم گیری پشت درهای بسته، چندگانگی در رفتار و گفتار و کردار مسئولین و....مردم ایران را در برابر حکومتی قرار داده است که صرفنظر از ندانم کاری مدیران اجرائی کشور، وحشیگری نیروهای مختلف امنیتی - نظامی را به حد اعلا رسانده به طوری که اعمال وحشیانه آنان در ایران امروز قابل قیاس با کمتر کشوری از جهان است.

 

 این مقاله به سیاست داخلی حکومت و دولت  اسلامی در کشور می پردازد که خشونت ذاتی در ایدئولوژی آن مستتر و مقبولیت دارد. با نشات گرفتن از اسلام سیاسی ( ایدئولوژی زده ) می پندارند  که می توان در قرن حاضر نیز هر آنچه خود می پسندند ( بدون توجه به قوانین و قرارداد ها و میثاق های جهانی حقوق بشر ...) با مخالفانشان برخورد کنند.

 

آغاز : از اواخرخرداد ماه سال جاری با پایان گرفتن انتخابات و کودتا در تعاقب آن. تاریخ ایران وارد مرحله جدیدی شده است که چهره و رنگ و بوی دیگری دارد که به هیج وجه با سه دهه گذشته قابل قیاس نیست. مردم ایران از خرداد ماه سال جاری دریافتند که کشورشان باید تغییر و به دهکده جهانی بازگردد.مردم ایران دیگر نمی خواهند در حاشیه این دهکده زندگی کنند. آنان دریافتند که در کنج خانه نشستن و سرنوشت خویش را به دولت و حکومتی مهجور و عقب افتاده  و نیمه وحشی سپردن، برازنده جامعه شهروندی ایران امروز نبوده وهمخوان و سازگار جهان امروز نیست. ایرانی اکنون میداند که جامعه اش باید تغییر کند. ایرانی می داند که حاکمیت ایدئولوژی در دنیای امروز جائی ندارد و سی سال تجربه حکومت اسلامی با ولایت فقیه نتیجه ای جز نکبت و سرافکندگی برای ایران و ایرانی نبوده است.

 

حکومتی که مخالفان خود یعنی هموطنان را دشمن می پندارد. از نظر تفکر اسلامی آنان را مرتد، محارب با خدا مفروض است که ازمیان بردن آنان را صواب میداند. نه تنها لیاقت حکومت را ندارد بلکه باید به تعقل بانیان و هوادارانشان ( داخلی و خارجی ) شک کرد. از دیدگاه مسئولین و بانیان این حکومت، مخالفان متهم به همکاری و همیاری با بیگانگان هستند. از ادامه کار و تحصیل محروم میشوند. در هیچ انتخاباتی اجازه  کاندیدا شدن ندارند و حقوق سیاسی – اجتماعی آنان همیشه در معرض خطری است که توسط نیروهای سیاسی – امنیتی اعمال می شود. نتیجه اتخاذ این سیاست شوونیستی ، مخالفان و معترضان از کلیه حقوق سیاسی – اجتماعی محروم شده و باید در کنج خانه در عزلت تماشاگر نمایشات مردان و زنان  در حکومت و دولتی باشند که کشور را به لبه پرتگاه توحش و نیستی رهنمود می کنند! و بی محابا از عواقب وخیم آن به طراحی نابودی کشور ادامه می دهند! چنانکه می بینیم مسولین امنیتی حکومت ضمن سرکوبی وحشیانه مردم معترض با کمال وقاحت و بیشرمی اپوزیسیون خارج از کشور را نیز که در محیطی امن صدای داغدیده مردم وطنشان را به گوش جهانیان میرسانند ؛ تهدید وبزبان دیگر ماموران و جیره خواران خود را در خارج از کشور موظف می کنند تا برای حکومت جاسوسی کرده تا در شرایط مساعد آنان را - چنانکه بتوانند - از میان بردارند!

 

آنارشیست ها شعاری زیبا و پر مغزی دارند که در ادبیات سیاسی دیگر نظریه ها - با عنواین مختلف- صحت این جمله را ثابت کرده و زبانزد شده  و در دولت های دمکرات جهان به نوعی رعایت میشود. این جمله بدین مضمون است " قدرت را تقسیم کنید تا کسی قدرتمند نشود ".  طبیعی است نظریه کشورداری ولایت فقیه ، فرسنگ ها با این شعار دور است. طبق نظریه حکومت اسلامی تحت استیلای ولایت فقیه جامعه به خاص و عام ؛ تبدیل شده است که خاص ویژه حکومت کنندگان ( روحانیون و نظامیان وتشکل های غیرعلنی...) و عام (عوام ) یعنی حکومت شوندگان می باشند که از این حکومت شوندگان، مردم به خودی یعنی انسان های توده ای بی هویت که مجذوب ولایت فقیه بوده که برای اجرای اوامر بایکدیپگر رقابت می کنند و مردم عادی ( غیر خودی ) که وظایفشان امربری از حکومت و دولت برآمده از حکومت هستند. در این نظریه از توزیع  و تقسیم قدرت خبری نیست.تنها شرط دریافت امتیازات ، منزلت و منافع در جامعه بر اساس وفاداری به اصل ولایت فقیه است. به احزاب و تشکل های غیر حکومتی با دیده شک و سو ظن برخورد می کننند که هرآن می توانند مورد تهاجم قرار گیرند.هیچ تصمیم گیری - حتی دولتی - بدون کسب اجازه و توزیع به رهبری معنی ندارد و کلیه اموال و امکانات باید از فیلتر رهبری و ولایت فقیه عبور کند. طبیعی است که با داشتن و اعمال این نظریه - که تمام امکانات خوب و بد باید از نظر ولایت فقیه و رهبری تشخیص داده شود - می بینیم که از تقسیم قدرت خبری نیست و ولایت مطلقه فقیه هرگونه معامله برسر قدرت  را ممنوع و با مشت آهنین جواب میدهد!

 

حال در چنین فضای سیاسی - امنیتی که روحانیت و نظامیان مشترکا بوجود آورده اند. مردم انگشت به اصل نظریه یکسونگری و مطلق انگاری حکومت اشاره کرده و مطالبات حقوقی دال بر شراکت در نظام تصمیم گیری و بزبان دیگر تقسیم قدرت کرده اند. سه دهه ازعمر حکومت اسلامی و بخصوص نزدیک به دو دهه از زندگی ولایت مطلقه می گذرد. اراده کنترل و فشار از بالا و خاموشی از پائین به عکس خود تبدیل شده است. تقریبا با اعلام نتایج انتخابات و آشکار شدن تقلب، جنبش حقوقی بوجود آمد و خیابان ها را به تصرف خویش درآورد.در این راستا مشروعیت حکومت به زیر علامت سئوال و مرجعیت و حرمت ولایت فقیه شکسته شده است. ولایت فقیه تنها از طریق اعمال خشونت و با کمک نظامیان که امتیازات و منافع مشترک دارند؛ قادرند ، نظم قبرستانی خود را ( محدود ) حفظ کنند.

 

قبل از بوجود آمدن جنبش، ارعاب خیابانی از طریق " طرح امنیت اجتماعی " ، انواع و اقسام گشت های بقول خودشان امر به معروف و....  آغاز شد که نه تنها وحشتی در شهرنشینان بوجود نیآورد بلکه عملا با شکست روبرو گردید.اکنون که دامنه این ارعاب به کلیت جامعه سیاسی کشور کشیده شده است. موضوع سرگرم کننده حجاب وروضه خوانی ومداحی .... جای خود را به شکنجه و تجاوز وفحاشی و جنایت و یاری گرفتن از همان اوباشی  است که روزی با طرح من درآوردی  امنیت اجتماعی به سرکوبی آنان پرداختند! بسیج نیروهای مختلف نظامی و غیر نظامی ( اوباشان لباس شخصی ... مداحان ...) برای سرکوبی  و کشتن مردم بی دفاع در واقع بازپس گرفتن مشروعیت و هیبت ولایت فقیه در جامعه است که این نظریه به ضد خود تبدیل و با شکست وحشتناکی روبرو شد.

 

هدف این رفتار حکومت چه بوده است!؟ ولایت فقیه با گسترش ارعاب و حکومت نظامی چه سیاستی را دنبال می کند.؟ بانیان حکومت و دولت تا چه اندازه قادرند خود را به کوری و کری زده و از واقعیت جامعه فرار کنند!؟ آیا نمی دانند که عمر دیکتاتوری بسیار زود سپری میشود و دیکتاتور ( دیکتاتور ها ) یا در غربت میمیرند و یا در کشور بدار آویخته خواهند شد!؟ متاسفانه این پرسش ها مکررا در تاریخ بی پاسخ مانده و مستبد همچنان به تکرار تاریخ سرگرم است وبا تصرف قدرت سیاسی ، خود را عقل کل و مردم را سفیه می پندارد!در اینجا حوصله تکرار و نمونه های مختلف نیست.

 

به سیاست داخلی می پردازیم: نقض مداوم حقوق مردم . به سخره گرفتن محرومیت  و بی توجه ای به وضع اقتصادی مردم در سطح کشور. تحریک مردم با ادعا های پوشالی . بازی با احساسات مردم در راستای انرژی هسته ای و کوبیدن بر طبل خالی دال بر داشتن آگاهی در امرمدیریت جهانی (1). به حاشیه راندن افراد با کفایت و با تجربه و وطن دوست در مدیریت ارکان های کشور. جولان دادن رهبران بی کفایت و بی تجربه نظامی در سیاست و پر کردن گوش مردم و جهان از تهدیدهای نظامی... و هزاران مصائب دیگر ناشی از سومدیریت نظام اسلامی نه تنها کمکی برای تحریک غرور ملی نبود بلکه تحریک سرخوردگی و شرم ملی محسوب شد. رژیمی که خود را پرچم دار آزادی میدانست. اکنون آزادی را ممنوع . آزادیخواهان را به زندان و به قتل میرساند. با عدالت شوخی می کند. به حقوق بشر میخندد! با وقاحت و بیشرمی کامل خود را آموزگار دنیا مفروض و با غروری توخالی و دروغین خود را " نماینده " ملت بزرگ ایران تصور می کند!

 

اکنون کشور ایران از نظر داخلی و خارجی بعد از اعلام نتیجه انتخابات دهمین ریاست جمهوری در کشور و تقلب آشکار  و کودتای نظامی – سیاسی در راستای آن با بحران سیاسی عظیمی روبرو شده است که اقتصاد کشور را نیز متاثر ساخته است. جام حکومت ترک برداشته و بانیان آن قادر به ترمیم آن نیستند و خود نیز بخوبی میدانند که با اعمال فشار و امنیتی – نظامی کردن فضای کشور تضمینی برای حیات مجدد آنان نیست. چاره جوئی ها یکی پس از دیگری به شکست می انجامد. مدیران بی کفایت تنها به توجیه اعمال خویش می پردازند و اقتصاد کشوررا بازیچه دست خویش کرده اند که دورنمای مساعدی را در این رابطه نیاید انتظار داشت.

 

 دال بر آگاهی کامل از وجود بحران در کشور مسئولین بجای چاره اندیشی و استفاده از افراد ملی ، مجرب و بیطرف. تمام نیروی خود را صرف سرکوبی جنبش خیابانی ، بازداشت فعالین سیاسی ، شکنجه و تجاوز در بازداشتگاه ها ، برگزاری محاکمات نمایشی و اعتراف گیری ،اخلال در خبررسانی و جاسوسی و انتشار اخبار غیرواقعی برای ضربه زدن به روحیه مبارزه سیاسی ،اخراج و تعلیق فعالین دانشجوئی از تحصیل نمونه هائی می باشد که رژیم ولایت فقیه می کوشد حیات خود را چند صباحی حفظ کند.

این اقدامات و ده ها اقدامات دیگر تا بحال مرحمی بر زخم حکومت اسلامی نبوده است چه بسی نمکی بر زخم  خویش است که به خشم وخشونت آن افزوده است! در نتیجه عمیق تر شدن چالش حکومت و مردم ، چالش میان روحانیون دولتی و غیر دولتی مشخص تر شده است. ایجاد فضای پلیسی و کنترل و سرکوب بیشتر نسخه نظامیان نه تنها موثر نبود و نیست ، بلکه جنبش حقوقی را به جنبش ضد ولایت فقیه تبدیل کرده است! اکنون بخشی از نظامیان و بخشی از روحانیونی که جیره خوار حکومت نیستند باید به این پرسش ها پاسخ دهند ودر مورد خونی که ریخته ( فرزندان مملکت ) شده و سرکوبی که اعمال شده و میشود؛ به مردم توضیح دهند . آنان ناچارند برای مردم روشن کنند آیا سکوت در برابر ظلم جایز است! ؟ آیا تنها باید نظاره گر اقدامات خون آلود ناشی از دولت  و حکومت کودتا بود؟

 

به نظر نگارنده حکومت اسلامی در ارزیابی خود از جامعه امروز ایران وبا رشد بیش از اندازه جامعه شهروندی و تحصیلکرده و فاصله و چالش فزاینده بین شهر و روستا؛ دچار اشتباهی فاحش شد. تئوریسین های نظام اسلامی کوشیدند با بهم ریختن بافت اجتماعی و یکسان سازی شهر و روستا. به آن همانند سازی ایدئولوژی ( شهری و روستائی ) تحت عنوان امت اسلامی برسند چون انسان توده ای بی هویت خوراک مناسبی است برای ایدئولوژی که میخواهد جهانی را همسان خود سازد!

 

در کشور ما ایران  نیروی جوان اکثریت را دارند. این نیروی قابل توجه جوان تحصیلکرده که عموما ساکن شهرهای بزرگ میباشند ، مستقیما بعد از اتمام تحصیل هنگام جستجوی مشاغل و امکانات ، با اقتصاد نیز رابطه خواهند داشت. رشد نارضایتی زمانی به اوج میرسد که مشاغل و امکانات بیشتر تحت تسلط حکومتیان و هواداران آنان تقسیم شده است.این شیوه انحصار و تسلط -  بر مشاغل و امکانات سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی - از زمان ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد رشد افزون تری داشت . داشتن سهمی 12 درصد از کل مشاغل مملکت که نیروی جوان تحصیلکرده نیز بدان تعلق دارند. خود موضوع مناقشه است که در ایران امروز با آن روبرو هستیم.چنانکه میدانیم در پایان سال 70 شمسی هفتاد درصد کل جمعیت کشور ساکن شهرهای بزرگ کشورشدند. که در ساختار سنتی روستا ها نیز تغییرات انجام شد. این بدان معنا نیست که این هفتاد درصد ساکن شهرهای بزرگ کشور به زندگی و حقوق شهروندی خود خوی گرفته اند بلکه آنان ساکن  و شهر نشین جدید شهرهای بزرگ بوده که برای کار و درس مکان زندگی خود را تغییر داده اند و از نظر جامعه شناسی چندین دهه طول خواهد کشید تا - شهرنشین به شهروند - تحول یابند.

 

در رابطه با سیاست خارجی : انتظار معقولی نمی توان از دستگاه سياست خارجي ایران  در ایفای نقش موثري در منطقه داشت. کمرنگ شدن نقش کارشناسي وزارت امور خارجه در فرآيند تصميم گيري در دولت آقای احمدی نژاد خود مصیبتی است که به سیاست داخلی کشور برمیگردد . از بارزترين نمونه هاي آن همين پرونده هسته ای و اتفاقات و نمایشات اخير است. موضع گيري متعارض بخش هاي مختلف اعضای شوراي امنيت ملي خود حکمتی است ویژه خود . فقدان اجماع ملي در حوزه تصميم گيري، وضع مجلس اسلامی که در یکدست کردن آن هزینه زیادی شد ، عدم کارائی خود را روز به رزو نمایان تر کرده است. تمايل آقای احمدي نژاد براي اجرايي شدن نیت و سليقه شخصی خودشان با بهره گیری از افراد نالایق آشنایان ونزدیکان خود عدم کارآئی دولت و مجلس را دوبرابربه ثابت رسانده است.


اصولا بين اظهارنظر و عمل آقای احمدی نژاد بخصوص در رابطه با سیاست داخلی ، تضادهاي جدي وجود دارد. چنانکه مشاهده میشود در جائی ( در رابطه با اعتراضات گسترده از چهار ماه گذشته ) که با مردم معترض چنین رفتار وحشیانه ای صورت می پذیرد، وی خود را از مجموعه اعمالی که انجام پذیرفته کنار میکشد و قوه قضائیه کشور را متهم به این رفتار خشونت آمیز می کند. و برای اثبات نظریه خود از استقلال قوه قضائیه در ایران صحبت می کند. ایشان برای رهائی از مسئولیت در نقش رئیس قوه اجرائی کشور، حاضر میشود ارکان دیگری از همان نظامی که وی رئیس جمهورش است؛ خراب کند و زیر سئوال کشد ! حال اگر از رئیس قوه قضائی نیز توضیح بخواهیم، ارگان دیگری را متهم می کند. یکی از مشکلات اساسی نظام حاکم و بانیان  آن این است که  نمی خواهند باور کنند : در کشور بحران وجود دارد و آنان قادر نیستند در رفع آن اقدام کنند!


اگر حکومت اسلامی بتواند با چاره جوئی و و تدبیر بزرگانش برچالش ها و زخم های درونی  حکومت خود مرحم و اختلافات درونی را نیز کاهش دهد . اعتراضات تداوم خواهد یافت چون فضای انتقادی در ایران امروز در سطح عمومی نهادین شده است. حکومت اسلامی بیهوده می کوشد مشروعیت و مقبولیت از دست رفته اش را با رفتار وحشیانه نیروهای نظامی – امنیتی باز یابد! حکومت حتی با بسیج همه‌ نیروهایش و کنترل همه جانبه‌اش در سطح کشور، قادر نخواهد بود  این امور را کنترل کند.حکومت اسلامی نقش بارز معترضین خارج از کشور را کودکانه و کم ارزش می داند در صورتی که چنین نیست و با اوج گیری جنبش در ایران ، نیروی آنان بیشتر و متحد تر شده است و هرگز خاموش نخواهند شد.

علیرغم هواداران ( خاموش) حکومت اسلامی در خارج از کشور  که برای جمع آوری اطلاعات در نخستین اعتراضات حضور داشته و کم کم در نهان جنبش را به سخره گرفته و تنها به انتشار اخبار و اطلاعات نادرست پرداخته اند. آنان نیز باید بخوبی بدانند که روزی (مانند جیره خواران درون کشور ) رسوا خواهند شد و باید تاوان اعمال خویش را بپردازند!  جنبش خارج از کشور در راستای ( با تمام اختلافاتش ) جنبش در شهر های کشور بوجود آمد تا حرکت و ندای مردم معترض ایران را جهانی و تقویت کند. چنانکه می بینیم موفقیت نیز داشته و با خبررسانی و استفاده از دنیای مجازی هر روز گوشه ای از جزئیات جنایات و رفتارهای ناشایست ماموران حکومتی  ( داخلی و خارجی ) برملا میشود. و این رفتار ناشایست و غیرانسانی جیره خواران حکومت ، کوره جنبش را داغ نگه داشته است.

 

جنبش در ایران روز به روز، وارد ابعاد جدیدی میشود که گاها از خواست رهبران معنوی آن نیز خارج و علیرغم رنگ سبز واحد آن ، رنگین تر و شعار هایش متفاوت میشود. در این جنبش نوین هنر و ادبیات ویژه ای بوجود آمده که حتی قابل مقایسه با انقلاب بهمن 57 نیست. شرکت اقشار مختلف اجتماعی و خانواده ها خود تضمینی است برای عمر جنبش. وفاداری رهبران جنبش به نظام اسلامی با تشکیل داد گاه های فرمایشی – نمایشی اخیر وارد ابعاد دیگری شده است که ظرفیت جنبش و سرنوشت آنرا رقم میزند. رهبران معنوی این جنبش باید بخوبی بدانند که این امکان هست که خود قربانی چنین دادگاه هائی شوند چه با اعلام وفاداری  به نظام و چه غیر!

 

در خاتمه می پردازیم به مشکلات و چالش هائی که جنبش نوین در برابر خود دارد.چنانکه میدانیم جنبش نوین بخاطر همه گیر بودن آن ظرفیت بسیاری نیز دارد که نظرات بسیاری را می تواند درخود جمع کرده و به نیروی خویش بیفزاید و این نقطه قوت آن است.اما باید زمانی مشخص کند : چه چیزی را می خواهد وچه چیزی را نمی خواهد ! آیا در مسیر تشکیل جامعه و حکومتی ملی و دموکراتیک قدم بر میدارد یا خیر؟ تنوع و تکثر در جامعه به بالندگی جامعه می افزاید و در شکوفائی جامعه یاری میرساند اما این تکثر ( پلورآلیسم ) باید مدیریت شود و این مدیریت - در مجلس و دولت ملی کشور در آینده- باید در هدایت جامعه نقش بازی کند.وجود رسانه های آزاد شاید این فرصت را بوجود آورند که این بحث جنبه عمومی بخود گیرد و تا آن زمان جنبش خارج از کشور می تواند این مهم را انجام دهد.

 

چنانکه میدانیم مطبوعات آزاد در کشور وجود ندارد و آنچه که هست باید در مسیری باشد که کودتاچیان تشخیص میدهند.صدا و سیما دربست در اختیار حکومت و زیر نظر مستقیم ولایت مطلقه فقیه است و مردم کوچکترین امکان دستیابی بدانان را ندارند.پایگاه های دنیای مجازی در سطح کشور بدان درجه نیست که پوششی همگانی داشته باشند ولذا محدود عمل می کنند با وجود آنکه جوانان معترض در کشور با امکانات محدود برای خبررسانی بیشترین استفاده را از آن می کنند. جنبش نوین ایران به صدا و سیما مستقل مستقر در خارج از کشور( کشورهای اروپائی ) نیاز دارد که رابطه نزدیکی با مردم کشور و مردم دنیا برقرار کند. نوامبر 09

f.yassaei@gmail.com


(1) - بحث مديريت جهاني را لااقل کسانی مطرح مي کنند که در عرصه اقتصاد ملي  موفقیت نسبی کسب کرده باشند.

 

 

 

 

 

 

 © 2005 jmiran.de